LOGO

هو یا علی ع
 
  • پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 - 22:46
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه
«حوزه»: حضرت معصومه سلام الله علیها بر اثر كمال عبوديت و عرفان و دستيابي به مقامات عالي معنوي به مرحله اي رسيدند كه داراي چنين امتيازي شده و مي تواند از مقام ولايت خود استفاده كرده و كارهاي معجزه آسا و كرامت‌هاي شگفت انجام دهند.

نجات گروه سرگردان با راهنمايي حضرت معصومه(س)

سال‌ها قبل از انقلاب، گروهي از مردم يكي از شهرهاي دور در فصل زمستان براي زيارت حضرت معصومه سلام الله علیها عازم قم شدند. شب فرا رسيده و برف سنگيني در زمين نشسته بود. اين گروه در چند فرسخي قم راه را گم كردند؛ آن‌ها در بيابان بدون وسيله سرگردان و در مخاطره شديد قرار گرفتند.

همانجا دست توسل به دامن حضرت معصومه سلام الله علیها زدند تا با نشان دادن راه، آن‌ها را از خطر برهاند.

يكي از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، مرحوم سيد محمد رضوي مي گويد: در آن شب (بدون اطلاع از زائران در به در و سرگردان) در حرم بودم؛ اندكي خوابيدم؛ در عالم خواب حضرت معصومه(س) نزد من آمده و فرمود:"برخيز، چراغ گلدسته‌ها را روشن كن.

به ساعت نگاه كردم، اندكي از نيمه شب گذشته و هنوز چهار ساعت به اذان صبح باقي مانده بود. (و ما طبق معمول اندكي قبل از اذان، چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن مي كرديم).

باز خوابيدم و دوباره حضرت معصومه(س) را در خواب ديدم. اين بار آن حضرت با تندي به من فرمود: برخيز، مگر نگفتم چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن كن.

برخاستم و چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن كردم. ديدم برف سنگيني آمده و همه جا را سفيد پوش نموده است، ولي شگفت زده شدم كه چرا امشب به دستور حضرت معصومه(س) چراغ‌ها را زودتر روشن نموده ام؟.

صبح روز بعد كه هوا آفتابي بود از حرم عبور مي كردم، شنيدم چند نفر از زائران به همديگر مي گويند: حضرت معصومه(س) به داد ما رسيد؛ چقدر بايد از محضر مقدسش تشكر و سپاس گزاري نماييم!؛ اگر چراغ‌هاي گلدسته‌ها روشن نمي شد، ما در تاريكی شب در بيابان پر از برف و هواي سرد، كه راه را گم كرده بوديم، جان سالم به در نمي برديم؛ اگر چراغ گلدسته‌ها روشن نمي شد ما جهت شهر قم را در آن تاريكي ظلماني هرگز پيدا نمي كرديم.

راز خواب خود را دريافتم كه چرا حضرت معصومه(س) به من مي فرمود: برخيز و چراغ گلدسته‌ها را روشن كن!

امام زمان(عج) در كنار حرم

نقل مي كنند: شخصي به نام سيد عبدالرحيم كه مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب ديدم، در قبرستان بزرگ قم، جمعيت بسياري حضور دارند؛ در اين هنگام شخص بزرگواري را كه سوار بر اسبي بود و از بازارچه مي آمد، مشاهده کرده و ديدم پشت سر آن سوار، شخصي گفت: اين سوار حضرت حجت‌(عج) مي باشد. تا اين خبر را شنيدم، سراسيمه به دنبال آن حضرت شتافتم؛ ديدم آن حضرت به صحن مطهر آمده و آنجا پياده شدند.

صحن خلوت بود؛ كسي را جز آن حضرت و شخصي كه همراهش بود در آنجا نديدم. مشاهده كردم كه آنها عبور كرده تا به در صحن عتيق رسيدند. افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم. با خود گفتم: نگهداشتن اسب خوب است يا همراه حضرت بودن؟. سرانجام همراهي حضرت را برگزيدم و افسار اسب را به دست همان شخصي كه همراه امام بود، دادم و خودم به دنبال حضرت روانه شدم. ديدم حضرت وارد حرم شده و در بالاسر مرقد حضرت معصومه(س) توقف كردند. هيچ كس از خُدّام نبودند.

پيش خود فكر مي كردم آيا به حضور حضرت بروم يا خیر؟. در كنار رواق ايستادم، صداي آن حضرت را مي شنيدم، اما چيزي نمي فهميدم. پس از مدتي آن حضرت از حرم بيرون آمد و من نيز از حرم بيرون آمدم و پشت سر او به راه افتادم. ولي ناگهان ناپديد شده و هرچه جستجو كردم، دستم به دامن ایشان نرسيد و از فيض حضور آن بزرگوار محروم گشتم.

شفاي چشم طلبه نخجواني

آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دام ظله) نقل کردند: پس از فروپاشي شوروي سابق و آزاد شدن جمهوري‌هاي اسلامي از جمله جمهوري نخجوان، شيعيان نخجوان تقاضا كردند: عده اي از جوانان خود را براي تحصيل علوم حوزوي به حوزه علمه قم بفرستند تا در آينده براي تبليغ در آن منطقه، آماده گردند.

استقبال عجيبي از اين امر شد. از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايي داشتند، انتخال شدند؛ ولي در اين ميان جواني با داشتن معدل بالا به خاطر اشكالي كه در چشمانش بود، انتخاب نشد. با اصرار پدر وی، مسئول مربوط به ناچار او را نيز پذيرفت.

هنگام فيلم برداري از مراسم بدرقه اين كاروان علمي، مسئول فيلم برداري، دوربين را روي چشم معيوب اين جوان، متمركز كرد و تصوير برجسته آن را به نمايش گذاشت. جوان با ديدن اين منظره، بسيار ناراحت و دل شكسته شد. كاروان به قم رسيده و در مدرسه علمیه ساكن شد.

اين جوان به حرم حضرت معصومه(س) مشرف گرديد و با اخلاص تمام به آن حضرت متوسل شد؛ در همان حال خوابش برد و در عالم خواب، عوالمي را مشاهده كرد. پس از بيداري، چشمانش را سالم دید و به حجره اش بازگشت. دوستان و آشنايان با مشاهده چنين كرامتي از حضرت معصومه‌(س) تحت تأثير قرار گرفته و دسته جمعي به حرم براي دعا و مناجات آمده و ساعت‌ها در حرم آن حضرت به دعا و توسل پرداختند.

هنگامي که اين خبر به نخجوان رسيد، شيعيان آنجا با اصرار تقاضا كردند كه جوان شفا يافته به آنجا باز گردد تا ديدار او موجب بيداري و هدايت ديگران و استحكام عقيده مسلمانان شود.

کراماتی از قول حضرت آيه الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي (ره)

از طرف آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) چند ماه قبل از ارتحال آن فقيه فرزانه آیت الله العظمی اراکی به خدمت ايشان رسيده و درخواست نقل كرامات حضرت فاطمه معصومه(س) را از ايشان نموديم.

کراماتی که نسبت به خود معظم له اتفاق افتاده بود.

شفاي آیت الله اراکی

 دستم باد مي كرد و قاش مي شد. لذا بايد همیشه خاك تيمم همراهم بود و تيمم می‌کردم؛ چون نمي توانستم وضو بگيرم و معالجات هم تأثير نمي كرد. تا اينكه به حضرت معصومه(س) متوسل شده و به من الهام شد كه دستكش دست كنم. چنين كردم و خوب شد.

لطف حضرت معصومه(س) به مداح خود

حجت الاسلام حسن احتشام فرزند مرحوم حجت الاسلام سيد جعفر احتشام از منبري‌هاي قم از قول آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني تبريزي (كه مرد روضه خوان با اخلاصي بود و قبل از درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) چند دقيقه خطبه اي از نهج البلاغه و ذكر مصيبت مختصري مي خواند) نقل كردند كه او گفت:

ما اهل منبر در مواقع تعطيلي با هم دوره اي داشتيم و دور هم جمع شده و روضه مي خوانديم. شبي من (آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني) در خواب ديدم كه می‌خواستم به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شوم. گفتند: ورود به حرم ممنوع است، چون حضرت معصومه(س) با حضرت زهرا(س) در بالاي ضريح خلوت كرده‌اند و كسي را راه نمي دهند.

من گفتم مادرم سيده بوده و من مَحرم هستم؛ به من اجازه دادند و بعد از ورود ديدم دو بانوی بزرگوار با هم نشسته و در بالاي ضريح با همديگر صحبت مي كنند. از جمله صحبت‌ها اين بود كه حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا‌(س) عرض مي كند: حاج سيد جعفر احتشام (روضه خوان) براي من مدحي گفته است و ظاهراً حضرت معصومه‌(س) آن مدح را براي حضرت زهرا‌(س) مي خواند.

آقا شيخ ابراهيم اين خواب را در آن جلسه دوره اي كه اهل منبر در آن جمع بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل مي كند. حاج احتشام مي گويد: از آن شعرها چيزي يادت هست. گفت: بله! در آخر شعر این جمله را داشت:دخت موسي بن جعفر. تا اين را گفت. حاج احتشام به گريه افتاده و گفت: بله توي اشعار من اين كلمه وجود دارد.

 اي فاطمه به جان عزيز برادرت بر احتشام لطف نما قصر أخضري

وی گفت قصر أخضر هم لطف كردند. گفتم چطور؟. گفت: همانجا كه آیت الله العظمی مرعشي (ره) سجاده مي انداختند، آنجا را به رنگ سبز گچ كاري كردند با سنگ مرمر و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالا سر واقع شد.

يك كرامت تازه

آيت الله مسعودي خميني توليت محترم آستانه حضرت معصومه(س) در حدود ساعت 5/9 صبح روز جمعه 21 دي سال 1380 در جلسه اي اظهار داشت:

پانزده روز قبل چند نفر ترك زبان به دفتر من آمدند. چون فارسي نمي دانستند، مترجم سخنان آنها را براي من ترجمه مي كرد؛ ماجرا از اين قرار بود:

دختر پانزده ساله اي به همراه مادر خود به نزدم آمده و مادرش می‌گفت: دختر من، يك سال بيمار رواني بوده و حال غير عادي داشت.

پرسیدم: مدارك داريد؟. او مدارك متعدد به همراه عكس‌ها، فيلم‌ها، نسخه‌ها، نظريه پزشك‌ها و... را به من نشان داد. مدارك مورد بررسي قرار گرفت و همه آنها بر بيماري رواني آن دختر دلالت داشت.

مادر وی افزود: يك شب همين دخترم از خواب برخاست و گفت: مرا به قم ببر!

ما در اطراف زنجان سكونت داشته و بي بضاعت هستیم. به دخترم گفتم: پول ندارم كه خرج سفر را تأمين كرده و شما را به قم ببرم. دخترم گفت: گوشواره ام را بفروشيد. من قبول كرده و گوشواره اش را فروختم؛ با پول آن، همراه دخترم به قم سفر كرديم. صبح زود وارد حرم شديم. كنار ضريح به حضرت معصومه‌(س) متوسل شده و با سوز و گداز و گريه، شفاي دخترم را از آن حضرت طلبيدم.

دخترم نيز همين سوز و گداز را داشت. ولي همان حالت بيماري رواني او در چهره او ديده مي شد. ناگاه ديدم دخترم فرياد زد. گفتم: چه شد؟.‌ گفت: ده دوازده نفر مرد را در اينجا مي بينم به من مي گويند: برخيز!. من به آنها مي گويم: نمي توانم برخيزم. باز دختر به حالت رواني خود فرو رفته و سكوت كرد.

پس از مدتي با فرياد برخاسته و گفت: خوب شدم!؛ آن ده دوازده نفر به من گفتند: خانمي مي آيد و تو به دست او شفا مي يابي. آنها رفته و خانمي آمد و به من فرمود:برخيز!. من گفتم: نمي توانم. خانم فرمود: برخيز! تو ديگر بيمار نيستي.

در اين هنگام دختر كه در دفتر بود به گريه افتاده و گفت: من يك سال بود، چيزي را درك نمي كردم؛ اكنون همه چيز را درك مي كنم.

من به مادر دختر گفتم: شايد اين دختر، امروز خوب شده باشد. شما برويد و پس از يك هفته به اينجا آمده و گزارش كار را بدهيد. آنها قبول كردند.

آنها رفته و پس از هفت روز از زنجان بازگشتند. دختر در دیدار دوم گفت: از لحظه شفا تاكنون كاملاً خوب شده و هيچ گونه عارضه‌ای ندارم.

در اين هنگام اطمينان به شفا دادن حضرت معصومه(س) پيدا كرده و گفتم: براي اطلاع مردم، نقاره را به صدا درآورند. نقاره چند روز به صدا درآمد و آنها كه در اطراف حرم بودند از كرامت آن حضرت اطلاع يافتند.

توجه حضرت معصومه(س) به خدمت گزاري شهدا

آقا سيد ابوالفضل رضوي زاده يكي از خدمتگزاران حرم مطهر مي گويد:

در اوائل جنگ كه شهدا را براي طواف به حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) مي آوردند، مجلس آنها را با سينه زني، نوحه سرايي، مداحي براي رضاي خدا گرم مي كردم.

يكي از شب‌ها، آقاي اشعري مداحل اهلبيت(ع) به من گفت: سيد ابوالفضل! شب چهارشنبه براي دعاي توسل به گلزار شيخان بيا! با تو كار دارم.

وقتي رفتم، بعد از مراسم دعا به من گفت: مادرم خواب پسر شهيدش را ديده و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسيده است: آيا سيد ابوالفضل زنده است یا مرده؟. مادرم به برادر شهيدم می‌گوید: حالا چرا سراغ ايشان را مي گيري؟؛ او در جواب می‌دهد: وقتي به شهيدان پيوستم، همگيِ آنها سراغ سيد را از من گرفته و او را دعا كردند و گفتند: سيد آدم خوبي است، چون در مراسم شهدا خيلي خدمت مي كند. به همين خاطر مورد توجه بي بي حضرت معصومه‌(س) و امام زمان‌(عج) هستند و ما از او راضي هستيم.

منبع: کتاب: حضرت معصومه سلام الله علیها، فاطمه دوم- حجت الاسلام محمد محمدی اشتهاردی


 
  • پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 - 22:44
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (عليهاالسلام) روايات متعددّي از سوي امامان معصوم عليهم‌السلام صادر گرديده است که هم بر منزلت و قداست اين بانوي بزرگوار دلالت مي‌کند و هم پاداش زيارتش را بيان مي‌دارد؛ پاداشي بزرگ و بي مانند که همانند آن براي غير امام معصوم عليه‌السلام کم نظير است.

اينک چند روايت نقل مي‌کنيم:

1. امام رضا عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ»(1)؛ «کسي که فاطمه معصومه را زيارت کند بهشت براي او خواهد بود.»

2. امام جواد عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتي بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ»(2)؛ «کسي که قبر عمه‌ام را در قم زيارت کند، بهشت براي او است.»

3. امام رضا عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ»(3)؛ «کسي که فاطمه معصومه را زيارت کند، در حالي که حق او را بشناسد، بهشت براي او است.»

4. امام صادق عليه السلام فرمود: «... وَ لَنا حَرَماً و هُو قُمُّ و سَتُدْفَنُ فيها اِمْرَأَةٌ مِنْ وُلْدي تُسمَّي فاطِمَةَ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»(4)؛ «... و براي ما حرمي است و آن شهر قم است و به زودي زني از فرزندان من در آن جا دفن مي‌شود که نامش فاطمه مي‌باشد. هر کس او را زيارت کند، بهشت براي او واجب است.»

5. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «مَنْ زارَني اَوْ زارَ اَحَداً مِنْ ذُرِّيَّتي، زُرْتُهُ يومَ الْقِيامَةِ فَاَنْقَذْتُهُ مِنْ اَهْوالِها»(5)؛ «آن کس که مرا يا يکي از فرزندانم را زيارت کند، روز قيامت او را ديدار خواهم کرد و از ترس و وحشت آن روز، نجاتش خواهم داد.»

در کتاب تحفة المظفریه فی تذکرة اولاد الائمة در شرح اولاد حضرت امام همام موسی الکاظم علیه‌السلام ذکر شده که در ثواب زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مدفونه در قم، چهار حدیث از سه امام وارد شده است.

1- از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که می‌فرماید: به درستی که از برای خداوند تعالی حرمی است که او مکه است، و از برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرمی است که او مدینه است، و از برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است که او کوفه است، و از برای ما اهل بیت حرمی است که او قم است. زود است دفن شود در او زنی از فرزندان من که اسم او فاطمه است: «من زارَها وَجَبت له الجنّة(6)‌؛ کسی که زیارت کند او را، بهشت بر او واجب است»، و در خبر دیگری آمده است: «اِنَّ زیارتها تعادل الجنّة.»(7)

2- از حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در جواب سعد بن سعد که سؤال می‌کند از فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام، می‌فرماید: «من زارها فله الجنة»(8)؛ کسی که زیارت کند او را به بهشت می‌رود.

3- نیز از آن حضرت است که می‌فرماید به سعد، از ما نزد شما قبری است؟ عرض می‌کند: بلی، پدر و مادرم به فدای تو باد! فاطمه دختر موسی بن جعفر است؟ می‌فرماید: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة»(9)؛ کسی که با معرفت و شناخت ایشان را زیارت کند، پاداشش بهشت است.

4- حضرت امام محمد تقی علیه السلام می‌فرماید: «من زار عمّتی بقم فله الجنّة»(10)؛ کسی که زیارت کند عمه مرا در قم، بهشت برای او است.

پي‌نوشت‌ها:
1- کامل الزيارات، ص 536، ح 826/ بحارالانوار، ج 102، ص 265/ ثواب الاعمال، ص 124/ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 267.
2- کامل الزيارات، ص 536، ح 827.
3- بحارالانوار، ج 102، ص 266.
4- همان، ص 267.
5- کامل الزيارات، ص 11.
6- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
7- مفاتیح الجنان، ص 1023؛ بحار، ج 48، ص 317.
8- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
9- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
10- همان، ج 102، ص 265 - 266.

منابع:
قم در عصر حضور ائمه و غيبت صغري، غلامعلي عباسي.
شرح احوال حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و امامزادگان شهر قم، تألیف شیخ محمدجواد شاه عبدالعظیمی .


 
  • پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 - 8:38
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

استاد شهید مرتضی مطهری در رابطه با روز سیزده بدر گفته است: سیزده بدر واقعی ما این است که از خانه‌های تنگ و تاریک افکار خرافی خودمان به صحرای دانش و بینش خارج شویم.



 
  • شنبه سوم اسفند 1392 - 11:59
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

مراجع معظم تقلید

(براساس نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

آیت الله خامنه‌ای

آیت الله وحید خراسانی

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله سیستانی

 خبرگزاری‌های دینیخبرگزاری قرآن ـ ایکنا 

خبرگزاری اهل‏بیت (ع) ـ ابنا

 

خبرگزاری حـوزه

 

خبرگزاری رسا

 

خبرگزاری حــج

 

شیعه نیوز

 

لینک های مفیدمتن کامل قرآن به همراه ترجمه و صوت آنحدیث ایام  

جستجو در قرآن کریم(عربی،فارسی،انگلیسی)

 

 

پیامک قرآنی

 

ضرب المثل قرآنی

 

مترجم لغات

 

اعراب گذاری هوشمند

 

محاسبه اوقات شرعی شهرهای مختلف کشور

 

اوقات شرعی

محاسبه جهت قبله شهرهای ایران

 

محاسبه تطبیق تقویم ها (شمسی،قمری،میلادی) به تقویم دیگر

 

محاسبه رویت هلال ماه

 

محاسبه خورشیدگرفتگی

 

رخداد های نجومی ماه 

 

محاسبه وزن ایده آل

 

سامانه رهگیری مرسولات سند یا کارت خودرو،موتورسیکلت،گواهینامه

 

مشاهده صورت حساب گاز مصرفی

 

نقشه تهران

 

جستجوی احادیث در بحار الانوار بر پایه قرآن

 

وضعیت هوا

 

آزمون مزاج شناسی

 

تست هوش در سی دقیقه

 

پخت و پز

تقویم سال 1434 قمری

 

رژیم آنلاین

تغذیه سالم

 

چند دستور تهیه غذا


 

پرسیار

 

پیک هشترود

پایگاه اطلاع رسانی نکته نیوز

 


 
  • سه شنبه نوزدهم آذر 1392 - 18:24
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

با توجه به هم‌زمانی این دو مناسبت و وجود آن در ماه صفر که ماه حزن و اندوه خاندان نبوت می باشد، مراجع عظام تقلید به این پرسش که شیعیان باید در روز هفتم صفر شاد باشند یا عزادار؟ پاسخ داده‌اند.

*آيت الله العظمی مكارم شيرازي

الف) با توجّه به این که معمول شیعه آن است که عزادارى امام حسین(ع) را تا اربعین ادامه مى دهد و در پایان ماه صفر نیز وفاتهاى متعدّدى است، به خاطر این جهات مختلف، کلّ دو ماه محرّم و صفر در عرف پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)به عنوان دو ماه سوگوارى معروف شده، به همین دلیل از برگزارى جشن عروسى در تمام این دو ماه اجتناب مى کنند; از این جهت تولّد امام کاظم(علیه السلام)تحت الشعاع مصائب مختلف مجموع این دو ماه قرار گرفته. در حالى که مسأله تولّد حضرت زینب(علیها السلام) در مقایسه با شهادت زهراى مرضیّه(علیها السلام)این چنین نیست. علاوه بر این، در بعضى روایات نیز آمده که بعد از واقعه کربلا تا چهل روز آثار عزاى آن حضرت در طبیعت نیز بوده. این نکته نیز فراموش نشود که طبق بعضى روایات معروف، روز هفتم ماه صفر، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است به خصوص این که ولادت حضرت زینب(علیها السلام) قبل از شهادت زهراى مرضیّه است.

ب) خلاف شرع نیست، ولى اَولى آن است که حرمت اربعین (چهل روز) شهادت، مقدّم داشته شود.

هفتم ماه صفر به روایتی، قوی حتی قوی تر از 28 صفر سالروز شهادت امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) می باشد این روز مصادف شده است با سالروز میلاد امام کاظم ( علیه السلام ) به روایتی ضعیف.


*آیت الله العظمی بهجت (ره)

 

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به این که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل می شود . والسلام

 

*آيت الله العظمی صافي گلپايگاني

برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است، اما چون هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال، مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماه هاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است، سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.انشاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.

 

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به این که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل می شود . والسلام

*آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره)

در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی (علیه السلام) داشته باشد تردیدی نیست و با توجه به اینکه 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله و علیه واله وسلم ) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که مشهور هم همین است.

* آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی ( ره)

ماه های محرم و صفر ماه های حزن بر سیدالشهدا و خاندان اهل بیت(علیهم السلام ) می باشد و باید به مراسم عزاداری و روضه خوانی بگذرد . والله العالم

* آیت الله العظمی وحید خراسانی

به آنچه فقیه محقق، مؤسس حوزه علمیه (قدس سره) فرموده اند، باید عمل شود.

(طبق اخبار موثق، حوزه علمیه نجف، هفتم ماه صفر را به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) تعطیل می نماید و مراسم سوگواری برگزار می کنند؛ از شاگردان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم و آیت الله العظمی بروجردی نیز نقل می شود، نظر این دو بزرگوار در خصوص سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع)، روز هفتم ماه صفر بوده و با تعطیلی دروس، این روز را به عزاداری می پرداختند)

* آیت الله العظمی شبیری زنجانی

عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط اکبر (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.

*آیت‌ الله العظمی سید صادق روحانی

باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند. من هم موقعی‌ که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم؛ بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(علیه السلام) در این روز مانع نباید بشود.

 


 
  • شنبه نوزدهم مرداد 1392 - 16:36
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

*عزلت

امام صادق(ع) فرمودند: کسی که عزلت گزیده است در حصن وارد شده و در حفظ و حراست الهی است، پس خوشا به حال کسی که در خلوت و جلوت تنها باشد.

*آثار عزلت

بعضی از آثار آن عبارتند از:

الف- حفظ اعضا از گناه و آلودگی

ب- آرامش قلب

ج- سلامت زندگی

د- شکستن اسلحه شیطان

هـ- دوری از هر گونه بدی

*ضرورت عزلت

هیچ پیامبر و امامی نیست مگر اینکه مدتی از عمرش را عزلت گزیده است، حال چه در ابتدا مأموریت و رسالتش یا در انتهای آن!

شیخ بهائی در کشکول از سفیان ثوری روایت می‌کند که: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمودند: سلامت در دین بسیار گرانقدر و ارزشمند است، در حدی که راه رسیدن به آن مجهول مانده، پس بدان اگر سلامت در دین در جایی یافت شود، امید است در خُمول و گمنامی پیدا شود و اگر در خمول به دست نیامده امید است در خلوت و عزلت گزیدن به دست آید، گرچه خلوت مثل گمنامی نیست و اگر در آن هم حاصل نشده، امید است در سکوت هم پیدا نشد، در سخنان پیشینیان خیراندیش به دست می‌آید و در هر حال سعادتمند کسی است که در جان خویش خلوتی بجوید.

در این آیه کریمه تأمل کن: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً؛ فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً »

یاد کن قصه حضرت مریم(س) را در قرآن، آن زمان که ‌آن حضرت از قومش جدا شد و در گوشه‌ای خلوت، به عزلت نشست، اینجا بود که ما هم روح الهی‌مان را در چهره بشری زیبا و سرو قامت بسویش فرستادیم.

*معنای عزلت

عزلت همان خروج از اختلافات و آمیزش با مردم است و گوشه‌ای به انزوا نشستن و از خلق بریدن و ریشه آن و معنای اصلی‌اش، کنترل حواس و مانع شدن از تصرف آن‌ها در محسوسات است، البته از طریق خلوت گزیدن، زیرا هر بلا و فتنه‌ای که روح به آن مبتلا می‌شود از طریق روزنه‌های همین حواس ظاهر است، پس خلوت و عزلت حواس ظاهری رشته‌های وابستگی نفس به دنیا و شیطان و هوی و هوس را قطع می‌کند.

*روایت حضور

آن روز پرخاطره و پرجاذبه و به یاد ماندنی سخن از آداب سلوک الی‌الله بود، حضرت استاد با لحنی زیبا و دلنشین که پس از سال‌ها هنوز ترنم ملکوتی آن در گوش جانم طنین‌انداز است، آن چنان که گویی حضرت استاد الان بر فراز کرسی تدریس است و ما هم در مسجد حضرت معصومه(س) روی به قبله در مقابلشان، فرمودند: در امر سلوک الی‌الله از نامحرم اجتناب کنید چه زن و چه مرد!!

نخست موعظه پیر می فروش این است/ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

*بی‌ولایت نامحرم است!!

یکی از روزها که یاران درس، گوش جان به بزم انس حضرت استاد سپرده بودیم، فرمودند:

یکی از سفارش‌های مهم در امر سلوک الی‌الله، پرهیز از نامحرم است، مطلقاً از اغیار پرهیز کنید، از آن‌ها که از نور ولایت بهره‌ای ندارند احتراز کنید.

بیا از صحبت اغیار بگذر/ بیا از هر چه جز یار بگذر

دل بی‌بهره از نور ولایت/ بود نامحرم از روی درایت

آنچه از سخن حضرت استاد به دست می‌آید این است که: منظور از عزلت، کناره‌گیری و دوری جستن از همنشینی و مجالست با انسان‌های زشت کردار و زشت گفتار و بی‌ولایت است، یعنی پوستین عزلت را باید در برابر خطرات گزنده آلودگی، بر تن کرد و گرنه اسلام به همنشینی با صالحان و اولیاء تأکید دارد


 
  • چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 - 12:52
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

در میان مردم معمول است که بعضى از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضى را روز شوم و نحس مى‌‏شمرند، سخن اینجاست که این اعتقاد عمومى تا چه حد، مطابق با واقع است؟ نظر اسلام در این باره چیست؟ چگونه می‌توان پی به سعد و نحس یک امر، رسید؟ پاسخ این سؤالات را در بیان آیت‌الله حسن رمضانی می‌خوانیم.

 

 

*  درباره نحس و سعد بودن ایام، حیوانات، افراد و ... صحبت کنید. آیا نحس بودن یا سعد بودن واقعیت دارد؟

ـ نظریات محققان و حکما در این‌باره متفاوت است. برخی از حکمای زمان ما، رسماً این نحوست را رد کرده‌اند اما برخی دیگر از محققان، پذیرفته‌اند.

نحس در برابر سعد است. منشأ خیر و برکت بودن، سعد نامیده می‌شود و منشأ شر و نقمت بودن، نحس نامیده می‌شود. به بیان دیگر، آثار مثبت و منفی داشتن. 

می‌گویند فلان روز، روز نحسی است یعنی در آن روز، آثار بدی به من رسید. فلانی دستش سعد است یعنی اگر کار را با دست وی شروع کنیم منشا خیرات خواهد بود و آثار خوبی خواهد رسید.

سعد و نحس ایام در فضای ادبیات و معارف ما نیز جایی برای خود دارد.

برخی از مخالفان که سعد و نحس ایام را قبول ندارند می‌گویند خود ایام، سعد و نحس ندارند. بلکه سعد و نحس ایام به اتفاقاتی که در آن روز یا شب افتاده بر می‌گردد و آن اتفاقات و حوادث خوب یا بد، موجب می‌شود ما به روز یا شب، سعد یا نحس بگوییم.

اما من معتقدم مسأله عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از این است. خود ایام، سعد و نحس دارد. اوضاع فلکی در روز‌ها و شب‌ها مؤثر است و روز یا شب را منشأ برخی از رخداد‌ها می‌کند. به تعبیر دیگر، ایام ما و بلکه هر لحظه از لحظات ما، تحث تاثیر اوضاع فلکی است.

چطور موقع طلوع خورشید، اثری وضعی برروی زمین رخ می دهد. ساعت بعدی اثر عوض می‌شود. سر ظهر که شد باز اثر عوض می‌شود. این آثار واقعی است، تخیلات  نیست. لحظه لحظه که به غروب می‌رسیم تأثیرات خورشید بر زمین و موجودات زمین عوض می‌شود.

در حالات خسوف و کسوف، آثاری روی زمین ایجاد می‌شود و تا مدت‌ها روی زمین می‌ماند. این‌ها بر اساس خرافات پا نگرفته و حتی علم جدید و دانشمندان معاصر علم نجوم هم اینها را بیان می‌کنند.

نمی‌شود اوضاع فلکی را نادیده گرفت. قطعاً از ناحیه سیارات و ستارگان آسمان، انرژی‌هایی به کره زمین می‌رسد و ما تحت تأثیر این انرژی‌ها هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم، رد کنیم یا رد نکنیم و اساساً به رد کردن ما نیست. اجتماع دو سیاره در یک برج و اثری که از ترکیب این دو به ما می‌رسد یک چیز است و اینکه یکی در یک برج باشد و دیگری در برج دیگر، اثر دیگری دارد.

به همین خاطر باید گفت خود روز یا شب، نوعی زمینه‌سازی دارد و منشأ برخی آثار است. خود ساعت و زمان اثر دارد. سحر با ظهر تفاوت دارد. شما یک دعایی را در سحر بخوانید یا یک ذکری را در سحر انجام دهید به لحاظ اثر، متفاوت خواهد بود با اینکه در زمان کسب و کار، آن را انجام دهید. زمان، ساعت، روز و ... اثر دارد و نمی‌شود فقط ظرف صرف بوده باشد.

روز عرفه، روز عید غدیر خم، شب قدر، با روز‌ها و شب‌های دیگر به لحاظ اثر متفاوتند.

در خود قرآن کریم «ایام نحسات» آمده است. نحس بودن به خود ایام، خورده است.

قرآن کریم می‌‌فرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی‏ أَیَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَ هُمْ لا یُنْصَرُون‏» (فصلت/16)

پس بر آنها تندبادى غرّنده در «روزهایى شوم و نحس» فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم، و قطعاً عذاب آخرت رسوا کننده‌‏تر است و ایشان یارى نمى‏‌شوند.

*  چگونه به سعد یا نحس بودن ایام و ... می‌توان پی برد؟

ـ بعضی از اینها به خبر دادن انسان کامل و اهل ولایت بستگی دارد. در درجه اول انبیاء و معصومین و در درجات بعدی کسانی که مقربترند مانند عرفای برجسته و راه رفته.

چون آنها جلوات وجودی را می‌شناسند. اهل دل و اهل ولایت، این چیزها را احساس می‌کنند. روایات هم در این زمینه فراوان است.

راه دیگر، از طرق استقراء و تحقیقات تجربی و از طریق دانشمندان است که مطالبی کشف شود و به اثبات برسد.

هر یک از این راه‌ها هم در حد خودش ارزش دارد و در یک رتبه و اعتبار نیستند. لذا اخبار ولیّ خدا مخصوصا انبیاء و اوصیاء در حد برتر از ارزش خواهد بود.

*  به صورت موردی، آیا 13 فروردین از ایام نحس است؟

ـ دلیلی بر این مطلب وجود ندارد و بنده به این نتیجه نرسیده‌ام که 13 از ایام نحس یا سعد است.

*  پناه بردن به کوه و باغ و ... برای فرار از نحسی خرافی 13 قابل توجیه است؟

ـ مردم اگر می‌خواهند به تفریح سالم بروند و از طبیعت، کوه، باغ، جنگل و ... لذت ببرند و گناه فردی و اجتماعی رخ ندهد عیبی ندارد، پسندیده هم هست، نشاط روحی هم دارد. اما با این فکر و نیت که پناه به طبیعت می‌برم نباشد که نوعی شرک محسوب می‌شود. نحس بودن 13 اثبات نشده و دلیلی بر آن وجود ندارد لذا رفتن به دل طبیعت را با انگیزه‌‌های الهی انجام دهید تا اجر هم داشته باشید. البته بنده خودم تا به حال، 13 را از خانه بیرون نرفته‌ام.

*  به عنوان سؤال پایانی، اگر اثبات شود یک روزی، ساعتی، حیوانی، چشمی، دستی نحس است برای بر طرف کردن آن راهی هست؟

ـ بله. نحسی روز، حیوان و ... نسبی است و در حد اقتضاست. به بیان دیگر آثار منفی که یک روز، یا ساعت یا یک موجود بر ما دارد نسبی است و دعاهایی در روایات برای دفع اینها وارد شده است. عمده دعاهای مرویه از معصومین(ع) درباره امور مختلف، به مناسبت‌های مختلف، برای اغراض مختلف در جلد 90، 91 و 92 بحارالانوار جمع شده است.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920105000339


 
  • دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 - 18:38
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

سؤال: آیا قرآن کریم، سعد، و نحس بعضی از ایام را می‌پذیرد؟ چرا؟  

پاسخ اجمالی

در آیاتِ قرآن به صورت کلّی وجود سعد و نحس ایّام تأیید شده است و در روایات مفصّله به آنها اشاره شده است.

علّت آن چند امر می‌‌تواند باشد، 1. توجه به حوادث و رویدادهای گذشته، از تلخ و شیرین و درس عبرت گرفتن از آنها. 2. توجّه و توسل به ساحت قدس الهی و استمداد از ذات پاک الهی نمودن برای دفع شرور ایّام. 3. توجّه دادن به این نکته که غالباً حوادث، جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسان‌‌ها است و ایّام تأثیر مستقل ندارد و با توجّه و استغفار و کارهای نیک، ایّام نحس را می‌‌توانند به روزهای مبارک تبدیل کنند.

پاسخ تفصیلی

پیشگفتار

1. سعد به معنای فراهم شدن امور و مقدمات الهی است، برای نیل و رسیدن به خیر (دنیوی و اخروی) (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، (دفتر نشر الکتاب، چاپ دوّم، 1404) ص 232)

در مقابل آن تفاوت و یا نحس قرار دارد، که نحس در لغت به معنای سرخ شدن افق است همچون مس گداخته، و دراصطلاح به هر چیز شوم نحس گفته می‌‌شود (و یا فراهم نشدن مقدمات و امور کارها نحس تلقی می‌شود) (همان، ص 485)

2. در میان مردم معمول است که بعضی از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضی را روز شوم و نحس می‌‌شمارند، هرچند در تعیین آن اختلاف بسیار است، سخن اینجاست که این اعتقاد عمومی تا چه حد در اسلام و قرآن پذیرفته شده؟ و یا ردّ شده است؟

برای روشن شدن پاسخ، جواب را در دو بخش تنظیم می‌‌کنیم. بخش اوّل سعد و نحس ایام از دیدگاه قرآن و روایات بررسی می‌‌شود.

الف: آیات قرآن

در آیات قرآن، در دو مورد اشاره به «نحوست ایّام» شده است.

1. آنجا که می‌‌فرماید: «ما تندباد وحشتناک و سردی را «فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» در یک روز شوم مستمر بر آنها فرستادیم، که مردم را همچون تنه‌‌های نخل ریشه‌کن شده از جا بر می‌‌کند.» (سوره قمر، آیه 19ـ20)

2. در آیه‌‌ای که می‌فرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ» (سوره فصّلت، آیه 16) مانند بادی سخت و سرد در روزها شومی بر آنها مسلّط ساختیم»

و در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضی از آیات قرآن دیده می‌شود، چنانکه درباره شب قدر می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» ما قرآن را در شبی پر برکت نازل کردیم.» (سوره دخان، آیه 3)

به این ترتیب قرآن جز اشاره سربسته‌‌ای به این مسئله ندارد، لذا می‌توان گفت تا اینجا اصل سعد و مبارک بودن بعضی ایّام را و نحس بود بعضی را به صورت اجمال پذیرفته است.

دیدگاه مفسّران:

1. علامه طباطبائی

مراد از نحس خلاف سعد است در نتیجه ایام نحسات یعنی روزهای شوم و روزهای که میمنت و شگون ندارد و احتمال هم داده است طبق قول بعضی‌ها که مراد از نحسات گرد و غباری باشد که انسان همدیگر را نبیند، (علامه سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چهارم، 1362) ج 17، ص 401) در این صورت ربطی به نحس نخواهد داشت.

در ذیل آیه 19ـ20 قمر می‌فرمایند: (ر.ک: المیزان، (پیشین) ج 19، ص 79) «از نظر عقلی نمی‌توان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزاء زمان هم مثل همند، و ما هم که بر علل و اسباب مؤثره در حوادث احاطه علمی نداریم تا بگوئیم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد، امّا از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم (قبلاً اشاره شد) که ظاهر این آیات و سیاق آنها بیش از این دلالت ندارد و آن ایّام خاص (هفت شبانه روز) که عذاب بر قوم ثمود ارسال شد، روزهای نحسی بوده‌‌اند، ولی دیگر نمی‌‌‌رساند که حتی‌ همان روزها در هفته بعد، و در ماه بعد و... ایّام نحس می‌‌باشند، چون اگر تمام آن ایّام نحس باشند در تمام سال، لازمه‌‌اش این است که تمام زمان‌‌ها نحس باشند و همچنین ظاهر آیاتی که دلالت بر سعد بودن ایّام دارد بخاطر مقارنت و همراهی آن ایام با امور بزرگ و افاضات الهی و کارهای معنوی است مثل امضاء تقدیر است، نزول ملائکه و روح، انجام عبادات... و اخبار هم نتیجه‌‌اش این است که نحس بودن ایام بخاطر کارهای زشتی است که در آن واقع شده است و سعد بودن ایام بخاطر کارهای نیک دینی و یا عرفی است، امّا اینکه قطعه‌‌ای از زمان خاصیّت تکوینی سعد و نحس داشته باشد قابل اثبات نیست اگر روایتی هم باشد، باید توجیه کرد. (همان، ص 79ـ83 با تلخیص)

2. تفسیر نمونه: از نظر عقل محال نیست که اجزاء زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضی دارای ویژگی‌‌های نحوست، و بعضی ویژگی‌های ضد آن هرچند عقلاً قابل اثبات نیست، ولی از نظر شرعی اگر دلیلی باشد قابل پذیرش است و مانعی برای آن نیست.

بعد روایات را مورد بررسی قرار می‌دهد، و بهترین راه جمع را میان اخبار مختلف در این باب این می‌‌داند که «اگر روزها هم تأثیری داشته باشند به فرمان خدا است، هرگز نباید برای آنها تأثیر مستقلی، قائلی شد و از لطف خداوند خود را بی‌نیاز دانست وانگهی نباید حوادثی را که غالباً جنبه کفاره اعمال نادرست انسان دارد به تأثیر ایام ارتباط داد، و خود را تبرئه کرد. (تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 41 و 47 با تلخیص)

ب: روایات

در روایات اسلامی به احادیث زیادی در زمینه «نحس و سعد ایّام» برخورد می‌کنیم که هرچند بسیاری از آنها روایات ضعیف می‌باشند. ولی در بین آنها روایات معتبری داریم که به برخی روایات اشاره می‌‌کنیم.

1. از امیرمؤمنان درباره روز «چهارشنبه» و فال بدی که به آن می‌زند و سنگینی آن، و این‌که منظور کدام چهار‌شنبه است، سؤال شد حضرت فرمود: فرمود چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد، و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 183، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه (پیشین) ج 23، ص 43)

لذا بسیاری از مفسران به پیروی از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس می‌دانند و از آن به «اربعاء لاتدور» تعبیر می‌کنند. یعنی چهارشنبه‌‌ای که تکرار نمی‌‌شود.

2. در بعضی دیگر از روایات می‌خوانیم که روز اوّل ماه روز سعد و مبارکی است چرا که آدم در آن آفریده شد، ‌و همچنین روز 26 چرا که خداوند دریا را برای موسی شکافت. (تفسیر نورالثقلین، ص 105، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه (پیشین) ج 23، ص 43، و ر.ک: محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، (بیروت، لبنان، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، چاپ دوّم، 1402 ه‍ ، 1982 م ح 5، ص 101ـ102)

3. امام صادق ـ علیه‌‌السّلام ـ درباره نوروز فرمود: «روز مبارکی است که کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد، و روزی است که علی ـ علیه‌‌السّلام ـ بر دوش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت بت‌‌های کعبه را شکست، و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود. (بحارالانوار، (پیشین) ج 59، ص 92)

این تذکر را اضافه کنیم که افراط عده‌‌ای در مسأله سعد و نحس ایام به اندازه‌‌ای که به هر کاری که می‌خواهند دست بزنند به سراغ سعد و نحس ایام می‌‌روند درست نیست بلکه باید عوامل شکست‌‌ها و پیروزی‌ها را بررسی نمود، و از تجربیات گرانبهای دیگران باید استفاده کرد، نه این‌که گناه همه شکست‌‌ها را به گردن شومی ایام انداخت، و رمز پیروزی‌ها را در نیکی ایام جستجو نمود.

چرا سعد و نحس بعضی ایّام پذیرفته شده است؟

علل این امر را چند چیز می‌توان دانست.

1. وجود وقایعی که در این ایام واقع شده است باعث سعد و یا نحس آن شده است، چنانکه در روایت دوّم و سوّم اشاره شد، و در بعضی روایات دیگر می‌‌خوانیم که روز سوّم ماه روز نحسی است، چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند، و لباس بهشتی از تن آنها کنده شد. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 58، به نقل از تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 43)

و یا اینکه روز هفتم ماه روز مبارکی است، چرا که حضرت نوح سوار بر کشتی شد (و از غرق شدن نجات یافت) (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 61، به نقل از تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 43)

2. توجّه دادن مسلمین به حوادثی که در گذشته واقع شده است، تا رفتار و اعمال خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند، و از حوادث مخرّب و روشِ بنیان‌‌گذاران آنها فاصله گیرند. لذا در روایات فراوان سعد و نحس ایام را با بعضی از حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند می‌‌دهد، مخصوصاً در مورد روز عاشورا که بنی‌امیّه به گمان پیروزی (ظاهری) بر اهل‌بیت آن روز مسعود و مبارکی می‌شمرده و در روایات شدیداً تبرک به آن روز نهی شده، و حتی دستور داده‌‌اند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن قرار ندهند بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده، و عملاً از برنامه بنی‌امیه فاصله بگیرند. (ر.ک: تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 44) پس توجّه دادن اسلام به سعد و نحس ایام برای این است که به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده توجّه شود.

3. توسل و توجّه به ساحت قدس الهی، و استمداد از ذات پاک پروردگار. لذا در روایات متعددی توصیه شده که در روزهائی که نام نحس بر آن گذارده شده با دادن صدقه، و یا خواندن دعا و قرآن، و توکل بر ذات الهی و استمداد از لطف او خود را بیمه کنید، از جمله: یکی از دوستان امام حسن عسکری ـ علیه‌السّلام ـ روز سه‌شنبه خدمتش رسید، امام فرمود: دیروز تو را ندیدم عرض کرد: دوشنبه بود، و من در این روز حرکت را ناخوش داشتم. فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امن بماند، در اوّلین رکعت نماز صبح سوره «هل اتی» بخواند سپس امام آیه‌ از سوره «هل اتی» را (که تناسب با رفع شر دارد) تلاوت فرمود (بحارالانوار، (پیشین) ج 56، ص 39، حدیث 7) «خداوند نیکان را از شر روز رستاخیز نگاه می‌دارد او به آنها خّرّمی و طراوت ظاهر و خوشحالی درون عطا می‌کند.» («فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ»، هل‌اتی، آیة 11)

4. توجّه به این نکته که غالباً حوادث جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسان است و ایام ارتباط و تأثیر مستقیم ندارد بلکه ایام را می‌توان با توبه، و استغفار به روزهای مبارک و سعد تبدیل نمود.

یکی از یاران امام دهم علی الهادی ـ علیه‌السّلام ـ می‌گوید: خدمت حضرت رسیدم در حالی که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود. و سواری از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیّت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند، گفتم: خدا مرا از شر توای روز حفظ کند، عجب روزی شومی هستی! امام فرمود: با ما ارتباط داری و چنین می‌گوئی؟ اگر روز را که گناهی ندارد گناهکار می‌شماری؟ آن مرد می‌گوید: از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطای خود پی بردم، عرض کردم ای مولای من، استغفار می‌کنم و از خدا آمرزش می‌طلبم، حضرت افزود: روزها چه گناهی دارد که شما آنها را شوم می‌دانید در حالی که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را گرفته است؟ شوم دانستن ایام برای تو فایده‌ای ندارد خداوند شما را مجازات می‌کند و به مذمّت کردن چیزی که نکوهش ندارد، آیا نمی‌دانی که خداوند ثواب و عقاب می‌دهد، و جزای اعمال را در این سرا و سرای دیگر خواهد داد، سپس افزود، دیگر این عمل را تکرار مکن... (بحار، ج 56، ص 2، روایت 5 و 6)

نتیجه

نتیجه این شد که در اسلام، سعد و نحس بعضی ایّام پذیرفته شده است بخاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده است، و به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجّه کنند و درس‌‌ها و عبرت‌‌ها از آن بگیرند، و برای دفع آن به خدا توسل جسته، و از او مدد جویند، و از مجازات و مکافات اعمال خویش غافل نباشند.

منابع جهت مطالعه بیشتر

1. ترجمه المیزان، علامه طباطبائی، ج 19، ذیل آیه 19 قمر.

2. ترجمه تفسیر صافی، ج دوّم، ذیل آیه 19 قمر.

3. تفسیر نمونه، آیت‌‌الله مکارم شیرازی، ج 23ـ37ـ47 و ج 20، ص 240.


 
  • پنجشنبه هشتم فروردین 1392 - 22:8
  • دسته بندی : تحقیق
  • نویسنده: سلوکیه

خبرگزاری فارس: معنا، مصادیق و فواید «صله رحم»/ پرهیز از معاشرت با قطع‌کنندگان رحم

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت فرا رسیدن ایام نوروز و رشد چشمگیر سنت نیکو و زیبای دید و بازدید، گفت‌وگویی در این باره با حجت‌الاسلام همایون سراقی، کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم انجام دادیم.

معنای صله رحم 

سراقی در ابتدای به توضیح معنای صله رحم پرداخت و گفت: «صله» از «وصل» به معنای اتصال و پیوستگی است و در مقولات معنوی به عمل و رفتاری که قرابت و پیوند میان افراد را ایجاد می‌‌کند یا تحکیم می‌‌بخشد اطلاق می‌‌شود.

وی افزود: خداوند درباره صله ارحام چنین می‌فرماید: «وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا؛ و بترسید از آن خدایى که با سوگند به نام او از یکدیگر چیزى مى‏‌خواهید و زنهار از خویشاوندان مبرید. هر آینه خدا مراقب شماست.» (نساء/1)

صله رحم در روایات

کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه، درباره توصیه به صله رحم در روایات گفت: در روایات، توصیه‌های زیادی به صله رحم شده و سفارش اکید دین، بر این است که حتّی با آنان که با شما بریده و قطع رابطه کرده‌‏اند، صله رحم و تجدید رابطه کنید «صِلْ مَنْ قَطَعَک».

مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه اضافه کرد: صله رحم از آن دسته واجباتی است که در آن مصلحتی نهفته به گونه‌‌ای که هر کسی خود باید به آن بپردازد و اینگونه نیست که با انجام دادن آن توسط یک نفر، از دیگران ساقط شود، به عبارت دیگر از واجبات کفایی به حساب نمی‌‌آید.

مصداق صله رحم چه کسانی هستند؟

حجت‌الاسلام سراقی در پاسخ به این سؤال که صله رحم با چه کسانی واجب است و مصداق صله رحم چیست، گفت: بحث صله رحم از جمله مباحثی است که توجه به آن اهمیت دارد. در اینکه مصداق صله رحم چیست باید به عرف مراجعه کرد گرچه در شرع و روایات هم مواردی برای آن ذکر شده است ولی از آن جا که شرایط زمانی و مکانی جوامع، اوضاع و احوال محیط و اشخاص متفاوت است شرع، مرجعیت عرف را همچون سایر موارد به میان کشیده است.

وی با بیان این مطلب که صله رحم فقط با رفت و آمد و دید و بازدید تحقق پیدا نمی‌کند اضافه کرد: این راه یکی از موارد تحقق صله رحم است و تلفن زدن، احوالپرسی کردن، مکاتبه، فرستادن هدیه، انفاق مال به اقوام و ... می‌‌تواند از مصداق‌های صله رحم باشد.

کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه ادامه داد: البته باید دید که رحم ما چه انتظاری از ما دارد، مثلاً اگر از ما انتظار دارد که به دیدن او برویم و این کار برای ما مقدور است باید آن را انجام داد، ولی اگر نه مثلاً با یک تلفن زدن انتظار او برآورده می‌‌شود، صله رحم به جا آورده شده است.

حجت‌الاسلام سراقی با اشاره به اینکه مصداق‌‌های صله رحم می‌‌تواند با توجه به عرف و انتظارات طرفین از همدیگر تغییر کند به ذکر مثالی در این باره پرداخت و گفت: یکی از بارزترین مصادیق صله افراد ثروتمند در برابر ارحام فقیرشان کمک مالی و تأمین نیازهای مادی ایشان است. به طور قطع، سرکشی مستمر ایشان هر چند عرفاً از مصادیق صله محسوب می‌‌شود، اما آن‌‌ها را از وظیفه دینی خود یعنی ادای صله مطلوب [کمک مالی] برئ الذمه نمی‌‌سازد.

آیا خویشان سببی، رحم حساب می‌شوند؟

مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه بیان داشت: آنچه که قطعی است این است که خویشاوندان سببی یعنی کسانی که از طریق ازدواج با انسان خویشاوند می‌شوند به اتفاق آرای علماء، جزو ارحام و خویشاوندان شمرده نمی‌شود که صله ایشان طبق وظیفه دینی واجب و قطع آن حرام باشد.

وی گفت: درباره خویشاوندان نسبی هم مصادیق رحم متفاوتی ذکر شده است، جهت اطلاع از حکم شرعی آن می‌‌توانیم به مرجع تقلید خود رجوع کنیم.

حجت‌الاسلام سراقی مصادیق متفاوت ارحام را ذکر کرد که به این شرح است:

1. کسانی که بی واسطه (مثل برادران، خواهران) و یا با واسطه (مثل نوه‌‌ها و عموزاده‌ها) به یک رحم واحد منتسب باشند.

2. کسانی که به سبب قرابت نسبی و طبق ملاک‌های شرعی از ازدواج با همدیگر ممنوع شده‌‌اند.

3. سومین گروه از مصادیق ارحام، شامل همه اقاربی است که از ناحیه پدر و مادر به فرد منتسب باشند. البته این قول به خاطر دلایلی نزد برخی بزرگان، پذیرفته شده است.

کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات در جمع بندی کلام خود تا اینجا اشاره کرد: وجوب صله رحم با هر خویشاوندی واجب نیست و صله رحم فقط با رفت و آمد محقق نمی‌شود بلکه از راه‌‌های دیگری هم می‌‌توان آن را به جا آورد و وظیفه شرعی خود را در این خصوص انجام داد.

منافع دنیوی و معنوی صله رحم

حجت‌الاسلام سراقی به مزایای بسیار صله رحم اشاره کرد و گفت: زیادی عمر، به تأخیر افتادن اجل، زیادی رزق، زیادی مال، زیادی نعمت، رفع فقر، سلامتی در جمیع امور، ایجاد عطوفت میان خویشان، جلب حمایت خویشان، امکان بهره مندی از امکانات اقوام، اندوهناک شدن دشمنان، آرامش روانی، مصونیت از گناه، تزکیه اعمال، پالایش روح، نیکویی اخلاق، تقویت دین و ... از جمله مزایای صله رحم است.

کارشناس مرکز پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه افزود: اهمیت صله رحم تا آنجا است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى‌‏فرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزِیدُ فِی الأَعْمارِ وَ إِنْ کانَ أَهْلُها غَیْرَ أَخْیارٍ» پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد مى‌‏سازد، و بر عمرها مى‏‌افزاید هر چند انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند. و در سخنان امام صادق علیه‌السلام مى‏‌خوانیم «صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ وَ أَفْضَلُ ما یُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الأَذى‏ عَنْها» پیوند خویشاوندى خویش را حتى با جرعه‌‏‌اى از آب محکم کن و بهترین کار براى صله رحم، دست کشیدن از آزار و مزاحمت آنان است!

سراقی ادامه داد: امام صادق علیه‌السلام مى‏فرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ یومَ القِیامَةِ وَ هىَ مَنْسَأَةٌ فى العُمُرِ و تَقِىِ مَصارِعَ السّوءِ» صله رحم حساب روز قیامت را آسان و عمر را طولانى‏ مى‏‌کند، و از مرگ ناگوار جلوگیرى مى‌‏کند.

مضرات دنیوی و معنوی قطع رحم

وی در بخشی دیگر از مصاحبه خود مضرات قطع رحم را بیان کرد و گفت: ضایع کردن امر خدا، کفران نعمت، نقض عهد الهی، فساد در زمین، اجابت نشدن دعا، پذیرفته نشدن صدقات و کاهش عمر، ابتلاء به فقر، از دست دادن ایمان، ابتلاء به حزن و اندوه، از دست دادن مقبولیت اجتماعی تنها برخی از ضررهای قطع رحم است.

سراقی اضافه کرد: اسلام نسبت به صله رحم و کمک و حمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العاده‏‌اى قائل شده است و قطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نهى کرده است. زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجّاد علیه‌السّلام به فرزند خود نصیحت مى‏‌کند که از مصاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحم کرده‏‌اند: «بپرهیز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است».

علل ضعف و قطع ارتباطات خویشاوندی

مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز شبهات حوزه علمیه، علل متعددی برای قطع ارتباطات دانست و آنها را اینگونه نام برد: اولی ضعف اعتقادات مذهبی است. کمرنگ شدن ارزش‌های اخلاقی و دینی و پر رنگ شدن رسوم فرهنگی غلط و غربی از عمده ترین دلایل ضعف پیوندهای اجتماعی در جوامع به اصطلاح متمدن امروز قلمداد می‌‌شود. با تقویت اعتقادات مذهبی و دینی و طرد آداب و رسوم غلط فرهنگی در خانواده می‌‌توان در جهت مطلوب بهره جست.

سراقی دومین علت را پر هزینه بودن برخی از ارتباطات دانست و تصریح کرد: برپایی میهمانی‌‌های پر هزینه، دادن هدیه به هر بهانه و ... موجب شده تا برخی افراد چه به دلیل ضعف مالی و چه به دلیل روحیات شخصی مثل بخل و ... از درگیر شدن در این ارتباطات و تحمل تبعات قهری خودداری کنند.

وی اضافه کرد: اختلاف طبقات اجتماعی و شکاف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... امروزه باعث شده که خانواده‌‌ها از سطح یکسانی برخوردار نباشند، لذا از عوامل ضعف ارتباط به شمار می‌‌روند. با تغییر در برخی از این نگرش‌ها و بی‌اهمیت جلوه دادن برخی دیگر می‌توان خود را به صله رحم ترغیب نمود و یا حداقل به سرزدن و نشست‌های کوتاه مدت تا رفع آن بینش‌ها اقدام کرد.

کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات سومین دلیل قطع ارتباطات را این‌چنین بازگو کرد: از آن جا که امروزه به خاطر زندگی شهری و اجتماعی پیچیده و ... ناهنجاری‌‌های زیادی گریبان‌‌گیر خانواده‌‌ها شده‌‌اند که البته بی مبالاتی و کم توجهی برخی خانواده‌‌ها نیز بدان دامن زده است، در این میان برخی والدین برای مصون ماندن خود و خانواده بهترین راه را قطع ارتباط می‌‌‌دانند. البته باید اذعان کرد که پیشگیری و مصون ماندن از این انحرافات می‌‌طلبد که در رفت و آمد خیلی دقیق و حساب شده اقدام کرد.

وی افزود: از دیگر دلایل ضعف ارتباطات، آگاه نبودن به حقوق و تکالیف متقابل، تفاوت در مشاغل و موقعیت‌‌های اجتماعی، تفاوت و تضاد در عقاید و باورها و خوف از بروز حوادث ناخوشایند است.


 
  • یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 - 1:21
  • دسته بندی : درس اخلاق ایت الله قرهی
  • نویسنده: سلوکیه

آیت‌الله روح‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و چهلمین جلسه درس اخلاق خود، که در تاریخ چهارشنبه 23 اسفند ماه 1391 در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران برگزار شد به موضوع «خوبی و بدی به خودمان برمی‌گردد و ثمره خوبی‌ها، خدابین شدن است» پرداخت که مشروح آن برای علاقه‌مندان، به رشته تحریر در آمده است:

ما متعلق به خداییم اما بهشت و جهنم متعلق به ماست!

پروردگار عالم در قرآن کریم و مجید الهی تبیین فرمودند که بازگشت همه خوبی‌ها و همه بدی‌ها به خود انسان است.

بعضی از عرفای عظیم‌الشأن و اولیاء خدا تعبیری را دارند که بسیار زیباست. از جمله آن­ها ملا فتحعلی سلطان‌آبادی هستند که می­فرمایند: رجوع ما به خداست، اما رجوع خیر و شر به خدا نیست، بلکه به خود ما است- این تعبیر خیلی عجیبی است -از طرفی ما متعلق به او هستیم و به سوی او برمی­گردیم «إِنَا لِلَهِ وَ إِنَا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏»، اما از طرف دیگر خوبی‌ها و بدی‌هایمان به خودمان برمی­گردد.

به تعبیر دیگر می­شود بیان کرد: بهشت و جهنم متعلق به ماست. از عمل خیر، جنت‌سازی می­شود و از عمل شر، نار‌سازی!

 

بازگشت خوبی و بدی به خود انسان!

نکته بسیار مهمی هم که راجع به خیر تبیین کردیم که همه اعمال نیکوی انسان و هر آنچه که معروف است، انسان را رشد می­دهد و هر چه شر است، انسان را از مقام انسانیت خودش پایین می­کشد؛ یعنی همین که هرچه هست، به خودمان برمی­گردد.

این تعبیر عالی و زیبایی است که قرآن کریم و مجید الهی تبیین فرموده و برای همین است که اولیاء خدا هم دائم خیر را تذکر می­دهند و می­گویند: ما با خیر، خودمان را به بالا می­کشیم. قرآن کریم و مجید الهی می­فرمایند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، اگر نیکی کنید، به خود نیکی کردید؛ یعنی «لله» نیست، بلکه «لانفسکم» است.

خوبی‌ها و بدی‌ها هیچ­کدام متعلق به پروردگار عالم نیست، بلکه متعلق به خود ماست، ولی خودمان متعلق به خداییم. توجه کنید، این یک نکته بسیار عرفانی و فلسفی است، اصلاً ذوالجلال و الاکرام ما را غیر از عملمان (چه خیرش و چه شرش)، متعلق به خودش دانسته است. عمل خیر ما متعلق به ذوالجلال و الاکرام نیست، کما این که عمل شر ما هم به تعبیر عامیانه دامن­گیر پروردگار عالم نیست. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» همه نیکی‌ها به خودتان برمی­گردد و هرچه شر و بدی هم هست، به خودتان برمی­گردد.

عرض کردیم کل خوبی‌ها یعنی ثواب و کل بدی­ها یعنی گناه. اگر به این نکته تأمل کنیم، می­فهمیم که هر که مبتلای به شر شد، یعنی مبتلا به گناه شده است و گناه، کلش شر است و شر، یعنی گناه. هر که هم اهل ثواب و نیکوکار بود، عملش خیر است.

پس اگر نیکی کنیم، به خود کردیم «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» و اگر بدی کنیم، باز هم به خود کردیم «وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها».

 

آنچه بر سر شما آمد، عمل خودتان بود!

در آیه شریفه 7 سوره اسراء که می­فرمایند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»، یک تعبیری دارد که غوغاست، در ادامه می­فرمایند: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَلَ مَرَةٍ وَ لِیُتَبِرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً» اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید و اگر بدى کنید به خود بد نموده‏اید؛ یعنی عمل صالح و یا عمل شر به خودتان برمی­گردد. لذا نه خیر آن به پروردگار عالم می­رسد و نه شرش. پس وقتی وعده دوم که وعده آخرتی است، فرا رسد، کسانی را بر سرتان فرستادیم تا شما را اندوهگین کنند و در مسجدتان چنان که بار اول داخل شدند، به زور درآیند و بر هر چه دست‏ یافتند، یکسره آن را نابود کنند.

هم از شأن نزول این آیه شریفه و هم از آنچه که عند الاولیاء است، معلوم می­شود این آیه، تعبیری به این مضمون دارد که اگر شما خوبی‌ها را رها کردید، دیگر از حالت بندگی خدا خارج می­شوید و کسانی براساس آن اعمال بد، بر شما مسلط می­شوند که بندگی و همه خوبی‌های شما را از شما می­گیرند.پس بدانید که خدا نیکوکاری را برای خودتان قرار داده است.

لذا بعضی از اولیاء خدا می­گویند: این آیه شریفه هشداری انذار‌آفرین است که می­خواهد انسان را از خوبی و شأن خوبی آگاه کند تا بداند اگر خوبی را رها کرد، ناچار در بدی است.

بارها این مثال را بیان کردم که اگر الآن شب است؛ یعنی روز نیست و اگر روز است؛ یعنی شب نیست. ما نمی­توانیم بگوییم که الآن هم روز است و هم شب! لذا اگر خوب بودید، دیگر بد نیستید اما اگر در بدی افتادید، دیگر خوب نیستید؛ یعنی آنچه بر سر شما آمد، عمل خودتان بود!

تعبیر دیگری که پروردگار عالم در این زمینه دارند، این است که می­فرمایند: «إِنَ اللَهَ لا یُغَیِرُ ما بِقَوْمٍ حَتَى یُغَیِرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» [3] اگر در خوبی‌ها فرو رفتید، خدا خودش فرموده که این خوبی‌ها را مضاعف می­کند و نفعش به شماست اما اگر به بدی رفتید، خدا این بدی را حواله نکرده، بلکه این شمایید که از خوبی­ها دور شدید و قاعده این است که وقتی از خوبی‌ها دور شدید، اشرار هم بر شما مسلط می­شوند.

 

اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشتی و اگر بدی کنی، خودت را خوار کردی!

مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، صلوات‌الله و سلامه علیه می­فرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ»؛ درست است که نیکی‌ها به خود انسان برمی­گردد اما سؤال این­جاست که وقتی نیکی‌ها به خود انسان برمی­گردد، خصوصیتش چیست؟ مهم­ترین خصوصیتی که اولیاء خدا برای آن قائلند، این است که انسان، کریم می­شود!

همان‌­طور که خدا می­خواهد انسان کریم باشد و خودش فرمود: «وَ لَقَدْ کَرَمْنا بَنی‏ آدَمَ»، یا این که فرمود: «إِنَ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَهِ أَتْقاکُمْ». وقتی شرط اکرم بودن در أتقی است، پس کریمش هم متقی است.

توجه! توجه! این که عرض می­کنم، کد اولیاء خداست که فرمودند: تقوای حقیقی، همین نیکی‌ها و خوبی‌ها است. تقوا به این نیست که انسان یک گوشه‌ای دور از جامعه بنشیند و عزلت‌نشین شود، تسبیحی در دست بگیرد و سبوح قدوسی بگوید و ... . بلکه تقوا به این است که کسی چشمش در جامعه پاک شود؛ یعنی نیک ­شود. وقتی کسی چشمش به گناه نخورد، دیگر طبیعی است امین برای مردم و ناموس آن­ها می­شود. وقتی چشمش از دنیا سیر است و به مال دنیا نیست؛ یعنی چشم، عین الله شده؛ معلوم است حتی می­توانند اموالشان را به امانت در نزد او بسپارند. لذا خصوصیت تقوا، همین نیکی­ها است.

آن‌وقت از این کرامت و کریم بودن و اکرم بودن تو چه پیش می­آید؟ امیرالمؤمنین(علیه الصلوة و السلام) می­فرمایند: عزیزم! اگر نیکی کنی و این خیر در وجود تو رشد کند؛ اول خصوصیتش این است که خودت را گرامی داشتی، نه طرف مقابل را!

توجه! توجه! حرف خیلی عجیبی است. اگر خدا توفیقی به من یا شما داد و یک کار نیکی کردیم، دست کسی را گرفتیم و ...، در واقع به آن شخص نیکی نکردیم، بلکه اول نیکی که کردیم، حسب آیه شریفه که فرمود: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، به خودمان بر‌می­گردد. آن‌وقت تجلی این اعمال در چیست؟

فرمودند: تجلی این نیکی که به دست خودتان کردید، این است که خودتان را گرامی داشتید. تعبیر خیلی بزرگی است، یعنی خودتان را گرامی داشتید، نه آن طرف مقابل را!

اگر نزدیک سال نو دست کسی را آبرومندانه گرفتید، فکر نکن به او خیر و خوبی رساندید، بلکه خودتان را گرامی داشتید.

برای همین است که بعضاً در روایات داریم: وقتی برای رضای خدا صدقه‌ای می‌دهی و کسی نمی­داند؛ باید قدر بدانی و به قول بعضی از اولیاء، خودت دست خودت را ببوس که توفیق پیدا کردی و خودت را گرامی داشتی، نه آن طرف را. یعنی آن خیرت به خودت برگشته، نه به دیگری.

اولاً پروردگار عالم جبار و جبران‌کننده است. خودش هم در آیات الهی در مورد انفاق بیان فرموده که ده برابر و چندین برابر می­کند اما آنچه که مهم است، همین است که مولی‌الموالی(علیه الصلوة و السلام) می­فرمایند و اصلاً هر کار نیکی که انجام بدهیم، حسب این آیه شریفه که می­فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، به خودمان بر‌می­گردد.

حضرتش بیان می­فرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ وَ إِلَیْهَا تُحْسِنُ» اگر نیکی کردید، خودتان گرامی می­شوید؛ یعنی این­طور نیست که آن شخص را گرامی داشته باشید، بلکه خودتان را گرامی کردید و به خودتان نیکی کردید. پس یک موقع فکر نکنید به او نیکی کردید، بلکه این حسنه و نیکی به خودتان برگشته است «وَ إِلَیْهَا تُحْسِنُ».

اما اگر شری را به پا کردید؛ یعنی اگر مبتلای به گناهی شدید، یا اگر کسی را اذیت و آزار دادید؛ بدانید او را اذیت نکردید، بلکه این گناه برای خودتان است. لذا حضرت می­فرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَسَأْتَ فَنَفْسَکَ تَمْتَهِنُ وَ إِیَاهَا تَغْبِنُ» اگر تو خودت بدی کنی، به کسی بدی نکردی، بلکه این بدی به خودت برمی­گردد و مهم‌تر از همه این است که خودت را خوار کردی و به خودت زیان رساندی.

پس خوبی و بدی متعلق به خودمان است «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» و مولی‌الموالی(ع) هم می­فرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ»ثمره این نیکی که به خودت برمی­گردد، این است که نفس خودت را گرامی داشتی. اگر بدی هم کنی همین است و خودت را خوار کردی، نه طرف مقابل را. بعد هم می­فرمایند: و آن‌وقت به خودت زیان رساندی.

ثمره نیکی: خدابین شدن!

برای همین است که انسان دائم باید در خوبی‌ها برود. لذا دلیل و برهان دائم در خوبی‌ها رفتن هم گرامی داشتن نفس است. یعنی نفس بالا می­رود و اصلاً درجات تقوا از همین جا شروع می­شود، عزیز دلم!

اولیاء خدا حسب این روایات شریفه می­گویند: نیکی‌ها انسان را چنان به پروردگار عالم نزدیک می­کند که دیگر اصلاً نیکی خودشان را نمی­بینند و آنچه که می­بینند، خدا است؛ یعنی فقط خدابین می­شوند.

البته نیکوکاران عالم یک بهجت درونی نسبت به عملی که انجام می­دهند، دارند اما یکی از خصایص این نیکی، بهجت درونی و عنایتی که پروردگار عالم به آن‌ها می­کند، این است که آن‌ها را در آن مقامی می­برد که جز خدابین نیستند. از این رو فرمودند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ» همه خوبی‌ها عامل گرامی داشتن انسان می­شود و ثمره خوبی‌ها به دیگران نیست، بلکه اول ثمره خوبی‌ها به خود انسان است. نکته‌ دیگری هم که اولیاء خدا و خصیصین حضرت حق در باب نیکی کردن تبیین کردند، این است که حسب روایات شریفه بندگان خاص خدا می­رسند به جایی که فقط و فقط خدابین می­شوند. برای همین است که نیکی‌هایشان زیاد می­شود و از شر دور می­شوند. لذا اولیاء خدا می­گویند: ثمره این بحث خیر و نیکی، خدابینی است. یعنی نیکی‌ها انسان را خدابین می­کند.

 

حداقل شرط برای ولی خدا شدن!

اتفاقاً در تفسیر نورالثقلین ذیل آیه شریفه 125 سوره نساء مطلبی در همین باب نیکی و خیر است که پروردگار عالم بیان می­فرمایند: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» - و چه کسی بهتر است از کسی که از روی اخلاص، تسلیم پروردگار عالم می­شود، در حالی که او نیکوکار است؟! -

آن مباحث عجیبی را که در باب اخلاص عرض کردیم، به یاد بیاورید که گفتیم: خصوصیت مخلصین عالم این می­شود که دیگر اصلاً هیچ نمی­بینند جز حضرت حق و اتفاقاً حضرت حق هم بساط آن‌ها را خالی نگه می­دارد و پرونده آن­ها خالی خالی است. طوری که در روایت را خواندیم: فردای قیامت پرونده را باز می­کنند، می­بینند هیچی در آن نیست، ملائکه متعجب می­شوند. بعد پروردگار عالم بیان می­فرماید: چرا تعجب می­کنید؟! می­گویند: خدایا! این اگر در پرونده بدی‌ باشد، به دست چپ می­دهند و اگر خوبی باشد، به دست راست می­دهند؛ با این پرونده چه کنیم؟! حضرت حق می­فرمایند: نگران نباشید و به دست راستش بدهید. این هیچ چیزی نداشته، هیچ! هر چه که داشت، برای من بود و امروز این منم که پرونده او را پر می­کنم. این­ها مخلَصین عالمند که ولو یک لحظه هیچ چیزی برای خودشان انجام ندادند و حالا امروز این منم که پرونده آن­ها را مملو از ثواب­ها و نیکی­ها می­کنم.

لذا همان­طور که عرض کردم وقتی در مورد آیه «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(ص) سؤال شد «روى ان النبی صلى الله علیه و آله سئل عن الإحسان؟». ایشان فرمودند: «فقال: ان تعبد الله کأنک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک» احسان یعنی خدا را عبادت کنی، به گونه­ای که اگر تو خدا را نمی­بینی، بدانی که او تو را می­بیند و این اقل قضیه است.

آیت‌الله العظمی بهاءالدینی یک تعبیری داشتند که خیلی عجیب بود. می­فرمودند: آغاز رسیدن انسان به آن مقام ولایت اللهی (به تعبیری یعنی ولی خدا بشود)، این است که حداقل بدانی او تو را می­بیند. ما همیشه این­طور هستیم که دائم بدانیم او ما را می­بیند؟! این حداقل راه ورود به ولایت اللهی است که انسان ولی خدا می­شود.

نهایتش هم می­رسد به آن­جا که تو هم می­بینی. همان­طور که مولی­الموالی(علیه الصلوة و السلام) بیان فرمود: من آن خدایی را که نبینم، عبادتش نمی­کنم! لذا فرمودند: احسان و نیکی این­ است که چنان خدا را پرستش می­کنی که گویی او را می­بینی. چون اقلش این است اگر تو هم او را نبینی، بدانی او تو را می­بیند «فان لم تکن تراه فانه یراک».

 

به فرموده آیت‌الله بهجت(ره) چه کنیم اهل خیر شویم؟

یک موقعی آن بهجت القلوب، آیت‌الله العظمی بهجت(ره) نکته­ای را بیان فرمودند که بسیار عالی است، فرمودند: یکی از خصایص بندگان خدا این است که خدابین هستند و خدا را ناظر بر اعمال خودشان می­بینند و هر که این­طور شد، دیگر از افعال او چیزی جز خیر نمی­بینید؛ چون او مدام دارد خدا را می­بیند.

آن که خدابین است و آن که حداقل می­داند خدا او را دارد می­بیند؛ افعال و کردار او و آن­چه که از او تراوش می­شود، غیر از خیر نیست. پس چه کنیم اهل خیر بشویم؟ بدانیم ناظر دائمی داریم.

دلیل خطاب «السلام علیک یابن رسول الله» از ناحیه آیت الله العظمی اراکی به امام راحل چه بود؟ آن مرد الهی و عظیم الشأن، عارف دامغانی یک جمله­ای عجیب ولی انصافاً صحیح و زیبا راجع به امام راحل تبیین فرمودند، ایشان فرمودند: آقای خمینی - به تعبیر خودشان - در هر عملش خدا را دید و برای همین موفق بود.

آیت‌الله العظمی اراکی قبل از مرجعیتشان در مدرسه فیضیه نماز (آن هم نمازهای بسیار طولانی) می­خواندند. معمولاً بعد از نماز، دور آقا را که یک پیرمرد قدخمیده بودند، می­گرفتند و سؤال می­کردند. یک موقعی یک کسی سؤال کرد و گفت: آقا! مشهور شده که شما وقتی پیش امام می­روید، می­گویید: «السلام علیک یابن رسول الله»، این درست است؟ ایشان سرشان را پایین انداختند، یک لبخندی زدند و گفتند: بله، از همین جا هم به ایشان می­گویم: «السلام علیک یابن رسول الله».

یکی از آقایان سؤال کرد، گفت: آقا! چرا؟ آقا سرشان را بالا آوردند، یک نگاهی کردند و با همان صدای نحیفشان گفتند: چون ایشان خیرمطلق است و خدابین حقیقی است!

 

نسخه ای از اولیاء خدا برای در امان ماندن از مسائل دنیوی، مانند منت گذاشتن!

این روایت شریفه هم همین را می­گوید که اگر کسی، خدا را ناظر بر اعمال خود دید و خودش هم خدابین شد؛ خیر مطلق است! برای همین است که ما را دعوت می­کنند به این­ که بدانید شما متعلق به خدایید اما اعمالتان متعلق به خودتان است و عامل می­شود شما بالا بروید. لذا اعمال متعلق به خدا نیست «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» بلکه هر عمل خیر شما را بالا می­برد و تکریمتان می­کند تا به مقامات می­رسید و اگر این­طور نشود، باختید.

یک نکته بسیار مهم این است که جدی چه کنیم در این خیرات که انجام می­دهیم، فقط خدابین باشیم؟ اصلاً بندگان خدا دنبال این می­گردند که اعمال خود را خالصانه انجام دهند.

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب، نکته­ای خیلی زیبا داشتند، ایشان می­فرمودند: فلانی! اگر بدانی اولیاء خدا برای چه بندگی را خالصانه انجام می­دهند، تو هم مخلص می­شوی. عرض کردم: آقا برای چه؟ فرمودند: بندگان خدا عمل را خالصانه انجام می­دهند؛ چون می­دانند ذیل این اخلاص، قرب و نزدیک شدن به خدا است، نه جنت! مخلصین عالم می­خواهند به خدا نزدیک شوند و اصلاً برای همین است در عبادات می­گوییم: «قربة الی الله». لذا آن­ها اصلاً جزا نمی­خواهند.

بعد فرمودند: وقتی این­طور شد، دیگر حالا هر عمل خیری را هم که انجام می­دهند، اصلاً نمی­بینند که برای چه کسی دارند انجام می­دهند، بلکه به واسطه این عمل خیر، قرب طلب می­کنند.

مثلاً این­ها هیچ موقعی در انفاق منت نمی­گذارند و اصلاً نمی­دانند منت یعنی چه! لذا آیه «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِ وَ الْأَذى‏»[10] برای آن کسی است که قرب نمی­خواهد، بلکه همین شخص را می­خواهد، یا به به و چه چه مردم را می­خواهد اما آن کسی که قرب می­خواهد، اصلاً نمی­داند منت و اذیت یعنی چه و در این وادی­ها نیست.

عزیزان من! اگر می­خواهیم از این مسائل دنیوی و از این که خدای ناکرده منتی بگذاریم، در امان باشیم؛ همیشه در ذهنمان فقط و فقط این کد باشد که من قرب او را می­خواهم. وقتی قرب او را خواستم، اصلاً این چیزها برای من هیچ است. هر که هم قرب خدا را می­خواهد، خیر می­خواهد.

 

علم اولین و آخرین حضرت خضر در مقابل علم چه کسی مانند یک قطره است؟!!

ابن عباس یک تعبیر عجیبی را بیان می­کند، او می­گوید: یک شب از سر شب تا نزدیک اذان صبح، وجود مقدس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابی­طالب(صلوات الله و سلامه علیه) «بسم الله الرحمن الرحیم» را تفسیر می­کردند اما فقط «باء» بسم الله را تفسیر کردند و حتی به سین هم نرسیدند.

بعد امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: اگر بخواهم «بسم الله الرحمن الرحیم» را تفسیر کنم، به اندازه چهل جهاز بار شتر کتاب باید بیان کنم و این فقط یک مقدارش بود!

بعضی از اولیاء راجع به این قضیه یک تعبیری را دارند، گفتند: این مطلب را امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) به ابن عباس که تقریباً می‌فهمیده گفتند و إلا اگر باز آن مطالب بخواهد پایین­تر بیاید و برای ما بیان شود؛ باید هزاران هزار کتاب شود!

بعد فرمودند: در البصائر هست که پروردگار عالم موقعی که بحث خضر نبی و موسی کلیم به وجود آمد و حضرت خضر به موسی کلیم گفت: «هذا فِراقُ بَیْنی‏ وَ بَیْنِکَ»؛ یک گنجشک، یک قطره آب دست موسی کلیم گذاشت. وقتی گنجشک این قطره آب را کف دست موسی کلیم قرار داد، حضرت خضر به موسی کلیم گفت: می‌دانی این قطره یعنی چه؟

موسی(ع) در این‌جا باذن الله متوجه شد و گفت: بله. گنجشک می‌خواهد بگوید: این که خضر این همه علم داشت و این همه مطالب و این همه مسائل را می­دانست و علم اولین تا آخرین را داشت، همه و همه مثل یک قطره در برابر علم وصی پیغمبر آخر الزمان یعنی در مقابل علم امیرالمؤمنین می‌ماند!!!

 

راه وصل شدن به دریای علم امام علی(ع)

حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء - که می‌دانید ایشان مرجع اجنه هم بودند - می‌فرمایند: ولله! اگر کسی از شر دور شود و قرب الی الله را داشته باشد و امورش به خیر باشد؛ به آن دریا وصل می‌شود؛ یعنی دیگر نیاز به قطره نیست.

آیت‌‌الله حاج شیخ محمدتقی بروجردی، استاد علامه حاج میرزا علی‌اصغر صفار هرندی یک تعبیری را بیان فرمودند که این تعبیر خیلی عجیب است. فرمودند: این که بین علما اختلاف است که بعضاً می‌گویند باید گفت: «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل» یا بعضی می‌گویند: خیر، روایت هم بیان فرموده که «افضل من انبیاء بنی اسرئیل»، از این تعبیر است که معلوم می‌شود «افضل من انبیاء بنی اسرائیل» صحیح است. لذا فقط راهش این است: شر در انسان نباشد و به دنبال خیر باشد؛ آن‌وقت انسان متصل به علم علوی، یعنی علم الله می‌شود. «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا».

البته ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی ادیب، می‌فرمودند: حضرت خضر هم که این همه علم دارد، باز علم اولین تا آخرین را ندارد؛ بلکه از آن یک قطره هم، فقط مطالبی را دارد؛ یعنی کل آن قطره را هم ندارد! خیلی عجیب است! متوجه می‌شوید یعنی چه؟! مغز انسان سوت می‌کشد! امیرالمؤمنین دریاست، دریا! هر که هم که علم داشته و ادعای علم کرده، قطره بود و امیرالمؤمنین دریا!

بعد حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء فرمودند: هرکه شر درونش نباشد و به خیر متصل باشد، به علم الله متصل می‌شود.

ابوالعرفا اواخر عمر شریفشان فرمودند: من و شیخناالاعظم، مفید(ره) متصل دائمی بودیم. یعنی این اتصالشان قطع نشده، چون برای بعضی گاهی قطع می‌شود و به موقع وصل می‌شود. اما ایشان فرمودند: اتصال ما دائمی بود. ببینید خیر و دوری از شر با انسان چه می‌کند!

 

برداشته شدن عذاب‌های محقق به علت کمک‌های دسته جمعی به همنوعان

عزیزان! اگر امورمان خیر باشد، به خودمان برمی‌گردد و نفسمان را کریمانه می‌کند. آن‌وقت این حالات، ما را به قرب نزدیک می‌کند و مقرب حضرت حق می‌کند. باز هم عرض می‌کنم، عزیزان! این آخر سالی دست یکدیگر را بگیریم. بگذارید این نکته را مجدد بگویم، شاید خوب متوجه نشده باشیم و آن این که اصلاً خود خدا می‌خواهد مردم خودشان دست هم را بگیرند و این قاعده است.

یک سؤال: مثلاً خدا نمی‌توانست در کربلا به تعبیری یک دفعه یک اعجاز بیاورد؟ چرا نمی‌توانست؟! یقیناً می­توانست، مگر خدا قادر نیست؟! اما عزیز دلم! پروردگار عالم می‌خواهد مردم خودشان دست هم را بگیرند. اصلاً خدا دوست دارد مردم خودشان خانه خدا را بسازند، مسجدسازی کنند و ... . این روایت شریفه را عرض کردم که شخصی محضر پیامبر عظیم‌الشأن آمد، گفت: آقا! من دچار گرفتاری و فقرم، یک عنایتی کن. حضرت چند نکته فرمودند و یکی این بود که فرمودند: صدقه بده. گفت: آقا! من دارم عرض می‌کنم: ندارم، شما می‌فرمایید: صدقه بده! فرمودند: بله، «الصدقة تجلب الرزق»، از همان که نداری، یک مقدار بده.

اصلاً خدا دوست دارد مردم دست هم را بگیرند. این «ید الله مع الجماعه» هم همین است. خدا دوست دارد همه با هم یکی باشند. این که حالا دولت باید کمک کند، یک بحث جداست، نمی‌گوییم هم نه، باید هم باشد. بالاخره حکومت، حکومت دینی اسلامی است اما اصلا خود خدا دوست دارد مردم خودشان به هم کمک کنند.

آن‌قدر در این مورد به خصوص برای همسایگان سفارش کردند که حتی در باب زکات فطره فرمودند: از همان محیط بیرون نرود. مثلاً اگر در تهران است، زکاتش برای تهرانی‌ها باشد و ... . بعضی گفتند: آن‌قدر سفارشات نبی مکرم(ص) راجع به همسایه‌ها زیاد بود، ما گفتیم: حتی همسایه از همسایه ارث می‌برد!

آخر سالی دست هم را بگیریم. نکند یک طوری باشد نعوذبالله، نستجیربالله، خانواده من چیزی داشته باشند، اما یک موقع همسایه‌اش به شدت در تنگنا باشد. اگر این­طور باشد، آن وقت نمی‌دانید هم در این دنیا و هم فردای قیامت چه عذابی می‌آید!

خدا علامه آسید محمدحسین حسینی طهرانی را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند: آسید هاشم حداد به نقل از آیت‌الله قاضی فرمودند: خیلی از عذاب‌های این دنیا بابت گناه فردی نیست، بلکه به علت گناه اجتماعی است.

گناه فردی بد است، خیلی هم بد است اما پروردگار عالم کریم‌تر از این حرف‌هاست که آن را برملا کند. اما گناه اجتماعی متفاوت است!

حسب روایات شریفه هم می‌بینیم همین‌طور است. لذا این را جدی بگیرید، تحقیقی کنید تا برایتان معلوم شود آنچه که اولیاء خدا می‌گویند، به روایات برمی‌گردد، منتها آن‌ها به زبان ساده و خیلی خودمانی می‌گویند. اما اگر بخواهی در کنه قضیه بروی، می‌بینی سخن آنان یکی از روایاتی است که مثلا فلان معصوم(ع) تبیین کرده است. از این رو باید مواظبت کنیم، مراقبت کنیم. نکند فکر خودمان باشیم و دیگران را فراموش کنیم. گرفتاری می‌آید، مشکل می‌آید.

خدا موقعی که ببیند مردم دست دیگران را می‌گیرند، غوغا می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم، اسم هم نمی‌برم اما یکی از همین اولیاء خدا بود که وقتی چند سال پیش بحث کمک­های مردمی برای قضیه افغانستان را راه انداختند و حتی بعضی از هنرمندان در بازار می‌گشتند و کمک جمع می­کردند؛ آن ولی خدا فرمودند: فلانی یک مریضی صعب العلاج دارد. دعا کردیم آن مریضی صعب العلاجش رفت. من اسم نمی‌برم، اگر کسی می‌داند و مطلب را متوجه شد که هیچ، اما بحثم چیز دیگری است. ایشان فرمودند: پروردگار عالم خوشحال است. حجت(روحی له الفدا) به قدری خوشحال است که دعا کرده: خدایا! بلایا از این مردم و این مملکت و از این تهران برود.

بنابراین بعضی از عذاب‌ها محقق بوده، اما برداشته شده. شوخی نیست! حالا این که این را من امثال من نمی‌فهمند و می‌گویند: یعنی چه؟! این چه حرفی است؟! و ...، یک بحث جدایی است. آیت‌الله خوشوقت، یک موقعی فرمود: می‌خواهد عذاب بیاید، بعضی هم گفتند: آقا! این چه حرفی است بیان کردند؟! بعضی‌ها نمی‌فهمیدند. اما واقعاً می‌خواست عذاب بیاید. همین کوه دماوند یک نیمچه حرکتی کرد اما خوابید. این آثاری که عرض می‌کنم، ثبت شد. یک تحرکاتی داشت ولی خوابید. بگذریم!

 

چگونه بود که اموال مرحوم چلویی بسیار زیاد شد؟!!

مهم خیر و نیکی است. دست هم را بگیریم، به هم کمک کنیم. آن‌قدر لذت دارد که گفتنی نیست. خدا هم که برکت می‌دهد و زیاد می‌کند. به قدری مهم است که وجود مقدس حضرت امام جعفر صادق، صلوات الله و سلامه علیه در یک حدیث طولانی است که مقداری از آن را عرض می­کنم، به این مطلب اشاره می­کنند. عمر بن یزید می‌گوید: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَهِ ع یَقُولُ إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللَهُ عَمَلَهُ لِکُلِ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَةٍ». خداوند یک عمل خیر کوچک را هفتصد برابر می‌کند. خدا جبار است، جبران می‌کند و بیشترش را هم می‌دهد.

وقتی ما در راه اهل بیت خرج کنیم، آن‌ها هیچ موقع زیر بار منت ما نمی‌روند. آن‌ها درست و حسابی جبران می‌کنند.

در مورد مرحوم چلویی، عرض کردم که وقتی کارگرها می‌آمدند، ظرف می‌آورند تا غذا ببرند، کباب‌ها را لقمه می‌کرد و در دهان بچه‌ها می‌گذاشت و بعد می‌گفت: چه می‌خواهی؟

آیت‌الله العظمی ادیب، فرموده بودند: برای ما بگو چرا این کار را می­کنی؟ گفت: آقا شما که خودتان می‌دانید. فرمودند: بگویید. گفت: بعضی از این صاحب کارها خیلی آدم خوبی نیستند. امکان دارد به این‌ بچه­ها که می‌آیند غذا را ببرند، چیزی ندهند. این­ها هم بچه هستند و امکان دارد در راه ناخنکی به این غذا بزنند. لذا من برای این می‌دهم که یک موقع خدای ناکرده مال حرام نخورند.

مرحوم ابوی، بیان فرمودند که آقا (آیت‌الله العظمی ادیب) فرمودند: این خیلی زرنگ است، با همین کار خدا به قدری مال و منالش را زیاد کرده که حد ندارد. مانند همین روایتی که خواندم که اقل آن این است که هفتصد برابر می­کنند، از آن طرف هم اُخرای او چگونه خواهد بود!

این است دیگر، بندگان خاص خدا را ببینید. حال مردان خدا این است، با همین معامله هم قرب می‌طلبند. عزیز من! اگر انسان بفهمد خیر یعنی چه، برنده است. نکند من در عید چنین و چنان داشته باشم، همسایه نداشته باشد!

 

توسلی به «مُحَوِلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ»

در موقع سال تحویل هم وقتی دعا را خواندی و گفتی: «یَا مُقَلِبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِرَ اللَیْلِ وَ النَهَارِ یَا مُحَوِلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ»، از خدا بخواه و بگو: خدایا! آن که تحویل حال می‌دهد، آقاجان را برسان است. او تحویل حال حقیقی را می‌دهد و انسان را به احسن حال می­رساند. این شب‌ها بیشتر با آقاجان حرف بزنیم. بگو: آقا! یک موقعی غافل نشوم. یک موقعی مشغول به این ظواهر دنیا نشوم.

عزیزان! عرض کردم هرشب، موقع خواب، به تعبیری دیگر مسواکت را هم زدی و می‌خواهی بخوابی، با آقاجان حرف بزن، برکاتش را ببین. اگر کسی موفق شد هر شب صحبت کند، معلوم است: یک: روزش هم روز خوبی بوده است.؛ دوم اینکه به یک سال نشده، یک چیزهایی به او عنایت می‌شود و آقای کریم مطالبی را به او عنایت می‌کنند.

آقاجان! ما گدائیم، گدای درب خانه شماییم. آقاجان! یک سال از عمرمان گذشت، ما یبچاره شدیم. خدایا! می‌شود همین که سال تحویل شد، اعلان کنند: آقاجان آمده؟ می‌شود؟ ای قادر! تو که قادری، می‌شود ظهور در عمر ناقابل ما باشد و آقاجان را ببینیم؟ می‌شود؟ اگر بشود چه می‌شود!

آقاجان! بد کردیم. می‌شود حال ما را هم حال خوشی کنی؟ یک مقدار تأمل کنیم ببینیم در این یک سال چه بدی‌هایی کردیم. قبل سال تحویل بنشینیم یک دقایقی خلوت کنیم، یک سال از عمرمان که گذشت، این یک سال چه کردیم؟ چه شد؟ به کجا کشیده شد؟ با خودمان چه کردیم؟

روایتش را خواندیم که اگر خوبی بکنیم، به خودمان کردیم. بدی کنیم، به خودمان کردیم، به دیگران بدی نکردیم، به خودمان کردیم. به دیگران خوبی نرساندیم، به خودمان رساندیم. چه کردیم؟ اگر این طور شود و انسان تأمل کند، چه خوب می‌شود.

عزیزان! حداقل، توصیه این است: نیم ساعت قبل از سال تحویل مواظب باشیم. حالا چیزی می‌خواهید بچینید، زودتر بچینید، نمی‌خواهم بگویم من این سنت‌ها را قبول ندارم، اما دیگر همه چیز را از قبل آماده کنید، نیم ساعت قبل از سال تحویل با خودمان و خدای خودمان خلوت کنیم.

این شب‌ها هم به آقاجان بگو: آقاجان! غافل نشوم، من بتوانم دائم یاد باشم، یاد تو، حجت خدا، یاد خدا.


آخرین مطالب

 
» چند كرامت از حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) ( پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 )
» پاداش و فضيلت زيارت حضرت فاطمه معصومه(س) ( پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 )
» سیزده بدر واقعی از نظر استاد شهید مطهری ( پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 )
» پیوندها ( شنبه سوم اسفند 1392 )
» نظر مراجع عظام در خصوص هفتم صفر ( سه شنبه نوزدهم آذر 1392 )
» آثار عزلت ( شنبه نوزدهم مرداد 1392 )
» سعد ونحس ایام ( چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 )
» آیا نحس بودن برخی ایام واقعیت دارد+نظر علامه طباطبایی(ره) ( دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 )
» معنا، مصادیق و فواید «صله رحم»/ پرهیز از معاشرت با قطع‌کنندگان رحم ( پنجشنبه هشتم فروردین 1392 )
» راه وصل شدن به دریای علم امام علی(ع) ( یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 )
» خواب عجیب یک عالم درباره «مرحوم حلوایی» ( شنبه نوزدهم اسفند 1391 )
» نگاهی به جلسات اخلاق آیت‌الله ضیاء‌آبادی ( سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 )

درباره ما


سلوکیه ٍ سلام این وبلاگ بصورت آزمایشی شروع فعالیت نموده است که در این مسیر به نظرات خصوصا انتقاداتتان نیازمندم .
ایمیل :

************

You will be redirected to the script in

seconds