LOGO

هو یا علی ع
 
  • شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ - 22:49
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه
حجت الاسلام محمد اسماعیلی، روانشناس حوزوی، امروز در همایش تجلیل از زوج‌های جوان طلبه در اهواز، با بیان این‌که محبت در اعمال انسان سبب استحکام پایه‌های زندگی خواهد شد، اظهار داشت: زنان به محبت‌های کوچک، اما دائمی نیاز دارند و برای تحقق این مسأله باید محبت را سررشته زندگی قرار داد.

*چگونگی افزایش محبت میان زوجین

این استاد حوزه و دانشگاه، با طرح سؤالی مبنی بر این که «چه کنیم که محبت‌های بین زوجین مستمر باشد»، خطاب به آقایان گفت: سعی کنید هیچ گاه دست خالی به منزل نروید؛ چراکه همسر شما پس از اتمام ساعات کاری شما، منتظر ورودتان به منزل است، پس سعی کنید برای ورود به خانه هدیه‌ای کوچک با خود همراه داشته باشید. این هدیه گاه می‌تواند شاخه‌ای گل، تنقلات و یا حتی حبه‌ای قند باشد.

*مرگ تدریجی عواطف، ره آورد زندگی ماشنی

وی با ابراز تأسف نسبت به زندگی ماشینی بسیاری از زوج‌های جوان، ابراز داشت: امروزه بسیاری از زندگی‌ها، زندگی به معنای واقعی نیست! بلکه مرگ تدریجی احساسات و عواطف است؛ چرا که تاریخ مصرف ارتباطات زوجین به اتمام رسیده و توقعات بیشماری روی همدگیر جمع گشته و این انباشتگی توقعات سبب از بین رفتن احساسات عاطفی آنها شده است.

حجت الاسلام اسماعیلی، یکی از علل طلاق عاطفی در بنیان خانواده را ماشینی شدن زندگی عنوان کرد و افزود: تنها ارتباطی که ضامن زندگی آرام، شاد و خدامحور است، ارتباط روحی و معنوی است که با چند قدم می‌توان این ارتباط را ایجاد کرد.

*به درد و دل‌های همسر خود گوش دهید

این رونشناس مذهبی، دوست داشتن واقعی، گوش دادن کامل به سخنان یکدیگر، پذیرفتن هرکدام به گونه ای که هست و تقویت حیا و عفت در خود و خانواده، را از عوامل ایجاد ارتباط روحی و معنوی خوب میان زوجین برشمرد و اظهار داشت: اگر زوجین خود را ملزم به انجام این چهار دستور کنند، یقین داشته باشند که هیچ چیز نمی‌تواند مانع زندگی خوب و آرام آنها شود.

وی با بیان این‌که بسیاری از نیازهای زنان با گوش دادن مردان به سخنان آنها حل می‌شود، بیان داشت: در روانشناسی زن آمده که «بسیاری از نیازهای زنان با گوش دادن کامل به سخنان و اظهار نظراتشان بر طرف می‌شود»؛ از این رو مردان می‌توانند تنها با ۱۰ دقیقه گوش دادن خوب و با دقت به حرف‌ها و درد ودل‌های همسرانشان بسیاری از مشکلات پیش رو را حل کنند.

*جر و بحث نکنید!

حجت الاسلام اسماعیلی، جر و بحث کردن را یکی از بزرگترین علت‌های اختلاف زناشویی دانست و گفت: باید توجه داشت که منشأ بزرگترین آتش سوزی‌های دنیا، تنها یک جرقه است؛ حال این جرقه در روابط زن و شوهر همان جر و بحث کردن است که در بیشتر موارد همین جرقه کوچک سبب از هم گسیختگی بسیاری از خانواده‌ها شده است.

*دعوا نمک زندگی است، اما ...

این رونشناس مذهبی ادامه داد: از قدیم الأیام دعوای زن و شوهری را نمک زندگی دانسته و بیان کرده اند که «زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند!»؛ از این رو داشتن یک دعوای کوچک زناشویی آن هم هر چندماه یک بار، سبب شیرینی زندگی می‌شود، اما مواظب باشید که هیچ گاه با یکدیگر بحث و مجادله نکنید.

*اجازه دخالت اقوام در مسایل زناشویی خود را ندهید

وی در ادامه خطاب به زوج‌های جوان طلبه، گفت: هرگز اجازه ندهید اقوام و خویشاوندان درجه یک حتی فرزندانتان هم از دعوای میان شما با خبر شوند؛ چرا که رعایت این مهم یکی از اصول در دعوای زن و شوهری است و اگر این مسأله رخ دهد، باید مراقب عواقب آن که همان دامن زدن به دعواها و دخالت در زندگی شخصی شماست، باشید.

*هیچ همسری فرشته آسمانی نیست

این استاد حوزه و دانشگاه، به یکی از علل ازدواج‌های ناکام اشاره کرد و گفت: ما می‌خواهیم همسرمان فرشته‌ای آسمانی باشد، این درحالی است که هیچ فردی به طور کامل مطابق با افکار و سلایق ما نیست! پس باید با افزایش قدرت تحمل سعی در درک روحیات او کرده خود را با او وفق دهیم.

*افزایش قدرت صبر

حجت الاسلام اسماعیلی، در ادامه با بیان این که برای رسیدن به شناخت از همسر باید قدرت تحمل و صبر خویش را افزایش دهیم، ابراز داشت: گاهی اوقات برای شناخت کامل همسر ۲۰ الی ۳۰ سال طول می‌کشد و اگر در این مدت زمان، نتوانید خود را کنترل کنید و میزان تحمل و صبر و انعطاف پذیری خویش را افزایش ندهید، بنیاد خانواده شما سست و مضمحل خواهد شد.

*باهم و برای هم باشید

وی به یکی از اصل‌های مهم در روابط زناشویی اشاره کرد و گفت: در زندگی زوجین، با هم بودن مهم نیست، اصل برای هم بودن و یکی بودن است که اگر این مهم حاصل شد، به یقین باقی رفتارهای شما جوری رقم می‌خورد که مطابق با میل و خواسته‌های هردوی شما باشد.

*درخواست از خدا برای افزایش صبر

این کارشناس حوزوی، با اشاره به عوامل افزایش قدرت صبر و آسان شدن تحمل خصوصیات همسر، تصریح کرد: مد نظر قرار دادن مشترکات میان خود با همسر، تصور کردن خود به جای او، در خواست از خدا برای افزایش صبر در زندگی و سازش با یکدیگر بهترین عامل‌ها برای ارتقاء صبر و داشتن زندگی آسان و موفق است.

* همسر باشید، نه مادر

حجت الاسلام اسماعیلی، به یکی از آسیب‌های روابط زناشویی اشاره کرد و گفت: بانوان باید توجه داشته باشند که شوهر نیازی به مادر ندارد! او همسری شما را برگزیده تا همیار، هم مسیر، غمخوار و تکیه گاه معنوی او باشید، اما اگر شما نقش دلسوزانه مادری را برای او ایفا کنید، در پایان نتیجه ای جز اختلاف و جدایی ندارد.

*حیاء؛ سوپاپ اطمینان استمرار زندگی عاطفی

این استاد حوزه و دانشگاه، با اشاره به روایتی از مولا علی(ع) مبنی بر این که «أَلحَياءُ يصُدُّ عَن فِعلِ القَبيحِ»، اظهار داشت: بنا به فرموده نخستین امام شیعیان «حيا انسان را از انجام عمل قبيح باز مي دارد» و این بدان معناست که اگر همسر در زندگی حیا داشت، یقین کند که سوپاپ اطمینان استمرار زندگی عاطفی او همیشه فعال است.

وی با تأکید بر این که حیاء شاخصی برای به دست آوردن زندگی آرام است، تصریح کرد: به یقین رعایت حیاء در زندگی سبب رشد و تعالی بنیان‌های عاطفی همسر شده و وسیله ای برای رسیدن تا زیبایی مطلق در زندگی زنا شویی می‌شود.

*زنان مراقب سخن و مردان مراقب چشمان خود باشند

این رونشناس حوزوی، عدم حیاء انسان را یکی از علل اصلی تزلزل بنیان خانواده‌ها دانست و گفت: اگر خانمی حیا داشته باشد، ضمن استفاده از حجاب کامل اسلامی و چادر، مواظب گفتار خود با نامحرم می‌شود و مرد نیز از چشمان خود مراقبت می‌کند.

*راه‌های تقویت حیاء در زندگی

حجت الاسلام اسماعیلی، در پایان با اشاره به راه‌های تقویت حیا در زندگی، ابراز داشت: توجه زوجین به آثار مثبت رعایت حیاء در زندگی زناشویی، تعریف، تمجید و تحسین زوجین از یکدیگر در مقوله رعایت حیا و دوری از عوامل حیاء زداء در گفتار، از راه‌های تقویت حیا در زندگی است که رعایت آنها زندگی آرام و بانشاطی را برای همسران به همراه می‌آورد.


 
  • شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ - 22:48
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

ناگهان همه چیز به طرز پیش بینی نشده ای خراب می شود. چراغ های نئون حالتی تهاجمی می یابند و گازهایی که از اگزوز ماشین ها خارج می شود خفه کننده و کشنده به نظر می رسد.

تعداد ضربان قلب افزایش یافته و تنفس متوقف می شود. گاهی اوقات حتی تا حد از دست دادن هوشیاری به پیش می رود. البته زندگی ادامه خواهد یافت اما از این به بعد ورود به تونل، آسانسور یا هر فضای بسته، غیرممکن خواهد بود... ترس از عنکبوت، سوسک، هواپیما، آتش، دندانپزشک و...

امروزه روانکاوان ترس ها را به طرق مختلف طبقه بندی می کنند ترس از فضای بسته، فضاهای بزرگ ترس اجتماعی مثل ترس از صحبت کردن در جمع، ترس از خجالت کشیدن، ترس از تلفن، غذاخوردن در جمع...

برای رفع ترس راهکارها و روش های تاثیرگذار بسیار زیادی وجود دارد که در این مطلب با برخی از آن ها آشنا می شویم.

یکی از نیازهای اساسی انسان احساس امنیت است. او برای رشد و تعالی به این امنیت نیاز دارد و گاهی اوقات ترس‌های مهار نشده‌ای وجودش را فرامی‌گیرد که نمی‌تواند زندگی خوب و متعادلی داشته باشد. در این مطلب چند راه‌حل ساده برای مهار ترس ارائه شده است.

1ـ بودن در کنار افراد مثبت‌اندیش
تردیدی نیست که دنیا پر از موضوعات ترسناک است، اما همیشه افراد خوب هم وجود دارند؛ کسانی که می‌توانند دیگران را با انرژی‌های مثبت وجودشان سیراب کنند. وقتی کنار این گونه افراد باشیم معمولا احساس شادتری داریم.

بنابراین تا جایی که می‌توانید با کسانی همنشینی کنید که شما را به داشتن تجربه‌های زیبا تشویق می‌کنند. پیام‌های مثبتی که از آنها دریافت می‌کنید، در زندگی‌تان به کار ببرید. این انرژی‌های مثبت، صدای ترس درون وجودتان را خفه کرده و هرگز به آن اجازه نمی‌دهد با انتقادهای آزاردهنده‌اش، شما را بترساند.

2ـ درک ترس
بپذیرید که ترس فقط یک احساس است. ممکن است در زندگی افراد اتفاق‌های خیلی بدی رخ دهد، اما یادتان باشد که این اتفاق‌ها قرار نیست برای همه رخ دهد. وقتی به موضوع نگران‌کننده‌ای فکر می‌کنید به احساس‌تان در مورد آن توجه کنید. گاهی مواقع نسبت به موضوعی نگاهی افراطی دارید و بی خود و بی جهت به ترس‌تان دامن می‌زنید. به موضوعات دور و برتان دید اغراق‌آمیز نداشته باشید تا روح و ذهن‌تان بی‌جهت مشوش نشود.

3ـ مدیتیشن و دعا
هرروز زمانی را اختصاص دهید و افکارتان را به سمت زمان حال و وجود خود معطوف کنید. با این تمرین یاد می‌گیرید نگرانی‌های بی‌موردتان درباره آینده و ناراحتی‌های احتمالی از تجربه‌های گذشته را به فراموشی بسپارید و بی‌دلیل ترس و دلهره به جان خود نیندازید.

افرادی که با خالق خود ارتباط قوی و محکم دارند، می‌توانند با ایمان‌شان و دعا و نیایش به احساس آرامش مناسبی دست پیدا کنند. وقتی تصور کنید که خالق هستی به شما و زندگی‌تان توجه دارد، با کمک این نیروی برتر می‌توانید به آرامش برسید. تحقیقات نشان داده است که مدیتیشن و دعا هردو به یک اندازه انسان را از ترس و نگرانی رها می‌کنند.

 

4ـ لذت بردن از لحظه‌های شاد زندگی
لحظات شاد زندگی‌تان را یادداشت کنید. هرروز چند دقیقه را به نوشتن خاطرات این لحظه‌های شاد و همچنین برنامه‌هایی که برای آینده دارید، اختصاص دهید. با این کار می‌توانید ساختار‌های مغزتان را به سمت مثبت‌اندیشی تغییر دهید.

در حقیقت طبیعت مغزمان به گونه‌ای است که برای حفاظت از ما دائم مراقب جنبه‌های منفی زندگی و محیط اطراف‌مان است و خواه ناخواه به سمت افکار منفی کشیده می‌شویم، اما وقتی لحظات و خاطرات خوب خود را یادداشت کنیم می‌توانیم آن بخش از سیستم عصبی مغزمان را که مسئول پردازش افکار مثبت است، تقویت کرده و آن را وادار کنیم به موضوعات شاد و مثبت توجه کند.

 

5ـ هر روز یک جشن
لازم نیست یک اتفاق فوق‌العاده در زندگی‌تان رخ دهد تا برایش جشن بگیرید. می‌توانید به کوچک‌ترین موفقیت‌هایتان نیز توجه کرده و برای آنها جشن بگیرید. حتی در حد درست کردن غذایی که همیشه دوستش دارید. در ضمن می‌توانید عضو فعالی در اجتماع‌تان بوده و با دیگران معاشرت داشته باشید و از کسانی که موجب شادی‌تان می‌شوند قدردانی کنید.

6 ـ لبخند

خندیدن یا لبخندی ساده زدن موجب یک سری واکنش‌های ماهیچه‌ای و هورمونی در بدن می‌شود که می‌تواند روحیه فرد را بسیار بالا ببرد. وقتی دائم لبخند بر لب داشته باشید احساسات منفی برای ماندگاری در وجودتان مجبور است بسیار تلاش کند و معمولا هم به موفقیت چشمگیری دست پیدا نمی‌کند.

با خندیدن سیستم ایمنی بدن قوی می‌شود. پس همین الان لبخند بزنید. این کار واقعا حال‌تان را خوب می‌کند.

7ـ حواس پرتی
هرقدر به افکار منفی و ترسناک فکر کنید و برایش انرژی بگذارید، قدرت‌شان بیشتر می‌شود و می‌تواند افکار مثبت را از میدان به در کند. بنابراین هرگاه موضوعات نگران‌کننده راه‌شان را به وجودتان پیدا کردند، کاری کنید که حواس‌تان معطوف به چیز دیگری شود. مثلا به پیاده‌روی بروید، زمانی را با دوستان، خانواده یا همسایه‌تان بگذرانید. با این روش می‌توانید جلوی افکار نگران‌کننده را بگیرید.

8ـ قدرت روحی
دنیا مکانی امن نیست و همیشه چیزهایی برای ترسیدن وجود دارد اما قرار نیست با ترس زندگی کنیم؛ بنابراین با شناختن ترس‌هایتان به جنگ آنها رفته و اجازه ندهید ترس، روح و روان‌تان را تضعیف کند.


 
  • دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ - 10:30
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

 

آیت‌الله شاه‌آبادی:

درجات حضرت زینب(س) از برکت ایمان حقیقی است

%d8%af%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8(%d8%b3)-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

کانون خبرنگاران نبأ/ مرجان شرف: شاید بگوئیم خدا این‌طوری وجود مبارکشان را خلق کرده اما حقیقت این است که از درجه ایمان به این مقام رسیدند؛ ما در شبانه روز صدبار لااله الا الله می‌گوییم ولی یک‌بار هم در دل ما شاید اثر نداشته باشد اما ایشان از اولین باری که گفتند تا آخر پای توحید ایستادند.

به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، درس اخلاق آیت‌الله شیخ منصور شاه‌آبادی در مهدیه چشمه‌علی واقع در شهرری با حضور مردم علاقه‌مند برگزار شد. وی در این جلسه در رابطه با عظمت حضرت زینب (س) و مادرشان حضرت زهرا(س) و چگونگی رسیدن به این جایگاه سخن گفت. در ادامه مشروح این سخنان ارائه می‌شود؛

بحث این است که این بزرگواران چگونه این‌قدر عظمت پیدا کرده‌اند. شاید بگوئیم خدا این‌طوری وجود مبارکشان را خلق کرده و حضرت زینب(س) از خود هنری نداشته، اما این‌گونه نیست این بزرگواران از درجه ایمان به این مقام رسیدند. البته اگرچه از ذریه آدم هستند اما قبل از خلقت حضرت آدم خلق شده‌اند. اثر ایمان که ما کتابتش را و الف و نون را می‌بینیم ایمانشان حقیقت دارند؛ یعنی اگر گفت لااله الا الله  با لااله الا الله من و شما زمین تا آسمان فرق داد. ما در شبانه روز صدبار لااله الا الله می‌گوییم ولی یک‌بار هم در دل ما شاید اثر نداشته باشد اما آن‌ها یکی گفته و تا آخر هم پاش می‌ایستند.

اصلا قابل تصور برای من و شما نیست که یک بانو در یک نصفه روز در برابر سختی‌ها و مشکلات ظهر عاشورا این‌قدر صبر و تحمل داشته باشد و مثل کوه پابرجا باشد، یک لااله الاالله گفته و از کوه قوی‌تر باشد؛ زیرا همه را روی اراده او و حکمت و مصالح می‌داند؛ اگر قراربود خدا حضرت زینب و حضرت زهرا(س) را این‌طور خلق می‌کرد که دیگر این بزرگواران هنری نداشته‌اند. در عالم ذر بندگان خدا در جواب «الست بربکم» همه گفتند «قالو بلی» اما عده‌ای مخالف و منکر شدند، عده‌ای چهار روز آمدند و پنج روز نیامدند و عده‌ای هم خود خدا می‌دانستند که پای حرفشان تا آخر می‌ایستند.

من که امروز فشار مشکلات زندگی بر من زیاد شود سرو صدایم بلند می‌شود یا کمی توسعه در کارم اتفاق بیفتد خوشحال می‌شوم و اگرکمی به بیماری دچار شوم، از دنیا سیر می‌شوم، امام صادق(ع) می‌فرمایند:« اگر بیمار باشیم شفا نمی‌خواهیم اگر فقیر باشیم غنا نمی‌خواهیم اگر غنی باشیم فقر نمی‌خواهیم چون می‌دانیم آنچه به ما می‌دهند روی حکمت الهی است». گاهی مرض آدم را از پا در می‌آورد آن‌موقع چقدر با حالت ناراحتی می‌گوییم: خدا، خدا، خدا، در آن‌ حالت کیف کن و لذت ببر که آمدی دنبال خدا و نرفتی دنبال شیطان و بدان خداوند برنامه ریخته که به‌او توجه کنی و گرنه وقنی به خدا توجه نداشته باشی یک جوری خدا می‌گوییم که انگار می‌خواهیم با او دعوا کنیم.

%d8%af%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8(%d8%b3)-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

هرچه فشار زندگی، بیماری، کشت و کشتار بود در یک نیمه روز عاشورا بر سر یک زن آمد، اصلا قابل تصور و تحمل نیست به فرموده‌شان هرچه قدر ظلم و ستم بیشتر می‌شد رنگ و روی سیدالشهداء(ع) برافروخته‌تر می‌شد این‌ها در اثر همان ایمان است. قرآن برای من و شما و گذشتگان و آیندگان فرموده که ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید و پای آن بایستید؛ «یا ایها الذین امَنو آمِنوا»؛ اگر پای این ایستادی هیچ‌وقت احساس ناراحتی نمی‌کنی چون می‌دانی کسی که درد را به تو داده خداست که دوستت هم دارد و اگر دوستت نداشت خلقت نمی‌کرد. بخل هم ندارد قدرت هم دارد پس چرا نمی‌دهد، برای این‎که ضرر دارد. پدر و مادر پیری که یک فرزند دارند اگر بیمار باشد حاضرند تمام زندگی خود را خرج این بچه کنند ولی اگر نان برای سلامتی فرزندشان ضرر داشته باشد، از وی دریغ ورزیده و نمی‌دهند. این از بخلشان نیست می‌دانند که برای آن بچه، این نان ضرر دارد در حالی که خود فرزند نمی‌داند؛ نسبت ما با خدا هم همین است خدا می‌فرماید من برای شما از پدر مهربان مهربانترم». آن‌چیزی که صلاح ماست را به ما می‌دهد و در آن برای ما خیر است به ما عنایت می‌کند نه آن‌چیزی که ما می‌خواهیم و نمی‌دانیم که مهلک‌کننده و نابودکننده ما است.

در رابطه عفت و حجاب برای خانم‌ها و آقایان این اوامر به خاطر این نیست که مثلازن‌ها سرشان باز نباشد و آقایان مراقب چشم‌ نباشند. این‌ها باعث بدبختی خود ما می‌شود خدا چشم و صورت زیبا را خلق کرده و می‌گوید این چشم زیبا را در جایش مصرف کن به همین جهت توجه کنیم که زندگی، آخرت و وظیفه من واقعا چیست ؟ چرا لا اله الا الله گفتم و مسلمان شدم، دین برای چیست؟ دین برای خاطر من است من انسان بشوم و دارای کمالات بشوم این‌همه کمال در عالم پخش است خداکند که ان‌شاءالله نصیب همه‌مان بشود ولی نیست چرا؟ زیرا آن اصل اولیه که بله گفتیم را یادمان نمی‌آید که چه زمانی گفتیم خدا یادآوری می‌کند گفتی. پس سر حرفت بایست که اگه بایستی ثمراتش مشخص می‌شود؛ برای نمونه 124000 پیغمبر فرستاد هرکدام یک نماینده هستند. آخرین نماینده که حضرت محمد(ص) اشرف پیامبران است. در حالات رسول خدا(ص) یا اولیاء الله و ائمه معصومین(ع) مطالعه کنید یک بار نمی‌بینید که از ناحیه درد و این‌همه فشار و بلاهایی که از دوران بعثت تا غیبت کبرا برسرشان رسیده آه بگویند چرا؟ چون همه را خیر می‌دیدند چون او خواسته پس خیراست.

اکنون افسردگی زیاد شده است؛ افسردگی یعنی چه؟ پول و مال نداری؟ افسردگی ندارد، زن به تو نمی‌دهند، ندهند یا شوهر نکرده‌ای و خواستگار نداری، خب این‌ها افسردگی ندارد؛ این صلاح شماست این‌را بدان تسلیم او شدید. اسلام یعنی تسلیم شدن. پس هرچه او می‌خواهد خیر است این دیگر افسردگی ندارد، به‌خصوص در طبقه جوان بدان آن کسی که خلقت کرده چشم، ابرو، صورت خوب، زبان خوب و همه چیز داده است. اگر در زندگی قدری مشکل داری ببین خودت چی‌کار کردی؟ این‌ همه نعمت که داده تشکر کردم یا نه؟ یا همیشه خودم را طلبکار می‌دانم. شکر فقط این نیست که زبانی نیست باید قلبا راضی باشیم اگر هم یک‌بار مشکلی پیش بیاید بازهم راضی باشیم و قلبا خدا را شکر بگوییم اگر در یک انگشتمان تیغ برود ما 20 انگشت داریم 19تای دیگه مانده باید قدرش را بدانیم یه ذره فشار می‌آید ولی این‌همه نعمت داده.

چه کسی این زیبایی را داده؟ گفته آن را نگه بدار، به فنا و نیستی نده .به همه نشان نده الا به محارم که عیب ندارد، نه اینکه حراجش کنی تا از ارزش بیفتد یا جوانی که تحصیل کرده و سال آخر دانشگاه است با نمرات خوب، این‌ها را که به تو داده است. از او تشکر کن عوض تشکر تخلف نکن. این‌ جوانان که اختراعات و هنر دارند؟ این نیست که هرکس که تحصیل کرد پیشرفت کرده، نه کسی این هنر را دارد  و از معلوماتش بهره‌برداری می‌کند، دیگر سر چارراه نمی‌ایستد، برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد نمی‌کند. یک‌ نفر را نشان دهید که اهل فکر باشد و سر چهارراه بایستد، همچین جوانی دیگر فرصت این‌کارها را ندارد گاهی فرصت غذاخوردن هم ندارد. جوان مسلمان باید این‌طور باشد، فقط نباید به دیگران بگوید «احسنت چه دانشی و چه هوشی». خودمان هم باید هنرمان را نشان دهیم. متدین هستیم، دروغ نمی‌گوییم، هوا نمی‌پرستیم، نه فقط دیگران را تحسین کنم، باید کاری کنم که یک احسنت به خودم بتوانم بگویم؛ اما چه‌طور از این معلوماتی که خدا به من داده باید استفاده کنم.

ما «لا اله الا الله» گفتیم و پای حرف‌مان باید بایستیم. هیچ‌وقت دیگر برای ناراحتی، کمبود، بیماری یا از خود بیخود شدن برای زیادی نعمت،... دیگر نداریم. هرچه هست خدا را شکر می‌کنیم دیگر افسردگی نداریم. اولیاء خدا از این راه ولی الله شدند و چون خدا می‌دانست که آنها پای حرفشان ایستاده‌اند از اول آن‌ها را عزیز دانست و محرم راز خودش دانست. ما که نمی‌توانیم پیامبر(ص) و ائمه(ع) شویم اما می‌توانیم سلمان و ابوذر و مقداد شویم. بعضی از اصحاب کفار بودند اما می‌شوند اصحاب سرّ امیرالمؤمنین(ع) یا سیدالشهداء(ع) شد؛ آنان فریاد می‌زنند هزار مرتبه کشته شوم و باز زنده شوم می‌خواهم باز فدای تو شوم.

شناخت جوانان ایران در آزمایش جنگ

یک سری از جوانان را در زمانی شناختیم که صدام ملعون حمله کرد دیدیم که جوانان چطور از هم سبقت می‌گرفتند، در جبهه که نقل و نبات نمی‌دادند. به عنوان نمونه در فرودگاه که به سمت نقده می‌رفتیم جوانان دنبال هواپیما می‌دویدند تا سوار هواپیما شوند و به جبهه بروند یا جوانی گریه می‌کرد که چرا دوستم برود و شهید بشود و من نروم؟

این موقع‌ها آدم می‌فهمد علاقه به مملکت، ناموس و دین یعنی چه؟ اکنون لازم نیست ما مبارزه کنیم ما باید خودمان را درمان کنیم آیا می‌خواهیم زندگی خوش و راحت و بدون غم وغصه داشته باشیم. دارویش ایمان به خدا است، پول هم داشته باشی و ایمان نداشته باشی نمی‌شود. دکتر و پول بیماری را درمان نمی‌کنند. کار ایمان این است که غصه را از دل بیرون برده و فقط یک غصه را می‌گذارد و آن این است که آن‌طرف چه خبر است و با چه به آن دنیا می‌رویم. وظیفه‌ات را انجام بده ایمان به خدا داشته باش اگر یک دقیقه از کمی و زیای و متوسطی غصه خوردی؟ الا بذکرالله تطمئن القلوب یاد واقعی خدا. بعد از نماز نباید حرف بزنیم، تسبیحات را بخوانیم نه اینکه بعد از سلام بلافاصله صحبت‌های معمول کنیم بلکه باید پس از نماز ذکر بگوییم.

%d8%af%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8(%d8%b3)-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa

بهترین کار پس از نماز

جوانان باید بیشتر مراقب آینده راحت و خوب باشند فقط در سایه ایمان به اوست هرچه می‌خواهی از او بخواه. اگر نداد مصلحت است و اگر داد شاکر باش بخل ندارد، باید از او بخواهیم باید خواسته‌هایمان را به او بگوییم اگر خواست می‌دهد و اگر نداد ناراحتی ندارد خیلی‌ها فرزند ندارند و دیدیم بعد از اصرار بی‌جای بعضی از آن‌ها خداوند فرزند ناقص به‌ آن‌ها می‌دهد.

حضرت زینب(س)، زینب به‌دنیا نیامد

حضرت زینب(س) زینب به دنیا نیامد زینب در آن‌زمان که درعالم ذر گفتند «الست بربکم گفتند «قالوا بلی»، برگفته خود پابرجا و محکم ماند، حالات زندگی حضرت زینب(س) را ببینید اصلا شنیدنی نیست. مغز آدم را متحول می‌کند. در کوفه مفسر و مدرس قرآن است و در همان کوفه همین استاد را زندانی می‌کنند اتفاق کوچکی نیست. خانم(س) ابدا خم به ابرویش نمی‌آورد این همان ایمان است. ایمان قدرت و تحمل می‌دهد همه را خوب می‌بیند، فقر و پولداری و بیماری را خوب می‌بیند و هیچ‌وقت ناراحتی پیدا نمی‌کند. سخت است این کنترل، در حالی‌که شیطان بغل دست آدم است همان‌طور که خدا «اقرب من حبل الورید» است. شیطان هم همین‌طور است؛ سخت است ولی ارزش دارد. ثمراتش زیاد است، سختی را آدم تحمل می‌کند پناه به خدا می‌بریم.

راه‌های دور شدن شیطان الرجیم

آیت‌الله شاه آبادی گفت: یکی از این اموری که شیطان را از آدم دور می‌کند بیان «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و«بسم‌الله الرحمن الرحیم» و «آیه 17 و 18 سوره کهف» است؛ سگ اصحاب کهف سر غار نشسته و از آنها پاسداری می‌کند؛ این آیه تمام شیطان‌های جن و انس را از شما دور خواهد کرد. هر کاری که خدا پیاده کرده به نفع ما است اما ما فکر می‌کنیم به ضررمان است. ما خواسته‌های خود را از دایی، عمو، خاله و دیگران می‌خواهیم و وقتی جوابی نمی‌گیریم لب به شکوه می‌گشاییم و این هم عمو شد و دایی و فامیل شد. می‌گوییم، اما ما خودمان چون راه را اشتباه رفته‌ایم این‌طور شده است. باید خواسته‌هایمان را از خدا بخواهیم خدا گفته بخوان من را تا بهت بدم خوشش میاد از خواندن نامش توسط من.

وی افزود: ما هزار راه می‌رویم غیر از این راه؛ شب تا صبح در را ببندیم و اشک بریزیم به احدی نمی‌گوید اما اگر با غیر از خدا صحبت کنیم بالاخره می‌گوید نمی‌تواند نگوید در حالی‌که خدا به ما گفته راز کسی را به کسی نگو و حافظ الاسرار باش اما ما به آبروی طرف فکر نمی‌کنیم. خدا با فرستادن واسطه‌های گوناگون کارت را راه می‌اندازد، ما طوری هستیم که انگار با خدا قهریم غنی یک‌نفر است و ما همه فقیر و گدا اما ما با او قهر هستیم و فکر می‌کنیم. موفقیتمان به خاطر تلاش خودمان است اگر برای خودمان است چرا می‌گوییم فلان مطلب یادم رفت اگر برای خودمان است پس چرا نمی‌توانیم در کنترل خودمان نگاه بداریم؟ اگر از دستمان رفت نمی‌توانیم برگردانیمش. ما الحمدالله در کشور شیعه هستیم ائمه معصومین(ع) و امام زمان(عج) و پیغمبر(ص) و در رأس همه امور خدا را داریم باید همه امور را به او بسپاریم. عمر دست خداست. باید قدرش را بدانیم و رضای خدا را جلب کنیم. باید ببینمیم پیغمبر(ص) چه برایمان آورده‌اند. ایشان فرمودند: تقوا پیشه کن، تعدی به اموال مردم نکن، نگاه به نامحرم نکن، جنایت نکن، ما سرمایه‌ای داریم که دنیا ندارد. پیروی و اطاعت از آن‌ها، عزت، شرف و همه چیز به ما می‌دهد.


 
  • پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ - 22:46
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه
«حوزه»: حضرت معصومه سلام الله علیها بر اثر كمال عبوديت و عرفان و دستيابي به مقامات عالي معنوي به مرحله اي رسيدند كه داراي چنين امتيازي شده و مي تواند از مقام ولايت خود استفاده كرده و كارهاي معجزه آسا و كرامت‌هاي شگفت انجام دهند.

نجات گروه سرگردان با راهنمايي حضرت معصومه(س)

سال‌ها قبل از انقلاب، گروهي از مردم يكي از شهرهاي دور در فصل زمستان براي زيارت حضرت معصومه سلام الله علیها عازم قم شدند. شب فرا رسيده و برف سنگيني در زمين نشسته بود. اين گروه در چند فرسخي قم راه را گم كردند؛ آن‌ها در بيابان بدون وسيله سرگردان و در مخاطره شديد قرار گرفتند.

همانجا دست توسل به دامن حضرت معصومه سلام الله علیها زدند تا با نشان دادن راه، آن‌ها را از خطر برهاند.

يكي از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، مرحوم سيد محمد رضوي مي گويد: در آن شب (بدون اطلاع از زائران در به در و سرگردان) در حرم بودم؛ اندكي خوابيدم؛ در عالم خواب حضرت معصومه(س) نزد من آمده و فرمود:"برخيز، چراغ گلدسته‌ها را روشن كن.

به ساعت نگاه كردم، اندكي از نيمه شب گذشته و هنوز چهار ساعت به اذان صبح باقي مانده بود. (و ما طبق معمول اندكي قبل از اذان، چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن مي كرديم).

باز خوابيدم و دوباره حضرت معصومه(س) را در خواب ديدم. اين بار آن حضرت با تندي به من فرمود: برخيز، مگر نگفتم چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن كن.

برخاستم و چراغ‌هاي گلدسته‌ها را روشن كردم. ديدم برف سنگيني آمده و همه جا را سفيد پوش نموده است، ولي شگفت زده شدم كه چرا امشب به دستور حضرت معصومه(س) چراغ‌ها را زودتر روشن نموده ام؟.

صبح روز بعد كه هوا آفتابي بود از حرم عبور مي كردم، شنيدم چند نفر از زائران به همديگر مي گويند: حضرت معصومه(س) به داد ما رسيد؛ چقدر بايد از محضر مقدسش تشكر و سپاس گزاري نماييم!؛ اگر چراغ‌هاي گلدسته‌ها روشن نمي شد، ما در تاريكی شب در بيابان پر از برف و هواي سرد، كه راه را گم كرده بوديم، جان سالم به در نمي برديم؛ اگر چراغ گلدسته‌ها روشن نمي شد ما جهت شهر قم را در آن تاريكي ظلماني هرگز پيدا نمي كرديم.

راز خواب خود را دريافتم كه چرا حضرت معصومه(س) به من مي فرمود: برخيز و چراغ گلدسته‌ها را روشن كن!

امام زمان(عج) در كنار حرم

نقل مي كنند: شخصي به نام سيد عبدالرحيم كه مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب ديدم، در قبرستان بزرگ قم، جمعيت بسياري حضور دارند؛ در اين هنگام شخص بزرگواري را كه سوار بر اسبي بود و از بازارچه مي آمد، مشاهده کرده و ديدم پشت سر آن سوار، شخصي گفت: اين سوار حضرت حجت‌(عج) مي باشد. تا اين خبر را شنيدم، سراسيمه به دنبال آن حضرت شتافتم؛ ديدم آن حضرت به صحن مطهر آمده و آنجا پياده شدند.

صحن خلوت بود؛ كسي را جز آن حضرت و شخصي كه همراهش بود در آنجا نديدم. مشاهده كردم كه آنها عبور كرده تا به در صحن عتيق رسيدند. افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم. با خود گفتم: نگهداشتن اسب خوب است يا همراه حضرت بودن؟. سرانجام همراهي حضرت را برگزيدم و افسار اسب را به دست همان شخصي كه همراه امام بود، دادم و خودم به دنبال حضرت روانه شدم. ديدم حضرت وارد حرم شده و در بالاسر مرقد حضرت معصومه(س) توقف كردند. هيچ كس از خُدّام نبودند.

پيش خود فكر مي كردم آيا به حضور حضرت بروم يا خیر؟. در كنار رواق ايستادم، صداي آن حضرت را مي شنيدم، اما چيزي نمي فهميدم. پس از مدتي آن حضرت از حرم بيرون آمد و من نيز از حرم بيرون آمدم و پشت سر او به راه افتادم. ولي ناگهان ناپديد شده و هرچه جستجو كردم، دستم به دامن ایشان نرسيد و از فيض حضور آن بزرگوار محروم گشتم.

شفاي چشم طلبه نخجواني

آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دام ظله) نقل کردند: پس از فروپاشي شوروي سابق و آزاد شدن جمهوري‌هاي اسلامي از جمله جمهوري نخجوان، شيعيان نخجوان تقاضا كردند: عده اي از جوانان خود را براي تحصيل علوم حوزوي به حوزه علمه قم بفرستند تا در آينده براي تبليغ در آن منطقه، آماده گردند.

استقبال عجيبي از اين امر شد. از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايي داشتند، انتخال شدند؛ ولي در اين ميان جواني با داشتن معدل بالا به خاطر اشكالي كه در چشمانش بود، انتخاب نشد. با اصرار پدر وی، مسئول مربوط به ناچار او را نيز پذيرفت.

هنگام فيلم برداري از مراسم بدرقه اين كاروان علمي، مسئول فيلم برداري، دوربين را روي چشم معيوب اين جوان، متمركز كرد و تصوير برجسته آن را به نمايش گذاشت. جوان با ديدن اين منظره، بسيار ناراحت و دل شكسته شد. كاروان به قم رسيده و در مدرسه علمیه ساكن شد.

اين جوان به حرم حضرت معصومه(س) مشرف گرديد و با اخلاص تمام به آن حضرت متوسل شد؛ در همان حال خوابش برد و در عالم خواب، عوالمي را مشاهده كرد. پس از بيداري، چشمانش را سالم دید و به حجره اش بازگشت. دوستان و آشنايان با مشاهده چنين كرامتي از حضرت معصومه‌(س) تحت تأثير قرار گرفته و دسته جمعي به حرم براي دعا و مناجات آمده و ساعت‌ها در حرم آن حضرت به دعا و توسل پرداختند.

هنگامي که اين خبر به نخجوان رسيد، شيعيان آنجا با اصرار تقاضا كردند كه جوان شفا يافته به آنجا باز گردد تا ديدار او موجب بيداري و هدايت ديگران و استحكام عقيده مسلمانان شود.

کراماتی از قول حضرت آيه الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي (ره)

از طرف آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) چند ماه قبل از ارتحال آن فقيه فرزانه آیت الله العظمی اراکی به خدمت ايشان رسيده و درخواست نقل كرامات حضرت فاطمه معصومه(س) را از ايشان نموديم.

کراماتی که نسبت به خود معظم له اتفاق افتاده بود.

شفاي آیت الله اراکی

 دستم باد مي كرد و قاش مي شد. لذا بايد همیشه خاك تيمم همراهم بود و تيمم می‌کردم؛ چون نمي توانستم وضو بگيرم و معالجات هم تأثير نمي كرد. تا اينكه به حضرت معصومه(س) متوسل شده و به من الهام شد كه دستكش دست كنم. چنين كردم و خوب شد.

لطف حضرت معصومه(س) به مداح خود

حجت الاسلام حسن احتشام فرزند مرحوم حجت الاسلام سيد جعفر احتشام از منبري‌هاي قم از قول آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني تبريزي (كه مرد روضه خوان با اخلاصي بود و قبل از درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) چند دقيقه خطبه اي از نهج البلاغه و ذكر مصيبت مختصري مي خواند) نقل كردند كه او گفت:

ما اهل منبر در مواقع تعطيلي با هم دوره اي داشتيم و دور هم جمع شده و روضه مي خوانديم. شبي من (آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني) در خواب ديدم كه می‌خواستم به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شوم. گفتند: ورود به حرم ممنوع است، چون حضرت معصومه(س) با حضرت زهرا(س) در بالاي ضريح خلوت كرده‌اند و كسي را راه نمي دهند.

من گفتم مادرم سيده بوده و من مَحرم هستم؛ به من اجازه دادند و بعد از ورود ديدم دو بانوی بزرگوار با هم نشسته و در بالاي ضريح با همديگر صحبت مي كنند. از جمله صحبت‌ها اين بود كه حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا‌(س) عرض مي كند: حاج سيد جعفر احتشام (روضه خوان) براي من مدحي گفته است و ظاهراً حضرت معصومه‌(س) آن مدح را براي حضرت زهرا‌(س) مي خواند.

آقا شيخ ابراهيم اين خواب را در آن جلسه دوره اي كه اهل منبر در آن جمع بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل مي كند. حاج احتشام مي گويد: از آن شعرها چيزي يادت هست. گفت: بله! در آخر شعر این جمله را داشت:دخت موسي بن جعفر. تا اين را گفت. حاج احتشام به گريه افتاده و گفت: بله توي اشعار من اين كلمه وجود دارد.

 اي فاطمه به جان عزيز برادرت بر احتشام لطف نما قصر أخضري

وی گفت قصر أخضر هم لطف كردند. گفتم چطور؟. گفت: همانجا كه آیت الله العظمی مرعشي (ره) سجاده مي انداختند، آنجا را به رنگ سبز گچ كاري كردند با سنگ مرمر و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالا سر واقع شد.

يك كرامت تازه

آيت الله مسعودي خميني توليت محترم آستانه حضرت معصومه(س) در حدود ساعت 5/9 صبح روز جمعه 21 دي سال 1380 در جلسه اي اظهار داشت:

پانزده روز قبل چند نفر ترك زبان به دفتر من آمدند. چون فارسي نمي دانستند، مترجم سخنان آنها را براي من ترجمه مي كرد؛ ماجرا از اين قرار بود:

دختر پانزده ساله اي به همراه مادر خود به نزدم آمده و مادرش می‌گفت: دختر من، يك سال بيمار رواني بوده و حال غير عادي داشت.

پرسیدم: مدارك داريد؟. او مدارك متعدد به همراه عكس‌ها، فيلم‌ها، نسخه‌ها، نظريه پزشك‌ها و... را به من نشان داد. مدارك مورد بررسي قرار گرفت و همه آنها بر بيماري رواني آن دختر دلالت داشت.

مادر وی افزود: يك شب همين دخترم از خواب برخاست و گفت: مرا به قم ببر!

ما در اطراف زنجان سكونت داشته و بي بضاعت هستیم. به دخترم گفتم: پول ندارم كه خرج سفر را تأمين كرده و شما را به قم ببرم. دخترم گفت: گوشواره ام را بفروشيد. من قبول كرده و گوشواره اش را فروختم؛ با پول آن، همراه دخترم به قم سفر كرديم. صبح زود وارد حرم شديم. كنار ضريح به حضرت معصومه‌(س) متوسل شده و با سوز و گداز و گريه، شفاي دخترم را از آن حضرت طلبيدم.

دخترم نيز همين سوز و گداز را داشت. ولي همان حالت بيماري رواني او در چهره او ديده مي شد. ناگاه ديدم دخترم فرياد زد. گفتم: چه شد؟.‌ گفت: ده دوازده نفر مرد را در اينجا مي بينم به من مي گويند: برخيز!. من به آنها مي گويم: نمي توانم برخيزم. باز دختر به حالت رواني خود فرو رفته و سكوت كرد.

پس از مدتي با فرياد برخاسته و گفت: خوب شدم!؛ آن ده دوازده نفر به من گفتند: خانمي مي آيد و تو به دست او شفا مي يابي. آنها رفته و خانمي آمد و به من فرمود:برخيز!. من گفتم: نمي توانم. خانم فرمود: برخيز! تو ديگر بيمار نيستي.

در اين هنگام دختر كه در دفتر بود به گريه افتاده و گفت: من يك سال بود، چيزي را درك نمي كردم؛ اكنون همه چيز را درك مي كنم.

من به مادر دختر گفتم: شايد اين دختر، امروز خوب شده باشد. شما برويد و پس از يك هفته به اينجا آمده و گزارش كار را بدهيد. آنها قبول كردند.

آنها رفته و پس از هفت روز از زنجان بازگشتند. دختر در دیدار دوم گفت: از لحظه شفا تاكنون كاملاً خوب شده و هيچ گونه عارضه‌ای ندارم.

در اين هنگام اطمينان به شفا دادن حضرت معصومه(س) پيدا كرده و گفتم: براي اطلاع مردم، نقاره را به صدا درآورند. نقاره چند روز به صدا درآمد و آنها كه در اطراف حرم بودند از كرامت آن حضرت اطلاع يافتند.

توجه حضرت معصومه(س) به خدمت گزاري شهدا

آقا سيد ابوالفضل رضوي زاده يكي از خدمتگزاران حرم مطهر مي گويد:

در اوائل جنگ كه شهدا را براي طواف به حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) مي آوردند، مجلس آنها را با سينه زني، نوحه سرايي، مداحي براي رضاي خدا گرم مي كردم.

يكي از شب‌ها، آقاي اشعري مداحل اهلبيت(ع) به من گفت: سيد ابوالفضل! شب چهارشنبه براي دعاي توسل به گلزار شيخان بيا! با تو كار دارم.

وقتي رفتم، بعد از مراسم دعا به من گفت: مادرم خواب پسر شهيدش را ديده و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسيده است: آيا سيد ابوالفضل زنده است یا مرده؟. مادرم به برادر شهيدم می‌گوید: حالا چرا سراغ ايشان را مي گيري؟؛ او در جواب می‌دهد: وقتي به شهيدان پيوستم، همگيِ آنها سراغ سيد را از من گرفته و او را دعا كردند و گفتند: سيد آدم خوبي است، چون در مراسم شهدا خيلي خدمت مي كند. به همين خاطر مورد توجه بي بي حضرت معصومه‌(س) و امام زمان‌(عج) هستند و ما از او راضي هستيم.

منبع: کتاب: حضرت معصومه سلام الله علیها، فاطمه دوم- حجت الاسلام محمد محمدی اشتهاردی


 
  • پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ - 22:44
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (عليهاالسلام) روايات متعددّي از سوي امامان معصوم عليهم‌السلام صادر گرديده است که هم بر منزلت و قداست اين بانوي بزرگوار دلالت مي‌کند و هم پاداش زيارتش را بيان مي‌دارد؛ پاداشي بزرگ و بي مانند که همانند آن براي غير امام معصوم عليه‌السلام کم نظير است.

اينک چند روايت نقل مي‌کنيم:

1. امام رضا عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ»(1)؛ «کسي که فاطمه معصومه را زيارت کند بهشت براي او خواهد بود.»

2. امام جواد عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتي بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ»(2)؛ «کسي که قبر عمه‌ام را در قم زيارت کند، بهشت براي او است.»

3. امام رضا عليه السلام فرمود: «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ»(3)؛ «کسي که فاطمه معصومه را زيارت کند، در حالي که حق او را بشناسد، بهشت براي او است.»

4. امام صادق عليه السلام فرمود: «... وَ لَنا حَرَماً و هُو قُمُّ و سَتُدْفَنُ فيها اِمْرَأَةٌ مِنْ وُلْدي تُسمَّي فاطِمَةَ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»(4)؛ «... و براي ما حرمي است و آن شهر قم است و به زودي زني از فرزندان من در آن جا دفن مي‌شود که نامش فاطمه مي‌باشد. هر کس او را زيارت کند، بهشت براي او واجب است.»

5. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «مَنْ زارَني اَوْ زارَ اَحَداً مِنْ ذُرِّيَّتي، زُرْتُهُ يومَ الْقِيامَةِ فَاَنْقَذْتُهُ مِنْ اَهْوالِها»(5)؛ «آن کس که مرا يا يکي از فرزندانم را زيارت کند، روز قيامت او را ديدار خواهم کرد و از ترس و وحشت آن روز، نجاتش خواهم داد.»

در کتاب تحفة المظفریه فی تذکرة اولاد الائمة در شرح اولاد حضرت امام همام موسی الکاظم علیه‌السلام ذکر شده که در ثواب زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مدفونه در قم، چهار حدیث از سه امام وارد شده است.

1- از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که می‌فرماید: به درستی که از برای خداوند تعالی حرمی است که او مکه است، و از برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرمی است که او مدینه است، و از برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است که او کوفه است، و از برای ما اهل بیت حرمی است که او قم است. زود است دفن شود در او زنی از فرزندان من که اسم او فاطمه است: «من زارَها وَجَبت له الجنّة(6)‌؛ کسی که زیارت کند او را، بهشت بر او واجب است»، و در خبر دیگری آمده است: «اِنَّ زیارتها تعادل الجنّة.»(7)

2- از حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در جواب سعد بن سعد که سؤال می‌کند از فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام، می‌فرماید: «من زارها فله الجنة»(8)؛ کسی که زیارت کند او را به بهشت می‌رود.

3- نیز از آن حضرت است که می‌فرماید به سعد، از ما نزد شما قبری است؟ عرض می‌کند: بلی، پدر و مادرم به فدای تو باد! فاطمه دختر موسی بن جعفر است؟ می‌فرماید: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة»(9)؛ کسی که با معرفت و شناخت ایشان را زیارت کند، پاداشش بهشت است.

4- حضرت امام محمد تقی علیه السلام می‌فرماید: «من زار عمّتی بقم فله الجنّة»(10)؛ کسی که زیارت کند عمه مرا در قم، بهشت برای او است.

پي‌نوشت‌ها:
1- کامل الزيارات، ص 536، ح 826/ بحارالانوار، ج 102، ص 265/ ثواب الاعمال، ص 124/ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 267.
2- کامل الزيارات، ص 536، ح 827.
3- بحارالانوار، ج 102، ص 266.
4- همان، ص 267.
5- کامل الزيارات، ص 11.
6- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
7- مفاتیح الجنان، ص 1023؛ بحار، ج 48، ص 317.
8- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
9- بحارالانوار، ج 48، ص 316 - 317.
10- همان، ج 102، ص 265 - 266.

منابع:
قم در عصر حضور ائمه و غيبت صغري، غلامعلي عباسي.
شرح احوال حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و امامزادگان شهر قم، تألیف شیخ محمدجواد شاه عبدالعظیمی .


 
  • پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ - 8:38
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

استاد شهید مرتضی مطهری در رابطه با روز سیزده بدر گفته است: سیزده بدر واقعی ما این است که از خانه‌های تنگ و تاریک افکار خرافی خودمان به صحرای دانش و بینش خارج شویم.



 
  • شنبه سوم اسفند ۱۳۹۲ - 11:59
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

مراجع معظم تقلید

(براساس نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

آیت الله خامنه‌ای

آیت الله وحید خراسانی

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله سیستانی

 خبرگزاری‌های دینیخبرگزاری قرآن ـ ایکنا 

خبرگزاری اهل‏بیت (ع) ـ ابنا

 

خبرگزاری حـوزه

 

خبرگزاری رسا

 

خبرگزاری حــج

 

شیعه نیوز

 

لینک های مفیدمتن کامل قرآن به همراه ترجمه و صوت آنحدیث ایام  

جستجو در قرآن کریم(عربی،فارسی،انگلیسی)

 

 

پیامک قرآنی

 

ضرب المثل قرآنی

 

مترجم لغات

 

اعراب گذاری هوشمند

 

محاسبه اوقات شرعی شهرهای مختلف کشور

 

اوقات شرعی

محاسبه جهت قبله شهرهای ایران

 

محاسبه تطبیق تقویم ها (شمسی،قمری،میلادی) به تقویم دیگر

 

محاسبه رویت هلال ماه

 

محاسبه خورشیدگرفتگی

 

رخداد های نجومی ماه 

 

محاسبه وزن ایده آل

 

سامانه رهگیری مرسولات سند یا کارت خودرو،موتورسیکلت،گواهینامه

 

مشاهده صورت حساب گاز مصرفی

 

نقشه تهران

 

جستجوی احادیث در بحار الانوار بر پایه قرآن

 

وضعیت هوا

 

آزمون مزاج شناسی

 

تست هوش در سی دقیقه

 

پخت و پز

تقویم سال 1434 قمری

 

رژیم آنلاین

تغذیه سالم

 

چند دستور تهیه غذا


 

پرسیار

 

پیک هشترود

پایگاه اطلاع رسانی نکته نیوز

 


 
  • سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ - 18:24
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

با توجه به هم‌زمانی این دو مناسبت و وجود آن در ماه صفر که ماه حزن و اندوه خاندان نبوت می باشد، مراجع عظام تقلید به این پرسش که شیعیان باید در روز هفتم صفر شاد باشند یا عزادار؟ پاسخ داده‌اند.

*آيت الله العظمی مكارم شيرازي

الف) با توجّه به این که معمول شیعه آن است که عزادارى امام حسین(ع) را تا اربعین ادامه مى دهد و در پایان ماه صفر نیز وفاتهاى متعدّدى است، به خاطر این جهات مختلف، کلّ دو ماه محرّم و صفر در عرف پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)به عنوان دو ماه سوگوارى معروف شده، به همین دلیل از برگزارى جشن عروسى در تمام این دو ماه اجتناب مى کنند; از این جهت تولّد امام کاظم(علیه السلام)تحت الشعاع مصائب مختلف مجموع این دو ماه قرار گرفته. در حالى که مسأله تولّد حضرت زینب(علیها السلام) در مقایسه با شهادت زهراى مرضیّه(علیها السلام)این چنین نیست. علاوه بر این، در بعضى روایات نیز آمده که بعد از واقعه کربلا تا چهل روز آثار عزاى آن حضرت در طبیعت نیز بوده. این نکته نیز فراموش نشود که طبق بعضى روایات معروف، روز هفتم ماه صفر، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است به خصوص این که ولادت حضرت زینب(علیها السلام) قبل از شهادت زهراى مرضیّه است.

ب) خلاف شرع نیست، ولى اَولى آن است که حرمت اربعین (چهل روز) شهادت، مقدّم داشته شود.

هفتم ماه صفر به روایتی، قوی حتی قوی تر از 28 صفر سالروز شهادت امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) می باشد این روز مصادف شده است با سالروز میلاد امام کاظم ( علیه السلام ) به روایتی ضعیف.


*آیت الله العظمی بهجت (ره)

 

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به این که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل می شود . والسلام

 

*آيت الله العظمی صافي گلپايگاني

برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است، اما چون هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال، مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماه هاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است، سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.انشاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.

 

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به این که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل می شود . والسلام

*آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره)

در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی (علیه السلام) داشته باشد تردیدی نیست و با توجه به اینکه 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله و علیه واله وسلم ) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که مشهور هم همین است.

* آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی ( ره)

ماه های محرم و صفر ماه های حزن بر سیدالشهدا و خاندان اهل بیت(علیهم السلام ) می باشد و باید به مراسم عزاداری و روضه خوانی بگذرد . والله العالم

* آیت الله العظمی وحید خراسانی

به آنچه فقیه محقق، مؤسس حوزه علمیه (قدس سره) فرموده اند، باید عمل شود.

(طبق اخبار موثق، حوزه علمیه نجف، هفتم ماه صفر را به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) تعطیل می نماید و مراسم سوگواری برگزار می کنند؛ از شاگردان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم و آیت الله العظمی بروجردی نیز نقل می شود، نظر این دو بزرگوار در خصوص سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع)، روز هفتم ماه صفر بوده و با تعطیلی دروس، این روز را به عزاداری می پرداختند)

* آیت الله العظمی شبیری زنجانی

عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط اکبر (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.

*آیت‌ الله العظمی سید صادق روحانی

باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند. من هم موقعی‌ که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم؛ بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(علیه السلام) در این روز مانع نباید بشود.

 


 
  • شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ - 16:36
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

*عزلت

امام صادق(ع) فرمودند: کسی که عزلت گزیده است در حصن وارد شده و در حفظ و حراست الهی است، پس خوشا به حال کسی که در خلوت و جلوت تنها باشد.

*آثار عزلت

بعضی از آثار آن عبارتند از:

الف- حفظ اعضا از گناه و آلودگی

ب- آرامش قلب

ج- سلامت زندگی

د- شکستن اسلحه شیطان

هـ- دوری از هر گونه بدی

*ضرورت عزلت

هیچ پیامبر و امامی نیست مگر اینکه مدتی از عمرش را عزلت گزیده است، حال چه در ابتدا مأموریت و رسالتش یا در انتهای آن!

شیخ بهائی در کشکول از سفیان ثوری روایت می‌کند که: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمودند: سلامت در دین بسیار گرانقدر و ارزشمند است، در حدی که راه رسیدن به آن مجهول مانده، پس بدان اگر سلامت در دین در جایی یافت شود، امید است در خُمول و گمنامی پیدا شود و اگر در خمول به دست نیامده امید است در خلوت و عزلت گزیدن به دست آید، گرچه خلوت مثل گمنامی نیست و اگر در آن هم حاصل نشده، امید است در سکوت هم پیدا نشد، در سخنان پیشینیان خیراندیش به دست می‌آید و در هر حال سعادتمند کسی است که در جان خویش خلوتی بجوید.

در این آیه کریمه تأمل کن: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً؛ فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً »

یاد کن قصه حضرت مریم(س) را در قرآن، آن زمان که ‌آن حضرت از قومش جدا شد و در گوشه‌ای خلوت، به عزلت نشست، اینجا بود که ما هم روح الهی‌مان را در چهره بشری زیبا و سرو قامت بسویش فرستادیم.

*معنای عزلت

عزلت همان خروج از اختلافات و آمیزش با مردم است و گوشه‌ای به انزوا نشستن و از خلق بریدن و ریشه آن و معنای اصلی‌اش، کنترل حواس و مانع شدن از تصرف آن‌ها در محسوسات است، البته از طریق خلوت گزیدن، زیرا هر بلا و فتنه‌ای که روح به آن مبتلا می‌شود از طریق روزنه‌های همین حواس ظاهر است، پس خلوت و عزلت حواس ظاهری رشته‌های وابستگی نفس به دنیا و شیطان و هوی و هوس را قطع می‌کند.

*روایت حضور

آن روز پرخاطره و پرجاذبه و به یاد ماندنی سخن از آداب سلوک الی‌الله بود، حضرت استاد با لحنی زیبا و دلنشین که پس از سال‌ها هنوز ترنم ملکوتی آن در گوش جانم طنین‌انداز است، آن چنان که گویی حضرت استاد الان بر فراز کرسی تدریس است و ما هم در مسجد حضرت معصومه(س) روی به قبله در مقابلشان، فرمودند: در امر سلوک الی‌الله از نامحرم اجتناب کنید چه زن و چه مرد!!

نخست موعظه پیر می فروش این است/ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

*بی‌ولایت نامحرم است!!

یکی از روزها که یاران درس، گوش جان به بزم انس حضرت استاد سپرده بودیم، فرمودند:

یکی از سفارش‌های مهم در امر سلوک الی‌الله، پرهیز از نامحرم است، مطلقاً از اغیار پرهیز کنید، از آن‌ها که از نور ولایت بهره‌ای ندارند احتراز کنید.

بیا از صحبت اغیار بگذر/ بیا از هر چه جز یار بگذر

دل بی‌بهره از نور ولایت/ بود نامحرم از روی درایت

آنچه از سخن حضرت استاد به دست می‌آید این است که: منظور از عزلت، کناره‌گیری و دوری جستن از همنشینی و مجالست با انسان‌های زشت کردار و زشت گفتار و بی‌ولایت است، یعنی پوستین عزلت را باید در برابر خطرات گزنده آلودگی، بر تن کرد و گرنه اسلام به همنشینی با صالحان و اولیاء تأکید دارد


 
  • چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ - 12:52
  • دسته بندی :
  • نویسنده: سلوکیه

در میان مردم معمول است که بعضى از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضى را روز شوم و نحس مى‌‏شمرند، سخن اینجاست که این اعتقاد عمومى تا چه حد، مطابق با واقع است؟ نظر اسلام در این باره چیست؟ چگونه می‌توان پی به سعد و نحس یک امر، رسید؟ پاسخ این سؤالات را در بیان آیت‌الله حسن رمضانی می‌خوانیم.

 

 

*  درباره نحس و سعد بودن ایام، حیوانات، افراد و ... صحبت کنید. آیا نحس بودن یا سعد بودن واقعیت دارد؟

ـ نظریات محققان و حکما در این‌باره متفاوت است. برخی از حکمای زمان ما، رسماً این نحوست را رد کرده‌اند اما برخی دیگر از محققان، پذیرفته‌اند.

نحس در برابر سعد است. منشأ خیر و برکت بودن، سعد نامیده می‌شود و منشأ شر و نقمت بودن، نحس نامیده می‌شود. به بیان دیگر، آثار مثبت و منفی داشتن. 

می‌گویند فلان روز، روز نحسی است یعنی در آن روز، آثار بدی به من رسید. فلانی دستش سعد است یعنی اگر کار را با دست وی شروع کنیم منشا خیرات خواهد بود و آثار خوبی خواهد رسید.

سعد و نحس ایام در فضای ادبیات و معارف ما نیز جایی برای خود دارد.

برخی از مخالفان که سعد و نحس ایام را قبول ندارند می‌گویند خود ایام، سعد و نحس ندارند. بلکه سعد و نحس ایام به اتفاقاتی که در آن روز یا شب افتاده بر می‌گردد و آن اتفاقات و حوادث خوب یا بد، موجب می‌شود ما به روز یا شب، سعد یا نحس بگوییم.

اما من معتقدم مسأله عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از این است. خود ایام، سعد و نحس دارد. اوضاع فلکی در روز‌ها و شب‌ها مؤثر است و روز یا شب را منشأ برخی از رخداد‌ها می‌کند. به تعبیر دیگر، ایام ما و بلکه هر لحظه از لحظات ما، تحث تاثیر اوضاع فلکی است.

چطور موقع طلوع خورشید، اثری وضعی برروی زمین رخ می دهد. ساعت بعدی اثر عوض می‌شود. سر ظهر که شد باز اثر عوض می‌شود. این آثار واقعی است، تخیلات  نیست. لحظه لحظه که به غروب می‌رسیم تأثیرات خورشید بر زمین و موجودات زمین عوض می‌شود.

در حالات خسوف و کسوف، آثاری روی زمین ایجاد می‌شود و تا مدت‌ها روی زمین می‌ماند. این‌ها بر اساس خرافات پا نگرفته و حتی علم جدید و دانشمندان معاصر علم نجوم هم اینها را بیان می‌کنند.

نمی‌شود اوضاع فلکی را نادیده گرفت. قطعاً از ناحیه سیارات و ستارگان آسمان، انرژی‌هایی به کره زمین می‌رسد و ما تحت تأثیر این انرژی‌ها هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم، رد کنیم یا رد نکنیم و اساساً به رد کردن ما نیست. اجتماع دو سیاره در یک برج و اثری که از ترکیب این دو به ما می‌رسد یک چیز است و اینکه یکی در یک برج باشد و دیگری در برج دیگر، اثر دیگری دارد.

به همین خاطر باید گفت خود روز یا شب، نوعی زمینه‌سازی دارد و منشأ برخی آثار است. خود ساعت و زمان اثر دارد. سحر با ظهر تفاوت دارد. شما یک دعایی را در سحر بخوانید یا یک ذکری را در سحر انجام دهید به لحاظ اثر، متفاوت خواهد بود با اینکه در زمان کسب و کار، آن را انجام دهید. زمان، ساعت، روز و ... اثر دارد و نمی‌شود فقط ظرف صرف بوده باشد.

روز عرفه، روز عید غدیر خم، شب قدر، با روز‌ها و شب‌های دیگر به لحاظ اثر متفاوتند.

در خود قرآن کریم «ایام نحسات» آمده است. نحس بودن به خود ایام، خورده است.

قرآن کریم می‌‌فرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی‏ أَیَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَ هُمْ لا یُنْصَرُون‏» (فصلت/16)

پس بر آنها تندبادى غرّنده در «روزهایى شوم و نحس» فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم، و قطعاً عذاب آخرت رسوا کننده‌‏تر است و ایشان یارى نمى‏‌شوند.

*  چگونه به سعد یا نحس بودن ایام و ... می‌توان پی برد؟

ـ بعضی از اینها به خبر دادن انسان کامل و اهل ولایت بستگی دارد. در درجه اول انبیاء و معصومین و در درجات بعدی کسانی که مقربترند مانند عرفای برجسته و راه رفته.

چون آنها جلوات وجودی را می‌شناسند. اهل دل و اهل ولایت، این چیزها را احساس می‌کنند. روایات هم در این زمینه فراوان است.

راه دیگر، از طرق استقراء و تحقیقات تجربی و از طریق دانشمندان است که مطالبی کشف شود و به اثبات برسد.

هر یک از این راه‌ها هم در حد خودش ارزش دارد و در یک رتبه و اعتبار نیستند. لذا اخبار ولیّ خدا مخصوصا انبیاء و اوصیاء در حد برتر از ارزش خواهد بود.

*  به صورت موردی، آیا 13 فروردین از ایام نحس است؟

ـ دلیلی بر این مطلب وجود ندارد و بنده به این نتیجه نرسیده‌ام که 13 از ایام نحس یا سعد است.

*  پناه بردن به کوه و باغ و ... برای فرار از نحسی خرافی 13 قابل توجیه است؟

ـ مردم اگر می‌خواهند به تفریح سالم بروند و از طبیعت، کوه، باغ، جنگل و ... لذت ببرند و گناه فردی و اجتماعی رخ ندهد عیبی ندارد، پسندیده هم هست، نشاط روحی هم دارد. اما با این فکر و نیت که پناه به طبیعت می‌برم نباشد که نوعی شرک محسوب می‌شود. نحس بودن 13 اثبات نشده و دلیلی بر آن وجود ندارد لذا رفتن به دل طبیعت را با انگیزه‌‌های الهی انجام دهید تا اجر هم داشته باشید. البته بنده خودم تا به حال، 13 را از خانه بیرون نرفته‌ام.

*  به عنوان سؤال پایانی، اگر اثبات شود یک روزی، ساعتی، حیوانی، چشمی، دستی نحس است برای بر طرف کردن آن راهی هست؟

ـ بله. نحسی روز، حیوان و ... نسبی است و در حد اقتضاست. به بیان دیگر آثار منفی که یک روز، یا ساعت یا یک موجود بر ما دارد نسبی است و دعاهایی در روایات برای دفع اینها وارد شده است. عمده دعاهای مرویه از معصومین(ع) درباره امور مختلف، به مناسبت‌های مختلف، برای اغراض مختلف در جلد 90، 91 و 92 بحارالانوار جمع شده است.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920105000339


آخرین مطالب

 
» دستورالعمل‌های کاربردی روانشناس حوزوی برای زوجین: ( شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ )
» چگونه بر ترس درونمان غلبه کنیم ؟ ( شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ )
» درس اخلاق آیت الله شاه آبادی ( دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ )
» چند كرامت از حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) ( پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ )
» پاداش و فضيلت زيارت حضرت فاطمه معصومه(س) ( پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ )
» سیزده بدر واقعی از نظر استاد شهید مطهری ( پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ )
» پیوندها ( شنبه سوم اسفند ۱۳۹۲ )
» نظر مراجع عظام در خصوص هفتم صفر ( سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ )
» آثار عزلت ( شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ )
» سعد ونحس ایام ( چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ )
» آیا نحس بودن برخی ایام واقعیت دارد+نظر علامه طباطبایی(ره) ( دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۲ )
» معنا، مصادیق و فواید «صله رحم»/ پرهیز از معاشرت با قطع‌کنندگان رحم ( پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ )

درباره ما


سلوکیه ٍ سلام این وبلاگ بصورت آزمایشی شروع فعالیت نموده است که در این مسیر به نظرات خصوصا انتقاداتتان نیازمندم .
ایمیل :

************

You will be redirected to the script in

seconds