نه قرمز نه آبی جلیلی انقلابی
![]()
روزنامه آمریکایی واشنگتن پست، در مقاله ای به بررسی ویژگی های دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان از دید خود پرداخته است.
واشنگتن پست در این مقاله سعید جلیلی را شخصی انعظاف ناپذیر ، ایدئولوژیک و ضد آمریکا و نزدیک به رهبری توصیف کرد و اذعان داشت به نظر می رسد جلیلی در انتخابات پیشتاز باشد.
این روزنامه ی آمریکایی طی گزارشی مشروح از ویژگی ها و اظهار نظرهای سعید جلیلی ، وی را فرد مورد علاقه ی رهبری ذکر کرد و اشاره کرد جلیلی از متحدان نزدیک به رهبری ایران به شمار می رود.
ماکس فیشر ، نویسنده ی این مقاله ، می افزاید : " فصاحت و بلاغت از ویژگی های یک کاندیدای ریاست جمهوری محسوب می شود و اینطور که رفتار جلیلی در گذشته نشان داده ، وی علاوه بر خصوصیت مذکور، یکی از منتقدان سرسخت آمریکا و مدافع سیاست "مقاومت" به شمار می رود و ظاهرا یک فرد با ایمان و قوی برای ریاست جمهوری ایران در راه است."
واشنگتن در ادامه ی این مقاله با اشاره به اینکه جلیلی در اغلب مصاحبه های خود ، به رغم تحریم های متعدد ایالات متحده علیه ایران ، آمریکا را در آستانه ی شکست می داند ، اذعان می دارد بارها جلیلی در مصاحبه های خود بیان کرده که ، تحریم های همه جانبه علیه ایران باعث پیشرفت و شکوفایی می شود.
واشنگتن پست نوشت : "جلیلی در مصاحبه های خود بارها گفته است که آمریکا در طول ۳۴ سال گذشته نتوانسته سیاست موفقی در قبال ایران داشته باشد و از این به بعد هم نخواهد توانست و این نشان می دهد که آمریکا با شخص بسیار محکم تری روبرو است."
در بخش دیگری از این گزارش واشنگتن پست ، قسمتی از سوابق جلیلی را مطرح می کند : "وی در سن ۳۶ سالگی مدیر کل بوده و از سال ۲۰۰۵ نیز مشاور احمدی نژاد و پس از آن هم معاون وزیر امور خارجه در امور اروپا و آمریکا بود که مهمترین موضوعی که در مورد جلیلی مطرح می شود این است که برابر اطلاعات رسیده ، جلیلی از عوامل مهم تهیه نامه ی ۱۸ صفحه ای تاریخی احمدی نژاد به جرج بوش بوده است."
قابل ذکر است مذاکرات ایران و۱+۵ درحالی پیش می رود که در دور قبل، ایران پیشنهادات خود را برای برون رفت از وضع موجود ارائه کرده اما هنوز پیشنهاد مطلوبی از سمت ۱+۵ دریافت نکرده است؛ همچنین دوطرف روند مذاکرات را مثبت و رو به جلو توصیف کرده اند.
www.farhangnews.ir/content/36649
نویسنده پست: امسا
جهت شرکت روی لوگوی زیر کلیک نمایید:
لینک شرکت در موج وبلاگی:
نویسنده پست: امسا
در میان مردم معمول است که بعضى از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضى را روز شوم و نحس مىشمرند، سخن اینجاست که این اعتقاد عمومى تا چه حد، مطابق با واقع است؟ نظر اسلام در این باره چیست؟ چگونه میتوان پی به سعد و نحس یک امر، رسید؟ پاسخ این سؤالات را در بیان آیتالله حسن رمضانی میخوانیم.
* درباره نحس و سعد بودن ایام، حیوانات، افراد و ... صحبت کنید. آیا نحس بودن یا سعد بودن واقعیت دارد؟
ـ نظریات محققان و حکما در اینباره متفاوت است. برخی از حکمای زمان ما، رسماً این نحوست را رد کردهاند اما برخی دیگر از محققان، پذیرفتهاند.
نحس در برابر سعد است. منشأ خیر و برکت بودن، سعد نامیده میشود و منشأ شر و نقمت بودن، نحس نامیده میشود. به بیان دیگر، آثار مثبت و منفی داشتن.
میگویند فلان روز، روز نحسی است یعنی در آن روز، آثار بدی به من رسید. فلانی دستش سعد است یعنی اگر کار را با دست وی شروع کنیم منشا خیرات خواهد بود و آثار خوبی خواهد رسید.
سعد و نحس ایام در فضای ادبیات و معارف ما نیز جایی برای خود دارد.
برخی از مخالفان که سعد و نحس ایام را قبول ندارند میگویند خود ایام، سعد و نحس ندارند. بلکه سعد و نحس ایام به اتفاقاتی که در آن روز یا شب افتاده بر میگردد و آن اتفاقات و حوادث خوب یا بد، موجب میشود ما به روز یا شب، سعد یا نحس بگوییم.
اما من معتقدم مسأله عمیقتر و ریشهایتر از این است. خود ایام، سعد و نحس دارد. اوضاع فلکی در روزها و شبها مؤثر است و روز یا شب را منشأ برخی از رخدادها میکند. به تعبیر دیگر، ایام ما و بلکه هر لحظه از لحظات ما، تحث تاثیر اوضاع فلکی است.
چطور موقع طلوع خورشید، اثری وضعی برروی زمین رخ می دهد. ساعت بعدی اثر عوض میشود. سر ظهر که شد باز اثر عوض میشود. این آثار واقعی است، تخیلات نیست. لحظه لحظه که به غروب میرسیم تأثیرات خورشید بر زمین و موجودات زمین عوض میشود.
در حالات خسوف و کسوف، آثاری روی زمین ایجاد میشود و تا مدتها روی زمین میماند. اینها بر اساس خرافات پا نگرفته و حتی علم جدید و دانشمندان معاصر علم نجوم هم اینها را بیان میکنند.
نمیشود اوضاع فلکی را نادیده گرفت. قطعاً از ناحیه سیارات و ستارگان آسمان، انرژیهایی به کره زمین میرسد و ما تحت تأثیر این انرژیها هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم، رد کنیم یا رد نکنیم و اساساً به رد کردن ما نیست. اجتماع دو سیاره در یک برج و اثری که از ترکیب این دو به ما میرسد یک چیز است و اینکه یکی در یک برج باشد و دیگری در برج دیگر، اثر دیگری دارد.
به همین خاطر باید گفت خود روز یا شب، نوعی زمینهسازی دارد و منشأ برخی آثار است. خود ساعت و زمان اثر دارد. سحر با ظهر تفاوت دارد. شما یک دعایی را در سحر بخوانید یا یک ذکری را در سحر انجام دهید به لحاظ اثر، متفاوت خواهد بود با اینکه در زمان کسب و کار، آن را انجام دهید. زمان، ساعت، روز و ... اثر دارد و نمیشود فقط ظرف صرف بوده باشد.
روز عرفه، روز عید غدیر خم، شب قدر، با روزها و شبهای دیگر به لحاظ اثر متفاوتند.
در خود قرآن کریم «ایام نحسات» آمده است. نحس بودن به خود ایام، خورده است.
قرآن کریم میفرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی أَیَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا یُنْصَرُون» (فصلت/16)
پس بر آنها تندبادى غرّنده در «روزهایى شوم و نحس» فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم، و قطعاً عذاب آخرت رسوا کنندهتر است و ایشان یارى نمىشوند.
* چگونه به سعد یا نحس بودن ایام و ... میتوان پی برد؟
ـ بعضی از اینها به خبر دادن انسان کامل و اهل ولایت بستگی دارد. در درجه اول انبیاء و معصومین و در درجات بعدی کسانی که مقربترند مانند عرفای برجسته و راه رفته.
چون آنها جلوات وجودی را میشناسند. اهل دل و اهل ولایت، این چیزها را احساس میکنند. روایات هم در این زمینه فراوان است.
راه دیگر، از طرق استقراء و تحقیقات تجربی و از طریق دانشمندان است که مطالبی کشف شود و به اثبات برسد.
هر یک از این راهها هم در حد خودش ارزش دارد و در یک رتبه و اعتبار نیستند. لذا اخبار ولیّ خدا مخصوصا انبیاء و اوصیاء در حد برتر از ارزش خواهد بود.
* به صورت موردی، آیا 13 فروردین از ایام نحس است؟
ـ دلیلی بر این مطلب وجود ندارد و بنده به این نتیجه نرسیدهام که 13 از ایام نحس یا سعد است.
* پناه بردن به کوه و باغ و ... برای فرار از نحسی خرافی 13 قابل توجیه است؟
ـ مردم اگر میخواهند به تفریح سالم بروند و از طبیعت، کوه، باغ، جنگل و ... لذت ببرند و گناه فردی و اجتماعی رخ ندهد عیبی ندارد، پسندیده هم هست، نشاط روحی هم دارد. اما با این فکر و نیت که پناه به طبیعت میبرم نباشد که نوعی شرک محسوب میشود. نحس بودن 13 اثبات نشده و دلیلی بر آن وجود ندارد لذا رفتن به دل طبیعت را با انگیزههای الهی انجام دهید تا اجر هم داشته باشید. البته بنده خودم تا به حال، 13 را از خانه بیرون نرفتهام.
* به عنوان سؤال پایانی، اگر اثبات شود یک روزی، ساعتی، حیوانی، چشمی، دستی نحس است برای بر طرف کردن آن راهی هست؟
ـ بله. نحسی روز، حیوان و ... نسبی است و در حد اقتضاست. به بیان دیگر آثار منفی که یک روز، یا ساعت یا یک موجود بر ما دارد نسبی است و دعاهایی در روایات برای دفع اینها وارد شده است. عمده دعاهای مرویه از معصومین(ع) درباره امور مختلف، به مناسبتهای مختلف، برای اغراض مختلف در جلد 90، 91 و 92 بحارالانوار جمع شده است.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920105000339
نویسنده پست: امسا
سؤال: آیا قرآن کریم، سعد، و نحس بعضی از ایام را میپذیرد؟ چرا؟
پاسخ اجمالی
در آیاتِ قرآن به صورت کلّی وجود سعد و نحس ایّام تأیید شده است و در روایات مفصّله به آنها اشاره شده است.
علّت آن چند امر میتواند باشد، 1. توجه به حوادث و رویدادهای گذشته، از
تلخ و شیرین و درس عبرت گرفتن از آنها. 2. توجّه و توسل به ساحت قدس الهی و
استمداد از ذات پاک الهی نمودن برای دفع شرور ایّام. 3. توجّه دادن به این
نکته که غالباً حوادث، جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسانها است و ایّام
تأثیر مستقل ندارد و با توجّه و استغفار و کارهای نیک، ایّام نحس را
میتوانند به روزهای مبارک تبدیل کنند.
پاسخ تفصیلی
پیشگفتار
1. سعد به معنای فراهم شدن امور و مقدمات الهی است، برای نیل و رسیدن به
خیر (دنیوی و اخروی) (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، (دفتر نشر
الکتاب، چاپ دوّم، 1404) ص 232)
در مقابل آن تفاوت و یا نحس قرار دارد، که نحس در لغت به معنای سرخ شدن
افق است همچون مس گداخته، و دراصطلاح به هر چیز شوم نحس گفته میشود (و یا
فراهم نشدن مقدمات و امور کارها نحس تلقی میشود) (همان، ص 485)
2. در میان مردم معمول است که بعضی از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضی
را روز شوم و نحس میشمارند، هرچند در تعیین آن اختلاف بسیار است، سخن
اینجاست که این اعتقاد عمومی تا چه حد در اسلام و قرآن پذیرفته شده؟ و یا
ردّ شده است؟
برای روشن شدن پاسخ، جواب را در دو بخش تنظیم میکنیم. بخش اوّل سعد و نحس ایام از دیدگاه قرآن و روایات بررسی میشود.
الف: آیات قرآن
در آیات قرآن، در دو مورد اشاره به «نحوست ایّام» شده است.
1. آنجا که میفرماید: «ما تندباد وحشتناک و سردی را «فِی یَوْمِ نَحْسٍ
مُسْتَمِرٍّ» در یک روز شوم مستمر بر آنها فرستادیم، که مردم را همچون
تنههای نخل ریشهکن شده از جا بر میکند.» (سوره قمر، آیه 19ـ20)
2. در آیهای که میفرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً
فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ» (سوره فصّلت، آیه 16) مانند بادی سخت و سرد در
روزها شومی بر آنها مسلّط ساختیم»
و در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضی از آیات قرآن دیده میشود،
چنانکه درباره شب قدر میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ
مُبارَکَةٍ» ما قرآن را در شبی پر برکت نازل کردیم.» (سوره دخان، آیه 3)
به این ترتیب قرآن جز اشاره سربستهای به این مسئله ندارد، لذا میتوان
گفت تا اینجا اصل سعد و مبارک بودن بعضی ایّام را و نحس بود بعضی را به
صورت اجمال پذیرفته است.
دیدگاه مفسّران:
1. علامه طباطبائی
مراد از نحس خلاف سعد است در نتیجه ایام نحسات یعنی روزهای شوم و روزهای
که میمنت و شگون ندارد و احتمال هم داده است طبق قول بعضیها که مراد از
نحسات گرد و غباری باشد که انسان همدیگر را نبیند، (علامه سید محمد حسین
طباطبائی، المیزان، فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چهارم،
1362) ج 17، ص 401) در این صورت ربطی به نحس نخواهد داشت.
در ذیل آیه 19ـ20 قمر میفرمایند: (ر.ک: المیزان، (پیشین) ج 19، ص 79) «از
نظر عقلی نمیتوان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد،
چون اجزاء زمان هم مثل همند، و ما هم که بر علل و اسباب مؤثره در حوادث
احاطه علمی نداریم تا بگوئیم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد،
امّا از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم (قبلاً اشاره شد) که ظاهر این آیات و
سیاق آنها بیش از این دلالت ندارد و آن ایّام خاص (هفت شبانه روز) که عذاب
بر قوم ثمود ارسال شد، روزهای نحسی بودهاند، ولی دیگر نمیرساند که
حتی همان روزها در هفته بعد، و در ماه بعد و... ایّام نحس میباشند، چون
اگر تمام آن ایّام نحس باشند در تمام سال، لازمهاش این است که تمام
زمانها نحس باشند و همچنین ظاهر آیاتی که دلالت بر سعد بودن ایّام دارد
بخاطر مقارنت و همراهی آن ایام با امور بزرگ و افاضات الهی و کارهای معنوی
است مثل امضاء تقدیر است، نزول ملائکه و روح، انجام عبادات... و اخبار هم
نتیجهاش این است که نحس بودن ایام بخاطر کارهای زشتی است که در آن واقع
شده است و سعد بودن ایام بخاطر کارهای نیک دینی و یا عرفی است، امّا اینکه
قطعهای از زمان خاصیّت تکوینی سعد و نحس داشته باشد قابل اثبات نیست اگر
روایتی هم باشد، باید توجیه کرد. (همان، ص 79ـ83 با تلخیص)
2. تفسیر نمونه: از نظر عقل محال نیست که اجزاء زمان با یکدیگر تفاوت
داشته باشند، بعضی دارای ویژگیهای نحوست، و بعضی ویژگیهای ضد آن هرچند
عقلاً قابل اثبات نیست، ولی از نظر شرعی اگر دلیلی باشد قابل پذیرش است و
مانعی برای آن نیست.
بعد روایات را مورد بررسی قرار میدهد، و بهترین راه جمع را میان اخبار
مختلف در این باب این میداند که «اگر روزها هم تأثیری داشته باشند به
فرمان خدا است، هرگز نباید برای آنها تأثیر مستقلی، قائلی شد و از لطف
خداوند خود را بینیاز دانست وانگهی نباید حوادثی را که غالباً جنبه کفاره
اعمال نادرست انسان دارد به تأثیر ایام ارتباط داد، و خود را تبرئه کرد.
(تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 41 و 47 با تلخیص)
ب: روایات
در روایات اسلامی به احادیث زیادی در زمینه «نحس و سعد ایّام» برخورد
میکنیم که هرچند بسیاری از آنها روایات ضعیف میباشند. ولی در بین آنها
روایات معتبری داریم که به برخی روایات اشاره میکنیم.
1. از امیرمؤمنان درباره روز «چهارشنبه» و فال بدی که به آن میزند و
سنگینی آن، و اینکه منظور کدام چهارشنبه است، سؤال شد حضرت فرمود: فرمود
چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد، و در همین روز «قابیل» برادرش
«هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد
فرستاد. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 183، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه
(پیشین) ج 23، ص 43)
لذا بسیاری از مفسران به پیروی از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز
نحس میدانند و از آن به «اربعاء لاتدور» تعبیر میکنند. یعنی چهارشنبهای
که تکرار نمیشود.
2. در بعضی دیگر از روایات میخوانیم که روز اوّل ماه روز سعد و مبارکی
است چرا که آدم در آن آفریده شد، و همچنین روز 26 چرا که خداوند دریا را
برای موسی شکافت. (تفسیر نورالثقلین، ص 105، حدیث 25، به نقل از تفسیر
نمونه (پیشین) ج 23، ص 43، و ر.ک: محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، (بیروت،
لبنان، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، چاپ دوّم، 1402 ه ، 1982 م ح 5، ص
101ـ102)
3. امام صادق ـ علیهالسّلام ـ درباره نوروز فرمود: «روز مبارکی است که
کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد، و روزی است
که علی ـ علیهالسّلام ـ بر دوش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت
بتهای کعبه را شکست، و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود. (بحارالانوار،
(پیشین) ج 59، ص 92)
این تذکر را اضافه کنیم که افراط عدهای در مسأله سعد و نحس ایام به
اندازهای که به هر کاری که میخواهند دست بزنند به سراغ سعد و نحس ایام
میروند درست نیست بلکه باید عوامل شکستها و پیروزیها را بررسی نمود، و
از تجربیات گرانبهای دیگران باید استفاده کرد، نه اینکه گناه همه
شکستها را به گردن شومی ایام انداخت، و رمز پیروزیها را در نیکی ایام
جستجو نمود.
چرا سعد و نحس بعضی ایّام پذیرفته شده است؟
علل این امر را چند چیز میتوان دانست.
1. وجود وقایعی که در این ایام واقع شده است باعث سعد و یا نحس آن شده
است، چنانکه در روایت دوّم و سوّم اشاره شد، و در بعضی روایات دیگر
میخوانیم که روز سوّم ماه روز نحسی است، چرا که آدم و حوا در آن روز از
بهشت رانده شدند، و لباس بهشتی از تن آنها کنده شد. (تفسیر نورالثقلین، ج
5، ص 58، به نقل از تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 43)
و یا اینکه روز هفتم ماه روز مبارکی است، چرا که حضرت نوح سوار بر کشتی شد
(و از غرق شدن نجات یافت) (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 61، به نقل از تفسیر
نمونه، (پیشین) ج 23، ص 43)
2. توجّه دادن مسلمین به حوادثی که در گذشته واقع شده است، تا رفتار و
اعمال خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند، و از حوادث مخرّب و روشِ
بنیانگذاران آنها فاصله گیرند. لذا در روایات فراوان سعد و نحس ایام را
با بعضی از حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند میدهد، مخصوصاً در مورد روز
عاشورا که بنیامیّه به گمان پیروزی (ظاهری) بر اهلبیت آن روز مسعود و
مبارکی میشمرده و در روایات شدیداً تبرک به آن روز نهی شده، و حتی دستور
دادهاند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن قرار ندهند بلکه
کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده، و عملاً از برنامه بنیامیه فاصله
بگیرند. (ر.ک: تفسیر نمونه، (پیشین) ج 23، ص 44) پس توجّه دادن اسلام به
سعد و نحس ایام برای این است که به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده توجّه
شود.
3. توسل و توجّه به ساحت قدس الهی، و استمداد از ذات پاک پروردگار. لذا در
روایات متعددی توصیه شده که در روزهائی که نام نحس بر آن گذارده شده با
دادن صدقه، و یا خواندن دعا و قرآن، و توکل بر ذات الهی و استمداد از لطف
او خود را بیمه کنید، از جمله: یکی از دوستان امام حسن عسکری ـ
علیهالسّلام ـ روز سهشنبه خدمتش رسید، امام فرمود: دیروز تو را ندیدم عرض
کرد: دوشنبه بود، و من در این روز حرکت را ناخوش داشتم. فرمود: کسی که
دوست دارد از شر روز دوشنبه در امن بماند، در اوّلین رکعت نماز صبح سوره
«هل اتی» بخواند سپس امام آیه از سوره «هل اتی» را (که تناسب با رفع شر
دارد) تلاوت فرمود (بحارالانوار، (پیشین) ج 56، ص 39، حدیث 7) «خداوند
نیکان را از شر روز رستاخیز نگاه میدارد او به آنها خّرّمی و طراوت ظاهر و
خوشحالی درون عطا میکند.» («فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ»،
هلاتی، آیة 11)
4. توجّه به این نکته که غالباً حوادث جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسان
است و ایام ارتباط و تأثیر مستقیم ندارد بلکه ایام را میتوان با توبه، و
استغفار به روزهای مبارک و سعد تبدیل نمود.
یکی از یاران امام دهم علی الهادی ـ علیهالسّلام ـ میگوید: خدمت حضرت
رسیدم در حالی که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود. و سواری از کنارم گذشت
و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیّت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند،
گفتم: خدا مرا از شر توای روز حفظ کند، عجب روزی شومی هستی! امام فرمود:
با ما ارتباط داری و چنین میگوئی؟ اگر روز را که گناهی ندارد گناهکار
میشماری؟ آن مرد میگوید: از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطای خود پی
بردم، عرض کردم ای مولای من، استغفار میکنم و از خدا آمرزش میطلبم، حضرت
افزود: روزها چه گناهی دارد که شما آنها را شوم میدانید در حالی که کیفر
اعمال شما در این روزها دامانتان را گرفته است؟ شوم دانستن ایام برای تو
فایدهای ندارد خداوند شما را مجازات میکند و به مذمّت کردن چیزی که نکوهش
ندارد، آیا نمیدانی که خداوند ثواب و عقاب میدهد، و جزای اعمال را در
این سرا و سرای دیگر خواهد داد، سپس افزود، دیگر این عمل را تکرار مکن...
(بحار، ج 56، ص 2، روایت 5 و 6)
نتیجه
نتیجه این شد که در اسلام، سعد و نحس بعضی ایّام پذیرفته شده است بخاطر
وقایعی که در آن اتفاق افتاده است، و به این وسیله مردم به وقایع گذشته
توجّه کنند و درسها و عبرتها از آن بگیرند، و برای دفع آن به خدا توسل
جسته، و از او مدد جویند، و از مجازات و مکافات اعمال خویش غافل نباشند.
منابع جهت مطالعه بیشتر
1. ترجمه المیزان، علامه طباطبائی، ج 19، ذیل آیه 19 قمر.
2. ترجمه تفسیر صافی، ج دوّم، ذیل آیه 19 قمر.
3. تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی، ج 23ـ37ـ47 و ج 20، ص 240.
نویسنده پست: امسا
به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت فرا رسیدن ایام نوروز و رشد چشمگیر سنت نیکو و زیبای دید و بازدید، گفتوگویی در این باره با حجتالاسلام همایون سراقی، کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم انجام دادیم.
معنای صله رحم
سراقی در ابتدای به توضیح معنای صله رحم پرداخت و گفت: «صله» از «وصل» به معنای اتصال و پیوستگی است و در مقولات معنوی به عمل و رفتاری که قرابت و پیوند میان افراد را ایجاد میکند یا تحکیم میبخشد اطلاق میشود.
وی افزود: خداوند درباره صله ارحام چنین میفرماید: «وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا؛ و بترسید از آن خدایى که با سوگند به نام او از یکدیگر چیزى مىخواهید و زنهار از خویشاوندان مبرید. هر آینه خدا مراقب شماست.» (نساء/1)
صله رحم در روایات
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه، درباره توصیه به صله رحم در روایات گفت: در روایات، توصیههای زیادی به صله رحم شده و سفارش اکید دین، بر این است که حتّی با آنان که با شما بریده و قطع رابطه کردهاند، صله رحم و تجدید رابطه کنید «صِلْ مَنْ قَطَعَک».
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه اضافه کرد: صله رحم از آن دسته واجباتی است که در آن مصلحتی نهفته به گونهای که هر کسی خود باید به آن بپردازد و اینگونه نیست که با انجام دادن آن توسط یک نفر، از دیگران ساقط شود، به عبارت دیگر از واجبات کفایی به حساب نمیآید.
مصداق صله رحم چه کسانی هستند؟
حجتالاسلام سراقی در پاسخ به این سؤال که صله رحم با چه کسانی واجب است و مصداق صله رحم چیست، گفت: بحث صله رحم از جمله مباحثی است که توجه به آن اهمیت دارد. در اینکه مصداق صله رحم چیست باید به عرف مراجعه کرد گرچه در شرع و روایات هم مواردی برای آن ذکر شده است ولی از آن جا که شرایط زمانی و مکانی جوامع، اوضاع و احوال محیط و اشخاص متفاوت است شرع، مرجعیت عرف را همچون سایر موارد به میان کشیده است.
وی با بیان این مطلب که صله رحم فقط با رفت و آمد و دید و بازدید تحقق پیدا نمیکند اضافه کرد: این راه یکی از موارد تحقق صله رحم است و تلفن زدن، احوالپرسی کردن، مکاتبه، فرستادن هدیه، انفاق مال به اقوام و ... میتواند از مصداقهای صله رحم باشد.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه ادامه داد: البته باید دید که رحم ما چه انتظاری از ما دارد، مثلاً اگر از ما انتظار دارد که به دیدن او برویم و این کار برای ما مقدور است باید آن را انجام داد، ولی اگر نه مثلاً با یک تلفن زدن انتظار او برآورده میشود، صله رحم به جا آورده شده است.
حجتالاسلام سراقی با اشاره به اینکه مصداقهای صله رحم میتواند با توجه به عرف و انتظارات طرفین از همدیگر تغییر کند به ذکر مثالی در این باره پرداخت و گفت: یکی از بارزترین مصادیق صله افراد ثروتمند در برابر ارحام فقیرشان کمک مالی و تأمین نیازهای مادی ایشان است. به طور قطع، سرکشی مستمر ایشان هر چند عرفاً از مصادیق صله محسوب میشود، اما آنها را از وظیفه دینی خود یعنی ادای صله مطلوب [کمک مالی] برئ الذمه نمیسازد.
آیا خویشان سببی، رحم حساب میشوند؟
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه بیان داشت: آنچه که قطعی است این است که خویشاوندان سببی یعنی کسانی که از طریق ازدواج با انسان خویشاوند میشوند به اتفاق آرای علماء، جزو ارحام و خویشاوندان شمرده نمیشود که صله ایشان طبق وظیفه دینی واجب و قطع آن حرام باشد.
وی گفت: درباره خویشاوندان نسبی هم مصادیق رحم متفاوتی ذکر شده است، جهت اطلاع از حکم شرعی آن میتوانیم به مرجع تقلید خود رجوع کنیم.
حجتالاسلام سراقی مصادیق متفاوت ارحام را ذکر کرد که به این شرح است:
1. کسانی که بی واسطه (مثل برادران، خواهران) و یا با واسطه (مثل نوهها و عموزادهها) به یک رحم واحد منتسب باشند.
2. کسانی که به سبب قرابت نسبی و طبق ملاکهای شرعی از ازدواج با همدیگر ممنوع شدهاند.
3. سومین گروه از مصادیق ارحام، شامل همه اقاربی است که از ناحیه پدر و مادر به فرد منتسب باشند. البته این قول به خاطر دلایلی نزد برخی بزرگان، پذیرفته شده است.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات در جمع بندی کلام خود تا اینجا اشاره کرد: وجوب صله رحم با هر خویشاوندی واجب نیست و صله رحم فقط با رفت و آمد محقق نمیشود بلکه از راههای دیگری هم میتوان آن را به جا آورد و وظیفه شرعی خود را در این خصوص انجام داد.
منافع دنیوی و معنوی صله رحم
حجتالاسلام سراقی به مزایای بسیار صله رحم اشاره کرد و گفت: زیادی عمر، به تأخیر افتادن اجل، زیادی رزق، زیادی مال، زیادی نعمت، رفع فقر، سلامتی در جمیع امور، ایجاد عطوفت میان خویشان، جلب حمایت خویشان، امکان بهره مندی از امکانات اقوام، اندوهناک شدن دشمنان، آرامش روانی، مصونیت از گناه، تزکیه اعمال، پالایش روح، نیکویی اخلاق، تقویت دین و ... از جمله مزایای صله رحم است.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه افزود: اهمیت صله رحم تا آنجا است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مىفرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزِیدُ فِی الأَعْمارِ وَ إِنْ کانَ أَهْلُها غَیْرَ أَخْیارٍ» پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد مىسازد، و بر عمرها مىافزاید هر چند انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند. و در سخنان امام صادق علیهالسلام مىخوانیم «صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ وَ أَفْضَلُ ما یُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الأَذى عَنْها» پیوند خویشاوندى خویش را حتى با جرعهاى از آب محکم کن و بهترین کار براى صله رحم، دست کشیدن از آزار و مزاحمت آنان است!
سراقی ادامه داد: امام صادق علیهالسلام مىفرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ یومَ القِیامَةِ وَ هىَ مَنْسَأَةٌ فى العُمُرِ و تَقِىِ مَصارِعَ السّوءِ» صله رحم حساب روز قیامت را آسان و عمر را طولانى مىکند، و از مرگ ناگوار جلوگیرى مىکند.
مضرات دنیوی و معنوی قطع رحم
وی در بخشی دیگر از مصاحبه خود مضرات قطع رحم را بیان کرد و گفت: ضایع کردن امر خدا، کفران نعمت، نقض عهد الهی، فساد در زمین، اجابت نشدن دعا، پذیرفته نشدن صدقات و کاهش عمر، ابتلاء به فقر، از دست دادن ایمان، ابتلاء به حزن و اندوه، از دست دادن مقبولیت اجتماعی تنها برخی از ضررهای قطع رحم است.
سراقی اضافه کرد: اسلام نسبت به صله رحم و کمک و حمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العادهاى قائل شده است و قطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نهى کرده است. زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجّاد علیهالسّلام به فرزند خود نصیحت مىکند که از مصاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحم کردهاند: «بپرهیز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است».
علل ضعف و قطع ارتباطات خویشاوندی
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز شبهات حوزه علمیه، علل متعددی برای قطع ارتباطات دانست و آنها را اینگونه نام برد: اولی ضعف اعتقادات مذهبی است. کمرنگ شدن ارزشهای اخلاقی و دینی و پر رنگ شدن رسوم فرهنگی غلط و غربی از عمده ترین دلایل ضعف پیوندهای اجتماعی در جوامع به اصطلاح متمدن امروز قلمداد میشود. با تقویت اعتقادات مذهبی و دینی و طرد آداب و رسوم غلط فرهنگی در خانواده میتوان در جهت مطلوب بهره جست.
سراقی دومین علت را پر هزینه بودن برخی از ارتباطات دانست و تصریح کرد: برپایی میهمانیهای پر هزینه، دادن هدیه به هر بهانه و ... موجب شده تا برخی افراد چه به دلیل ضعف مالی و چه به دلیل روحیات شخصی مثل بخل و ... از درگیر شدن در این ارتباطات و تحمل تبعات قهری خودداری کنند.
وی اضافه کرد: اختلاف طبقات اجتماعی و شکاف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... امروزه باعث شده که خانوادهها از سطح یکسانی برخوردار نباشند، لذا از عوامل ضعف ارتباط به شمار میروند. با تغییر در برخی از این نگرشها و بیاهمیت جلوه دادن برخی دیگر میتوان خود را به صله رحم ترغیب نمود و یا حداقل به سرزدن و نشستهای کوتاه مدت تا رفع آن بینشها اقدام کرد.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات سومین دلیل قطع ارتباطات را اینچنین بازگو کرد: از آن جا که امروزه به خاطر زندگی شهری و اجتماعی پیچیده و ... ناهنجاریهای زیادی گریبانگیر خانوادهها شدهاند که البته بی مبالاتی و کم توجهی برخی خانوادهها نیز بدان دامن زده است، در این میان برخی والدین برای مصون ماندن خود و خانواده بهترین راه را قطع ارتباط میدانند. البته باید اذعان کرد که پیشگیری و مصون ماندن از این انحرافات میطلبد که در رفت و آمد خیلی دقیق و حساب شده اقدام کرد.
وی افزود: از دیگر دلایل ضعف ارتباطات، آگاه نبودن به حقوق و تکالیف متقابل، تفاوت در مشاغل و موقعیتهای اجتماعی، تفاوت و تضاد در عقاید و باورها و خوف از بروز حوادث ناخوشایند است.
نویسنده پست: امسا
آیتالله روحالله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و چهلمین جلسه درس اخلاق خود، که در تاریخ چهارشنبه 23 اسفند ماه 1391 در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران برگزار شد به موضوع «خوبی و بدی به خودمان برمیگردد و ثمره خوبیها، خدابین شدن است» پرداخت که مشروح آن برای علاقهمندان، به رشته تحریر در آمده است:
ما متعلق به خداییم اما بهشت و جهنم متعلق به ماست!
پروردگار عالم در قرآن کریم و مجید الهی تبیین فرمودند که بازگشت همه خوبیها و همه بدیها به خود انسان است.
بعضی از عرفای عظیمالشأن و اولیاء خدا تعبیری را دارند که بسیار زیباست. از جمله آنها ملا فتحعلی سلطانآبادی هستند که میفرمایند: رجوع ما به خداست، اما رجوع خیر و شر به خدا نیست، بلکه به خود ما است- این تعبیر خیلی عجیبی است -از طرفی ما متعلق به او هستیم و به سوی او برمیگردیم «إِنَا لِلَهِ وَ إِنَا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، اما از طرف دیگر خوبیها و بدیهایمان به خودمان برمیگردد.
به تعبیر دیگر میشود بیان کرد: بهشت و جهنم متعلق به ماست. از عمل خیر، جنتسازی میشود و از عمل شر، نارسازی!
بازگشت خوبی و بدی به خود انسان!
نکته بسیار مهمی هم که راجع به خیر تبیین کردیم که همه اعمال نیکوی انسان و هر آنچه که معروف است، انسان را رشد میدهد و هر چه شر است، انسان را از مقام انسانیت خودش پایین میکشد؛ یعنی همین که هرچه هست، به خودمان برمیگردد.
این تعبیر عالی و زیبایی است که قرآن کریم و مجید الهی تبیین فرموده و برای همین است که اولیاء خدا هم دائم خیر را تذکر میدهند و میگویند: ما با خیر، خودمان را به بالا میکشیم. قرآن کریم و مجید الهی میفرمایند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، اگر نیکی کنید، به خود نیکی کردید؛ یعنی «لله» نیست، بلکه «لانفسکم» است.
خوبیها و بدیها هیچکدام متعلق به پروردگار عالم نیست، بلکه متعلق به خود ماست، ولی خودمان متعلق به خداییم. توجه کنید، این یک نکته بسیار عرفانی و فلسفی است، اصلاً ذوالجلال و الاکرام ما را غیر از عملمان (چه خیرش و چه شرش)، متعلق به خودش دانسته است. عمل خیر ما متعلق به ذوالجلال و الاکرام نیست، کما این که عمل شر ما هم به تعبیر عامیانه دامنگیر پروردگار عالم نیست. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» همه نیکیها به خودتان برمیگردد و هرچه شر و بدی هم هست، به خودتان برمیگردد.
عرض کردیم کل خوبیها یعنی ثواب و کل بدیها یعنی گناه. اگر به این نکته تأمل کنیم، میفهمیم که هر که مبتلای به شر شد، یعنی مبتلا به گناه شده است و گناه، کلش شر است و شر، یعنی گناه. هر که هم اهل ثواب و نیکوکار بود، عملش خیر است.
پس اگر نیکی کنیم، به خود کردیم «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» و اگر بدی کنیم، باز هم به خود کردیم «وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها».
آنچه بر سر شما آمد، عمل خودتان بود!
در آیه شریفه 7 سوره اسراء که میفرمایند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»، یک تعبیری دارد که غوغاست، در ادامه میفرمایند: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَلَ مَرَةٍ وَ لِیُتَبِرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً» اگر نیکى کنید به خود نیکى کردهاید و اگر بدى کنید به خود بد نمودهاید؛ یعنی عمل صالح و یا عمل شر به خودتان برمیگردد. لذا نه خیر آن به پروردگار عالم میرسد و نه شرش. پس وقتی وعده دوم که وعده آخرتی است، فرا رسد، کسانی را بر سرتان فرستادیم تا شما را اندوهگین کنند و در مسجدتان چنان که بار اول داخل شدند، به زور درآیند و بر هر چه دست یافتند، یکسره آن را نابود کنند.
هم از شأن نزول این آیه شریفه و هم از آنچه که عند الاولیاء است، معلوم میشود این آیه، تعبیری به این مضمون دارد که اگر شما خوبیها را رها کردید، دیگر از حالت بندگی خدا خارج میشوید و کسانی براساس آن اعمال بد، بر شما مسلط میشوند که بندگی و همه خوبیهای شما را از شما میگیرند.پس بدانید که خدا نیکوکاری را برای خودتان قرار داده است.
لذا بعضی از اولیاء خدا میگویند: این آیه شریفه هشداری انذارآفرین است که میخواهد انسان را از خوبی و شأن خوبی آگاه کند تا بداند اگر خوبی را رها کرد، ناچار در بدی است.
بارها این مثال را بیان کردم که اگر الآن شب است؛ یعنی روز نیست و اگر روز است؛ یعنی شب نیست. ما نمیتوانیم بگوییم که الآن هم روز است و هم شب! لذا اگر خوب بودید، دیگر بد نیستید اما اگر در بدی افتادید، دیگر خوب نیستید؛ یعنی آنچه بر سر شما آمد، عمل خودتان بود!
تعبیر دیگری که پروردگار عالم در این زمینه دارند، این است که میفرمایند: «إِنَ اللَهَ لا یُغَیِرُ ما بِقَوْمٍ حَتَى یُغَیِرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» [3] اگر در خوبیها فرو رفتید، خدا خودش فرموده که این خوبیها را مضاعف میکند و نفعش به شماست اما اگر به بدی رفتید، خدا این بدی را حواله نکرده، بلکه این شمایید که از خوبیها دور شدید و قاعده این است که وقتی از خوبیها دور شدید، اشرار هم بر شما مسلط میشوند.
اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشتی و اگر بدی کنی، خودت را خوار کردی!
مولیالموالی، امیرالمؤمنین، صلواتالله و سلامه علیه میفرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ»؛ درست است که نیکیها به خود انسان برمیگردد اما سؤال اینجاست که وقتی نیکیها به خود انسان برمیگردد، خصوصیتش چیست؟ مهمترین خصوصیتی که اولیاء خدا برای آن قائلند، این است که انسان، کریم میشود!
همانطور که خدا میخواهد انسان کریم باشد و خودش فرمود: «وَ لَقَدْ کَرَمْنا بَنی آدَمَ»، یا این که فرمود: «إِنَ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَهِ أَتْقاکُمْ». وقتی شرط اکرم بودن در أتقی است، پس کریمش هم متقی است.
توجه! توجه! این که عرض میکنم، کد اولیاء خداست که فرمودند: تقوای حقیقی، همین نیکیها و خوبیها است. تقوا به این نیست که انسان یک گوشهای دور از جامعه بنشیند و عزلتنشین شود، تسبیحی در دست بگیرد و سبوح قدوسی بگوید و ... . بلکه تقوا به این است که کسی چشمش در جامعه پاک شود؛ یعنی نیک شود. وقتی کسی چشمش به گناه نخورد، دیگر طبیعی است امین برای مردم و ناموس آنها میشود. وقتی چشمش از دنیا سیر است و به مال دنیا نیست؛ یعنی چشم، عین الله شده؛ معلوم است حتی میتوانند اموالشان را به امانت در نزد او بسپارند. لذا خصوصیت تقوا، همین نیکیها است.
آنوقت از این کرامت و کریم بودن و اکرم بودن تو چه پیش میآید؟ امیرالمؤمنین(علیه الصلوة و السلام) میفرمایند: عزیزم! اگر نیکی کنی و این خیر در وجود تو رشد کند؛ اول خصوصیتش این است که خودت را گرامی داشتی، نه طرف مقابل را!
توجه! توجه! حرف خیلی عجیبی است. اگر خدا توفیقی به من یا شما داد و یک کار نیکی کردیم، دست کسی را گرفتیم و ...، در واقع به آن شخص نیکی نکردیم، بلکه اول نیکی که کردیم، حسب آیه شریفه که فرمود: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، به خودمان برمیگردد. آنوقت تجلی این اعمال در چیست؟
فرمودند: تجلی این نیکی که به دست خودتان کردید، این است که خودتان را گرامی داشتید. تعبیر خیلی بزرگی است، یعنی خودتان را گرامی داشتید، نه آن طرف مقابل را!
اگر نزدیک سال نو دست کسی را آبرومندانه گرفتید، فکر نکن به او خیر و خوبی رساندید، بلکه خودتان را گرامی داشتید.
برای همین است که بعضاً در روایات داریم: وقتی برای رضای خدا صدقهای میدهی و کسی نمیداند؛ باید قدر بدانی و به قول بعضی از اولیاء، خودت دست خودت را ببوس که توفیق پیدا کردی و خودت را گرامی داشتی، نه آن طرف را. یعنی آن خیرت به خودت برگشته، نه به دیگری.
اولاً پروردگار عالم جبار و جبرانکننده است. خودش هم در آیات الهی در مورد انفاق بیان فرموده که ده برابر و چندین برابر میکند اما آنچه که مهم است، همین است که مولیالموالی(علیه الصلوة و السلام) میفرمایند و اصلاً هر کار نیکی که انجام بدهیم، حسب این آیه شریفه که میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، به خودمان برمیگردد.
حضرتش بیان میفرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ وَ إِلَیْهَا تُحْسِنُ» اگر نیکی کردید، خودتان گرامی میشوید؛ یعنی اینطور نیست که آن شخص را گرامی داشته باشید، بلکه خودتان را گرامی کردید و به خودتان نیکی کردید. پس یک موقع فکر نکنید به او نیکی کردید، بلکه این حسنه و نیکی به خودتان برگشته است «وَ إِلَیْهَا تُحْسِنُ».
اما اگر شری را به پا کردید؛ یعنی اگر مبتلای به گناهی شدید، یا اگر کسی را اذیت و آزار دادید؛ بدانید او را اذیت نکردید، بلکه این گناه برای خودتان است. لذا حضرت میفرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَسَأْتَ فَنَفْسَکَ تَمْتَهِنُ وَ إِیَاهَا تَغْبِنُ» اگر تو خودت بدی کنی، به کسی بدی نکردی، بلکه این بدی به خودت برمیگردد و مهمتر از همه این است که خودت را خوار کردی و به خودت زیان رساندی.
پس خوبی و بدی متعلق به خودمان است «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» و مولیالموالی(ع) هم میفرمایند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ»ثمره این نیکی که به خودت برمیگردد، این است که نفس خودت را گرامی داشتی. اگر بدی هم کنی همین است و خودت را خوار کردی، نه طرف مقابل را. بعد هم میفرمایند: و آنوقت به خودت زیان رساندی.
ثمره نیکی: خدابین شدن!
برای همین است که انسان دائم باید در خوبیها برود. لذا دلیل و برهان دائم در خوبیها رفتن هم گرامی داشتن نفس است. یعنی نفس بالا میرود و اصلاً درجات تقوا از همین جا شروع میشود، عزیز دلم!
اولیاء خدا حسب این روایات شریفه میگویند: نیکیها انسان را چنان به پروردگار عالم نزدیک میکند که دیگر اصلاً نیکی خودشان را نمیبینند و آنچه که میبینند، خدا است؛ یعنی فقط خدابین میشوند.
البته نیکوکاران عالم یک بهجت درونی نسبت به عملی که انجام میدهند، دارند اما یکی از خصایص این نیکی، بهجت درونی و عنایتی که پروردگار عالم به آنها میکند، این است که آنها را در آن مقامی میبرد که جز خدابین نیستند. از این رو فرمودند: «إِنَکَ إِنْ أَحْسَنْتَ فَنَفْسَکَ تُکْرِمُ» همه خوبیها عامل گرامی داشتن انسان میشود و ثمره خوبیها به دیگران نیست، بلکه اول ثمره خوبیها به خود انسان است. نکته دیگری هم که اولیاء خدا و خصیصین حضرت حق در باب نیکی کردن تبیین کردند، این است که حسب روایات شریفه بندگان خاص خدا میرسند به جایی که فقط و فقط خدابین میشوند. برای همین است که نیکیهایشان زیاد میشود و از شر دور میشوند. لذا اولیاء خدا میگویند: ثمره این بحث خیر و نیکی، خدابینی است. یعنی نیکیها انسان را خدابین میکند.
حداقل شرط برای ولی خدا شدن!
اتفاقاً در تفسیر نورالثقلین ذیل آیه شریفه 125 سوره نساء مطلبی در همین باب نیکی و خیر است که پروردگار عالم بیان میفرمایند: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» - و چه کسی بهتر است از کسی که از روی اخلاص، تسلیم پروردگار عالم میشود، در حالی که او نیکوکار است؟! -
آن مباحث عجیبی را که در باب اخلاص عرض کردیم، به یاد بیاورید که گفتیم: خصوصیت مخلصین عالم این میشود که دیگر اصلاً هیچ نمیبینند جز حضرت حق و اتفاقاً حضرت حق هم بساط آنها را خالی نگه میدارد و پرونده آنها خالی خالی است. طوری که در روایت را خواندیم: فردای قیامت پرونده را باز میکنند، میبینند هیچی در آن نیست، ملائکه متعجب میشوند. بعد پروردگار عالم بیان میفرماید: چرا تعجب میکنید؟! میگویند: خدایا! این اگر در پرونده بدی باشد، به دست چپ میدهند و اگر خوبی باشد، به دست راست میدهند؛ با این پرونده چه کنیم؟! حضرت حق میفرمایند: نگران نباشید و به دست راستش بدهید. این هیچ چیزی نداشته، هیچ! هر چه که داشت، برای من بود و امروز این منم که پرونده او را پر میکنم. اینها مخلَصین عالمند که ولو یک لحظه هیچ چیزی برای خودشان انجام ندادند و حالا امروز این منم که پرونده آنها را مملو از ثوابها و نیکیها میکنم.
لذا همانطور که عرض کردم وقتی در مورد آیه «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(ص) سؤال شد «روى ان النبی صلى الله علیه و آله سئل عن الإحسان؟». ایشان فرمودند: «فقال: ان تعبد الله کأنک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک» احسان یعنی خدا را عبادت کنی، به گونهای که اگر تو خدا را نمیبینی، بدانی که او تو را میبیند و این اقل قضیه است.
آیتالله العظمی بهاءالدینی یک تعبیری داشتند که خیلی عجیب بود. میفرمودند: آغاز رسیدن انسان به آن مقام ولایت اللهی (به تعبیری یعنی ولی خدا بشود)، این است که حداقل بدانی او تو را میبیند. ما همیشه اینطور هستیم که دائم بدانیم او ما را میبیند؟! این حداقل راه ورود به ولایت اللهی است که انسان ولی خدا میشود.
نهایتش هم میرسد به آنجا که تو هم میبینی. همانطور که مولیالموالی(علیه الصلوة و السلام) بیان فرمود: من آن خدایی را که نبینم، عبادتش نمیکنم! لذا فرمودند: احسان و نیکی این است که چنان خدا را پرستش میکنی که گویی او را میبینی. چون اقلش این است اگر تو هم او را نبینی، بدانی او تو را میبیند «فان لم تکن تراه فانه یراک».
به فرموده آیتالله بهجت(ره) چه کنیم اهل خیر شویم؟
یک موقعی آن بهجت القلوب، آیتالله العظمی بهجت(ره) نکتهای را بیان فرمودند که بسیار عالی است، فرمودند: یکی از خصایص بندگان خدا این است که خدابین هستند و خدا را ناظر بر اعمال خودشان میبینند و هر که اینطور شد، دیگر از افعال او چیزی جز خیر نمیبینید؛ چون او مدام دارد خدا را میبیند.
آن که خدابین است و آن که حداقل میداند خدا او را دارد میبیند؛ افعال و کردار او و آنچه که از او تراوش میشود، غیر از خیر نیست. پس چه کنیم اهل خیر بشویم؟ بدانیم ناظر دائمی داریم.
دلیل خطاب «السلام علیک یابن رسول الله» از ناحیه آیت الله العظمی اراکی به امام راحل چه بود؟ آن مرد الهی و عظیم الشأن، عارف دامغانی یک جملهای عجیب ولی انصافاً صحیح و زیبا راجع به امام راحل تبیین فرمودند، ایشان فرمودند: آقای خمینی - به تعبیر خودشان - در هر عملش خدا را دید و برای همین موفق بود.
آیتالله العظمی اراکی قبل از مرجعیتشان در مدرسه فیضیه نماز (آن هم نمازهای بسیار طولانی) میخواندند. معمولاً بعد از نماز، دور آقا را که یک پیرمرد قدخمیده بودند، میگرفتند و سؤال میکردند. یک موقعی یک کسی سؤال کرد و گفت: آقا! مشهور شده که شما وقتی پیش امام میروید، میگویید: «السلام علیک یابن رسول الله»، این درست است؟ ایشان سرشان را پایین انداختند، یک لبخندی زدند و گفتند: بله، از همین جا هم به ایشان میگویم: «السلام علیک یابن رسول الله».
یکی از آقایان سؤال کرد، گفت: آقا! چرا؟ آقا سرشان را بالا آوردند، یک نگاهی کردند و با همان صدای نحیفشان گفتند: چون ایشان خیرمطلق است و خدابین حقیقی است!
نسخه ای از اولیاء خدا برای در امان ماندن از مسائل دنیوی، مانند منت گذاشتن!
این روایت شریفه هم همین را میگوید که اگر کسی، خدا را ناظر بر اعمال خود دید و خودش هم خدابین شد؛ خیر مطلق است! برای همین است که ما را دعوت میکنند به این که بدانید شما متعلق به خدایید اما اعمالتان متعلق به خودتان است و عامل میشود شما بالا بروید. لذا اعمال متعلق به خدا نیست «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» بلکه هر عمل خیر شما را بالا میبرد و تکریمتان میکند تا به مقامات میرسید و اگر اینطور نشود، باختید.
یک نکته بسیار مهم این است که جدی چه کنیم در این خیرات که انجام میدهیم، فقط خدابین باشیم؟ اصلاً بندگان خدا دنبال این میگردند که اعمال خود را خالصانه انجام دهند.
ابوالعرفا، آیتالله العظمی ادیب، نکتهای خیلی زیبا داشتند، ایشان میفرمودند: فلانی! اگر بدانی اولیاء خدا برای چه بندگی را خالصانه انجام میدهند، تو هم مخلص میشوی. عرض کردم: آقا برای چه؟ فرمودند: بندگان خدا عمل را خالصانه انجام میدهند؛ چون میدانند ذیل این اخلاص، قرب و نزدیک شدن به خدا است، نه جنت! مخلصین عالم میخواهند به خدا نزدیک شوند و اصلاً برای همین است در عبادات میگوییم: «قربة الی الله». لذا آنها اصلاً جزا نمیخواهند.
بعد فرمودند: وقتی اینطور شد، دیگر حالا هر عمل خیری را هم که انجام میدهند، اصلاً نمیبینند که برای چه کسی دارند انجام میدهند، بلکه به واسطه این عمل خیر، قرب طلب میکنند.
مثلاً اینها هیچ موقعی در انفاق منت نمیگذارند و اصلاً نمیدانند منت یعنی چه! لذا آیه «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِ وَ الْأَذى»[10] برای آن کسی است که قرب نمیخواهد، بلکه همین شخص را میخواهد، یا به به و چه چه مردم را میخواهد اما آن کسی که قرب میخواهد، اصلاً نمیداند منت و اذیت یعنی چه و در این وادیها نیست.
عزیزان من! اگر میخواهیم از این مسائل دنیوی و از این که خدای ناکرده منتی بگذاریم، در امان باشیم؛ همیشه در ذهنمان فقط و فقط این کد باشد که من قرب او را میخواهم. وقتی قرب او را خواستم، اصلاً این چیزها برای من هیچ است. هر که هم قرب خدا را میخواهد، خیر میخواهد.
علم اولین و آخرین حضرت خضر در مقابل علم چه کسی مانند یک قطره است؟!!
ابن عباس یک تعبیر عجیبی را بیان میکند، او میگوید: یک شب از سر شب تا نزدیک اذان صبح، وجود مقدس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه) «بسم الله الرحمن الرحیم» را تفسیر میکردند اما فقط «باء» بسم الله را تفسیر کردند و حتی به سین هم نرسیدند.
بعد امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: اگر بخواهم «بسم الله الرحمن الرحیم» را تفسیر کنم، به اندازه چهل جهاز بار شتر کتاب باید بیان کنم و این فقط یک مقدارش بود!
بعضی از اولیاء راجع به این قضیه یک تعبیری را دارند، گفتند: این مطلب را امیرالمؤمنین(صلوات الله و سلامه علیه) به ابن عباس که تقریباً میفهمیده گفتند و إلا اگر باز آن مطالب بخواهد پایینتر بیاید و برای ما بیان شود؛ باید هزاران هزار کتاب شود!
بعد فرمودند: در البصائر هست که پروردگار عالم موقعی که بحث خضر نبی و موسی کلیم به وجود آمد و حضرت خضر به موسی کلیم گفت: «هذا فِراقُ بَیْنی وَ بَیْنِکَ»؛ یک گنجشک، یک قطره آب دست موسی کلیم گذاشت. وقتی گنجشک این قطره آب را کف دست موسی کلیم قرار داد، حضرت خضر به موسی کلیم گفت: میدانی این قطره یعنی چه؟
موسی(ع) در اینجا باذن الله متوجه شد و گفت: بله. گنجشک میخواهد بگوید: این که خضر این همه علم داشت و این همه مطالب و این همه مسائل را میدانست و علم اولین تا آخرین را داشت، همه و همه مثل یک قطره در برابر علم وصی پیغمبر آخر الزمان یعنی در مقابل علم امیرالمؤمنین میماند!!!
راه وصل شدن به دریای علم امام علی(ع)
حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء - که میدانید ایشان مرجع اجنه هم بودند - میفرمایند: ولله! اگر کسی از شر دور شود و قرب الی الله را داشته باشد و امورش به خیر باشد؛ به آن دریا وصل میشود؛ یعنی دیگر نیاز به قطره نیست.
آیتالله حاج شیخ محمدتقی بروجردی، استاد علامه حاج میرزا علیاصغر صفار هرندی یک تعبیری را بیان فرمودند که این تعبیر خیلی عجیب است. فرمودند: این که بین علما اختلاف است که بعضاً میگویند باید گفت: «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل» یا بعضی میگویند: خیر، روایت هم بیان فرموده که «افضل من انبیاء بنی اسرئیل»، از این تعبیر است که معلوم میشود «افضل من انبیاء بنی اسرائیل» صحیح است. لذا فقط راهش این است: شر در انسان نباشد و به دنبال خیر باشد؛ آنوقت انسان متصل به علم علوی، یعنی علم الله میشود. «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا».
البته ابوالعرفاء، آیتالله العظمی ادیب، میفرمودند: حضرت خضر هم که این همه علم دارد، باز علم اولین تا آخرین را ندارد؛ بلکه از آن یک قطره هم، فقط مطالبی را دارد؛ یعنی کل آن قطره را هم ندارد! خیلی عجیب است! متوجه میشوید یعنی چه؟! مغز انسان سوت میکشد! امیرالمؤمنین دریاست، دریا! هر که هم که علم داشته و ادعای علم کرده، قطره بود و امیرالمؤمنین دریا!
بعد حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء فرمودند: هرکه شر درونش نباشد و به خیر متصل باشد، به علم الله متصل میشود.
ابوالعرفا اواخر عمر شریفشان فرمودند: من و شیخناالاعظم، مفید(ره) متصل دائمی بودیم. یعنی این اتصالشان قطع نشده، چون برای بعضی گاهی قطع میشود و به موقع وصل میشود. اما ایشان فرمودند: اتصال ما دائمی بود. ببینید خیر و دوری از شر با انسان چه میکند!
برداشته شدن عذابهای محقق به علت کمکهای دسته جمعی به همنوعان
عزیزان! اگر امورمان خیر باشد، به خودمان برمیگردد و نفسمان را کریمانه میکند. آنوقت این حالات، ما را به قرب نزدیک میکند و مقرب حضرت حق میکند. باز هم عرض میکنم، عزیزان! این آخر سالی دست یکدیگر را بگیریم. بگذارید این نکته را مجدد بگویم، شاید خوب متوجه نشده باشیم و آن این که اصلاً خود خدا میخواهد مردم خودشان دست هم را بگیرند و این قاعده است.
یک سؤال: مثلاً خدا نمیتوانست در کربلا به تعبیری یک دفعه یک اعجاز بیاورد؟ چرا نمیتوانست؟! یقیناً میتوانست، مگر خدا قادر نیست؟! اما عزیز دلم! پروردگار عالم میخواهد مردم خودشان دست هم را بگیرند. اصلاً خدا دوست دارد مردم خودشان خانه خدا را بسازند، مسجدسازی کنند و ... . این روایت شریفه را عرض کردم که شخصی محضر پیامبر عظیمالشأن آمد، گفت: آقا! من دچار گرفتاری و فقرم، یک عنایتی کن. حضرت چند نکته فرمودند و یکی این بود که فرمودند: صدقه بده. گفت: آقا! من دارم عرض میکنم: ندارم، شما میفرمایید: صدقه بده! فرمودند: بله، «الصدقة تجلب الرزق»، از همان که نداری، یک مقدار بده.
اصلاً خدا دوست دارد مردم دست هم را بگیرند. این «ید الله مع الجماعه» هم همین است. خدا دوست دارد همه با هم یکی باشند. این که حالا دولت باید کمک کند، یک بحث جداست، نمیگوییم هم نه، باید هم باشد. بالاخره حکومت، حکومت دینی اسلامی است اما اصلا خود خدا دوست دارد مردم خودشان به هم کمک کنند.
آنقدر در این مورد به خصوص برای همسایگان سفارش کردند که حتی در باب زکات فطره فرمودند: از همان محیط بیرون نرود. مثلاً اگر در تهران است، زکاتش برای تهرانیها باشد و ... . بعضی گفتند: آنقدر سفارشات نبی مکرم(ص) راجع به همسایهها زیاد بود، ما گفتیم: حتی همسایه از همسایه ارث میبرد!
آخر سالی دست هم را بگیریم. نکند یک طوری باشد نعوذبالله، نستجیربالله، خانواده من چیزی داشته باشند، اما یک موقع همسایهاش به شدت در تنگنا باشد. اگر اینطور باشد، آن وقت نمیدانید هم در این دنیا و هم فردای قیامت چه عذابی میآید!
خدا علامه آسید محمدحسین حسینی طهرانی را رحمت کند. ایشان میفرمودند: آسید هاشم حداد به نقل از آیتالله قاضی فرمودند: خیلی از عذابهای این دنیا بابت گناه فردی نیست، بلکه به علت گناه اجتماعی است.
گناه فردی بد است، خیلی هم بد است اما پروردگار عالم کریمتر از این حرفهاست که آن را برملا کند. اما گناه اجتماعی متفاوت است!
حسب روایات شریفه هم میبینیم همینطور است. لذا این را جدی بگیرید، تحقیقی کنید تا برایتان معلوم شود آنچه که اولیاء خدا میگویند، به روایات برمیگردد، منتها آنها به زبان ساده و خیلی خودمانی میگویند. اما اگر بخواهی در کنه قضیه بروی، میبینی سخن آنان یکی از روایاتی است که مثلا فلان معصوم(ع) تبیین کرده است. از این رو باید مواظبت کنیم، مراقبت کنیم. نکند فکر خودمان باشیم و دیگران را فراموش کنیم. گرفتاری میآید، مشکل میآید.
خدا موقعی که ببیند مردم دست دیگران را میگیرند، غوغا میکند. من نمیخواهم بگویم، اسم هم نمیبرم اما یکی از همین اولیاء خدا بود که وقتی چند سال پیش بحث کمکهای مردمی برای قضیه افغانستان را راه انداختند و حتی بعضی از هنرمندان در بازار میگشتند و کمک جمع میکردند؛ آن ولی خدا فرمودند: فلانی یک مریضی صعب العلاج دارد. دعا کردیم آن مریضی صعب العلاجش رفت. من اسم نمیبرم، اگر کسی میداند و مطلب را متوجه شد که هیچ، اما بحثم چیز دیگری است. ایشان فرمودند: پروردگار عالم خوشحال است. حجت(روحی له الفدا) به قدری خوشحال است که دعا کرده: خدایا! بلایا از این مردم و این مملکت و از این تهران برود.
بنابراین بعضی از عذابها محقق بوده، اما برداشته شده. شوخی نیست! حالا این که این را من امثال من نمیفهمند و میگویند: یعنی چه؟! این چه حرفی است؟! و ...، یک بحث جدایی است. آیتالله خوشوقت، یک موقعی فرمود: میخواهد عذاب بیاید، بعضی هم گفتند: آقا! این چه حرفی است بیان کردند؟! بعضیها نمیفهمیدند. اما واقعاً میخواست عذاب بیاید. همین کوه دماوند یک نیمچه حرکتی کرد اما خوابید. این آثاری که عرض میکنم، ثبت شد. یک تحرکاتی داشت ولی خوابید. بگذریم!
چگونه بود که اموال مرحوم چلویی بسیار زیاد شد؟!!
مهم خیر و نیکی است. دست هم را بگیریم، به هم کمک کنیم. آنقدر لذت دارد که گفتنی نیست. خدا هم که برکت میدهد و زیاد میکند. به قدری مهم است که وجود مقدس حضرت امام جعفر صادق، صلوات الله و سلامه علیه در یک حدیث طولانی است که مقداری از آن را عرض میکنم، به این مطلب اشاره میکنند. عمر بن یزید میگوید: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَهِ ع یَقُولُ إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللَهُ عَمَلَهُ لِکُلِ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَةٍ». خداوند یک عمل خیر کوچک را هفتصد برابر میکند. خدا جبار است، جبران میکند و بیشترش را هم میدهد.
وقتی ما در راه اهل بیت خرج کنیم، آنها هیچ موقع زیر بار منت ما نمیروند. آنها درست و حسابی جبران میکنند.
در مورد مرحوم چلویی، عرض کردم که وقتی کارگرها میآمدند، ظرف میآورند تا غذا ببرند، کبابها را لقمه میکرد و در دهان بچهها میگذاشت و بعد میگفت: چه میخواهی؟
آیتالله العظمی ادیب، فرموده بودند: برای ما بگو چرا این کار را میکنی؟ گفت: آقا شما که خودتان میدانید. فرمودند: بگویید. گفت: بعضی از این صاحب کارها خیلی آدم خوبی نیستند. امکان دارد به این بچهها که میآیند غذا را ببرند، چیزی ندهند. اینها هم بچه هستند و امکان دارد در راه ناخنکی به این غذا بزنند. لذا من برای این میدهم که یک موقع خدای ناکرده مال حرام نخورند.
مرحوم ابوی، بیان فرمودند که آقا (آیتالله العظمی ادیب) فرمودند: این خیلی زرنگ است، با همین کار خدا به قدری مال و منالش را زیاد کرده که حد ندارد. مانند همین روایتی که خواندم که اقل آن این است که هفتصد برابر میکنند، از آن طرف هم اُخرای او چگونه خواهد بود!
این است دیگر، بندگان خاص خدا را ببینید. حال مردان خدا این است، با همین معامله هم قرب میطلبند. عزیز من! اگر انسان بفهمد خیر یعنی چه، برنده است. نکند من در عید چنین و چنان داشته باشم، همسایه نداشته باشد!
توسلی به «مُحَوِلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ»
در موقع سال تحویل هم وقتی دعا را خواندی و گفتی: «یَا مُقَلِبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِرَ اللَیْلِ وَ النَهَارِ یَا مُحَوِلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ»، از خدا بخواه و بگو: خدایا! آن که تحویل حال میدهد، آقاجان را برسان است. او تحویل حال حقیقی را میدهد و انسان را به احسن حال میرساند. این شبها بیشتر با آقاجان حرف بزنیم. بگو: آقا! یک موقعی غافل نشوم. یک موقعی مشغول به این ظواهر دنیا نشوم.
عزیزان! عرض کردم هرشب، موقع خواب، به تعبیری دیگر مسواکت را هم زدی و میخواهی بخوابی، با آقاجان حرف بزن، برکاتش را ببین. اگر کسی موفق شد هر شب صحبت کند، معلوم است: یک: روزش هم روز خوبی بوده است.؛ دوم اینکه به یک سال نشده، یک چیزهایی به او عنایت میشود و آقای کریم مطالبی را به او عنایت میکنند.
آقاجان! ما گدائیم، گدای درب خانه شماییم. آقاجان! یک سال از عمرمان گذشت، ما یبچاره شدیم. خدایا! میشود همین که سال تحویل شد، اعلان کنند: آقاجان آمده؟ میشود؟ ای قادر! تو که قادری، میشود ظهور در عمر ناقابل ما باشد و آقاجان را ببینیم؟ میشود؟ اگر بشود چه میشود!
آقاجان! بد کردیم. میشود حال ما را هم حال خوشی کنی؟ یک مقدار تأمل کنیم ببینیم در این یک سال چه بدیهایی کردیم. قبل سال تحویل بنشینیم یک دقایقی خلوت کنیم، یک سال از عمرمان که گذشت، این یک سال چه کردیم؟ چه شد؟ به کجا کشیده شد؟ با خودمان چه کردیم؟
روایتش را خواندیم که اگر خوبی بکنیم، به خودمان کردیم. بدی کنیم، به خودمان کردیم، به دیگران بدی نکردیم، به خودمان کردیم. به دیگران خوبی نرساندیم، به خودمان رساندیم. چه کردیم؟ اگر این طور شود و انسان تأمل کند، چه خوب میشود.
عزیزان! حداقل، توصیه این است: نیم ساعت قبل از سال تحویل مواظب باشیم. حالا چیزی میخواهید بچینید، زودتر بچینید، نمیخواهم بگویم من این سنتها را قبول ندارم، اما دیگر همه چیز را از قبل آماده کنید، نیم ساعت قبل از سال تحویل با خودمان و خدای خودمان خلوت کنیم.
این شبها هم به آقاجان بگو: آقاجان! غافل نشوم، من بتوانم دائم یاد باشم، یاد تو، حجت خدا، یاد خدا.
نویسنده پست: امسا
آیتالله روحالله قرهی متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در تازهترین جلسه اخلاق خود که در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران برگزار شد به موضوع «خدا از ما عمل نمیخواهد، او میخواهد ببیند ما چقدر به خیر علاقه مندیم!» پرداخت که مشروح آن در ادامه میآید:
*آمر به خیر، کالعامل است!
پروردگار عالم، فاعل خیر را تمجید کرده است و در آیات قرآن کریم و مجید الهی، تمجید ذوالجلال و الاکرام برای خوبان عالم که اهل خیرند، تبیین شده است. علاوه بر آن، خود فاعلین خیر، انبیاء عظام، مرسلین، حضرات معصومین(ع) - که همه آنها هم خود اهل خیرند - اهل خیر را تمجید کردند و حتّی همه را به خیر دعوت کردند.
حتّی طوری است که به تعبیر روایات شریفه ما، آمر به خیر، کالعامل است؛ یعنی امر کردن به خیر هم آنقدر مهم است که در روایات شریفه تبیین میکنند: مثل این است که خود آن شخص هم آن خیر را انجام داده است.
همچنین این مطلب به قدری مهم است که خود ذوالجلال و الاکرام از اولیا و خصّیصینش درخواست کرده که آن کسی که اهل خیر است؛ از دیگران هم بخواهد که آنها هم خیر انجام دهند.
*حسن انسانها کیست؟
در احادیث القدسیه است که وجود مقدّس ابراهیم خلیل(ع) به ذوالجلال و الاکرام عرضه داشت: خدایا! بهترین نکتهای که از بندگانت میخواهی چیست؟
حضرت ذوالجلال و الاکرام فرمودند: اینکه هم خودش اهل خیر باشد و هم دیگران را دعوت به خیر کند. لذا فرمودند: کسی که علاوه بر اینکه خودش اهل خیر است، دیگران را هم به خیر دعوت کند؛ احسن انسانهاست.
*کاری که کوچکش هم بزرگ است!
ذوالجلال و الاکرام به قدری خیر را دوست دارد که به خلیلش خطاب کرد: «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ»کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک نشمارید، مثلاً یک موقع نگویید که فلان عمل خیلی مهم نیست. کار خیر عندالله تبارک و تعالی، کوچکش هم بزرگ است، «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ».
اولیا خدا از جمله شیخنا الاعظم، حضرت شیخ مفید عزیز ذیل همین روایات شریفه میفرمایند: دلیل این است که خدا خیر را میخواهد و ملاک حضرت حقّ، خیر است و کوچک و بزرگ آن، ملاک نیست. آن که میتواند فعل بشر را کبیر و کثیر کند، ذوالجلال و الاکرام است.
اگر دعوت به خیر کنند، عالم گلستان میشود و طبیعی است دنیا همان مدینه فاضلهای میشود که همه به دنبالش هستند. چون دعوت به خیر، خیر میآورد، فلذا فرمودند: «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».
*چه کنیم تا حضرت حجّت(روحی له الفدا) تشریف بیاورند؟
سیّد بحرالعلوم خلاف آن چیزی که بعضی بیان میکنند باید فساد زیاد شود تا آقاجانمان(عج) تشریف بیاورند، یک نکته بسیار عالی و زیبایی را بیان میفرمایند. ایشان به خصّیصینشان اینگونه بیان میفرمایند: آن که طالب خیر مطلق یعنی حضرت حجّت(عج) است؛ باید نشانههای دوست داشتن خیر را در وجودش نشان بدهد.
ایشان در ادامه فرمودند: نشان دادن دوست داشتن خیر این است که خودش را به فعل خیر، ولو کم، مشغول کند.
*کمی و زیادی عمل، ملاک نیست!
عقلای عالم و عرفای عظیمالشّأن بیان میکنند: آن چه که از انسان سر میزند، همان چیزی است که در درونش طلب میکند، لذا اگر از کسی عمل خیر سر میزند، طبیعی است که درونش عشق و حبّ به خیر دارد. اگر هم خدای ناکرده، نعوذبالله یک شرّ از او سر بزند، نشانه این است که از درون حبّ به شر دارد.
لذا حبّ به خیر و حبّ به شر اینگونه شناخته میشود که عمل ما چه نوع عملی باشد. اگر عمل ما، عمل خوبی بود؛ یعنی در درونمان طلب خیر داریم.
لذا ملاک خود پروردگار عالم و اولیا، کمی و زیادی عمل نیست. مگر ما چقدر عمل میتوانیم انجام دهیم؟! اگر تصوّر کنیم کسی صد سال هم عمر کند، معمولاً ده، پانزده سال آن به کودکی و غفلت میگذرد، یک مقداری هم با آن هیجانات نوجوانی و جوانی سپری میشود، در هر روز هم که حداقل پنج، شش ساعت میخوابیم - تازه اگر بعضی بیشتر نخوابند - پس نصف عمر را اینگونه در خواب غفلت هستیم؛ مقداری را هم به خورد و خوراک و مطالب دیگر میگذرانیم! پس جدّاً چه مقدار از ما، عبادت و عمل خیر سر میزند که مدّعی باشیم عمل خیر داریم؟!
تازه اگر کسی صد سال عمر کند و مدّعی باشد که تمام اعمالش خیر بوده و عین صد سال را هم در خیر سپری کرده؛ باز هم در مقابل این عظمت خلقت، هیچ است، بالجد هیچ است.
آن که لطف دارد، عظمت دارد، بزرگواری دارد و اینها را عظیم میشمرد؛ ذوالجلال و الاکرام است. این که میبینیم و میشنویم که اولیا خدا در آن لحظه مرگ خود، ناله میکنند و میگویند: دستمان خالی است و همه تعجّب میکنند و میگویند: شما دیگر چرا؟! شما که این همه عبادت، تدریس و شاگردان خوب داشتید و خیلیها را به خوبی هدایت کردید، شما چرا؟! امّا عزیزان! ناله آنها برای این است که بالجد میدانند همه آن اعمال را روی هم جمع بزنی، در مقابل آن عظمت، هیچ است!
ضمن اینکه فاعل آن خیر که خود این اولیا و خصّیصین هستند، بیش از من و شما مطلّعند که خالق این جسم کس دیگری است و میگویند: حداکثر هنر ما، این بوده که نگذاشتیم این جسم که خالقش ذوالجلال و الاکرام است، به وسیله ما به بیراهه برود و گناه از او سر بزند امّا دیگر هیچ منّت و طلبی از ذوالجلال و الاکرام نداریم. اولیا اینطور آگاهند و میفهمند.
خدای عزیز و بزرگ میفرماید: عمل خیر انجام دهید و آن را کوچک نشمارید؛ چون قلیلش، بسیارِ بسیار است، «وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ». لذا او فقط دوست دارد که ما دنبال خیر باشیم.
*بهترین عمل اهل دنیا و آخرت
وقتی حضرت حقّ در کوه طور خطاب به موسی بن عمران(ع) فرمود: «أ لا اُخبِرُکُم بخَیرِ أعمال أهلِ الدُّنیا والآخِرَةِ؟» آیا میخواهید به شما خبر بدهم که بهترین اعمال اهل دنیا و آخرت چیست؟ عرضه داشت: «قال بلی یا ذوالجلال والاکرام» فرمود: «فقال عمل الخیر ولو قلیل منه» عمل خیر، ولو کم باشد. یعنی خداوند میفرمایند: بهترین مطلبی که من از تو میخواهم و خیر دنیا و آخرت هم در آن است، این است که تو هر عمل خیری را دیدی، انجام بدهی.
*بهتر از خوبی چیست؟!
آنقدر مهم است که باز پروردگار عالم به حبیبش، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: حبیب من! میخواهی بگویم بهتر از خیر و خوبی، چیست؟
بحث ما در مورد خیر است. آیات قرآن یا راجع به شرّ است یا خیر، خوبان عالم دارند کار خیر میکنند و بدان عالم کار شرّ. دیگر بهتر از خیر چیست؟!
فرمودند: بهتر از خیر، آن کسی است که آن خیر را انجام میدهد. خدا اینقدر دوست دارد که بندهای اهل خیر باشد. لذا میفرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ مُعْطِیهِ» آن کسی که آن عمل خیر را اطاعت میکند و انجام میدهد.
خدا اعمال ما را که نمیخواهد، ولو به اینکه بگویید تمام آنها هم خیر است، مگر چقدر ارزش دارد؟! در بحث اخلاص عرض کردیم: یک مواقعی اینقدر إنقلت میآورند که انسان پشیمان از آن عمل میشود. آن روایت عجیب و تکاندهنده را یادتان هست که عرض کردیم: پرونده مخلصین عالم خالی است و فردای قیامت ملائکه هم متعجّب میشوند و ذوالجلال و الاکرام میفرماید: حالا خودم آن را پر میکنم؛ چون اینها همه چیز را برای من انجام دادند، فلذا برای خودشان چیزی نوشته نشده و امروز من هستم که میخواهم آن را پر کنم!
لذا عزیزان من! دقّت کنید آنچه که پروردگار عالم میخواهد این است که من و شما اهل خیر باشیم، همین. لذا فرمودند: بهتر از خوبی آن است که انسان خوبی را انجام بدهد. خدا خود خوبی را نمیخواهد؛ میخواهد ببینید بندهاش خوبی را انجام میدهد یا خیر.
*چه کسانی دائم در نمازند؟!
خیر و خوبی، آن است که ذوالجلال و الاکرام به آن امر کرده است و شرّ هم آن است که ذوالجلال و الاکرام از آن، نهی کرده است. آنوقت مگر میشود بیان کنیم: آنچه که ذوالجلال و الاکرام در عالم به عنوان خیر تبیین فرمودند، محدود است؟! خیر، پس عالم پر از خیر میشود.
ابداً خدا ترازو نمیگذارد که ببیند من و شما چقدر نماز خواندیم. بگذارید آنچه که اولیا الهی بیان میکنند، آن را عرض کنم. اولیا خدا از جمله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی راجع به صلاه و حالات اهل صلاه میفرمایند: اهل صلاه طوری هستند که دائم در نمازند، یعنی چه؟! یعنی آنها کار ندارند و بیکار هستند که مدام به نماز مشغولند؟! خیر، حال آنها، حال نماز است.
خوشا آنان که الله یارشان بی بحمد وقل هو لله کارشان بی/خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جــاودان بازارشان بی
اولیا اینطور هستند و اهل صلاتند؛ یعنی حال آنها، حال نمازگزاران است، بعد میفرماید: پروردگار عالم فردا ترازو نگذاشته تا نمازهای ما را اندازهگیری کند، بلکه پروردگار عالم کیفیّت را میبیند. آن کسی که دوست دارد اهل صلاه باشد، در نماز چه حالی دارد؟ یک موقع یک کسی از باب این که تکلیف است، سرسری یک نمازی را میخواند تا به تعبیری تکلیفی را ادا کند امّا یک عدّه دیگر این طور نیستند.
*سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!
خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی را رحمت کند. ایشان یک تعبیر بسیار عالی را بیان میکردند، میفرمودند: وقتی بچّه بودم، پدرم موقعی که میخواستم نماز بخوانم، به طعنه، مطلبی جانانه به من فرمود، ایشان فرمود: جعفر! سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!
این نکته، نکته بسیار مهمّی است. این که انسان نماز خود را سریع بخواند و بگذرد، فقط از باب این است که میگوید: من تکلیفم است و باید تکلیفم را انجام میدهم، امّا از این باب نیست که چون پروردگار عالم این را خواسته، خیر است. لذا چون میترسد و از جهنّم وحشت دارد، نماز میخواند امّا آن که بگوید: خدا این را خواسته، حالتش فرق میکند.
عشق به خوبیها، در خود عمل ظاهر میشود، ولو قلیل. یعنی عزیز دلم! اگر آن عمل را با عشق، محبّت، آرامش، متانت و با جان و دل، انجام دادی؛ یعنی به آن عمل خیر عشق داری و مهم این است و إلّا پروردگار عالم از من و تو عملی نمیخواهد.
*پروردگار عالم از ما تکلیف نمیخواهد!!!
توجّه! توجّه! نکتهای را بگویم که بسیار عالی است. سلطانالعارفین، آیتالله ملّا فتحعلی سلطان آبادی بزرگ فرموده بودند: اگر به نیّت در نماز توجّه کنیم، میفهمیم نماز یعنی چه.
ایشان فرموده بودند: وقتی میخواهید نیّت کنید، ولو در ذهن میگویید: قربة الی الله - گرچه به لسان جاری شود بهتر است - مثلاً میگویید: سه رکعت نماز مغرب میخوانم قربة الی الله امّا نمیگویید: سه رکعت نماز مغرب میخوانم برای قبولی آن، حتّی نمیگویید: اینها را میخوانم برای انجام تکلیف الهی، بلکه میگویید: میخوانم برای قربت؛ یعنی میخوانم تا نزدیکی با خدا و قرب الی الله برایم حاصل شود.
پس پروردگار عالم از ما تکلیف نمیخواهد، از ما عملی میخواهد که ما به واسطه آن عمل، مقرّب به او شویم. زمانی هم آن عمل ما را مقرّب به حضرت حقّ میکند که انسان به آن عمل، عشق بورزد. وقتی عشق به خیر داشته باشید، یعنی عمل شما، عمل خیر است.
*عشق به خیر؛ دلالت بر خیر بودن
«من احبّ الخیر» آن کسی که خیر را دوست دارد، «دالّ علی الخیر» دلالت بر این دارد که خودش خیر است. خدا از ما خیر را میخواهد، قصد، قصد قربت است، ما با عشق به این عمل و محبّت به این خیر میخواهیم به قرب برسیم و إلّا کدام عمل است که خدا بخواهد؟! ابداً تکلیفی از ما نمیخواهد.
«إِلَهِی هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ» خدایا! اگر نماز ما خلل و نقصی دارد - که پر از نقص است - مؤاخذه نکن و با قبول کردن آن و آمرزش بر ما رحم و تفضّل کن.
تفضّل و لطف خدا شامل حال بنده میشود. عزیز دلم! خدا فاعل خیر را که در هر کار خیری ورود پیدا کند، دوست دارد. خدا میخواهد ببیند بندگانش چقدر خیر را دوست دارند، همین.
لذا فرمود: کمیّت برای من مهم نیست. پس شما هم کار خیر را کم نشمارید، «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» اگر یک مقدار کمی هم باشد امّا از روی عشق و علاقه و محبّت به عمل خیر باشد، ببین چطور اضافه میکند! پروردگار عالم غوغا میکند و این نکته بسیار مهمّی است.
*تعجّب مؤمنین از کثرت اعمالشان در قیامت!
علّامه محمّدتقی مجلسی (علّامه مجلسی اوّل) یک نکته زیبایی را به فرزند عزیز و دلبندش علّامه آیتالله العظمی محمّدباقر مجلسی (صاحب بحارالأنوار) تبیین میکند، ایشان میفرماید: فرزندم! شبی در عالم مکاشفه دیدم که فردای قیامت است و همه به صف هستند. مذنبین پروندههایشان را که میگیرند از عظمت این گناهان به وحشت میافتند که ما اینقدر گناه نکردیم و مؤمنین از کثرت عمل متعجّبند که ما این همه عمل انجام ندادیم!
در همین حال بودم که ندایی رسید که پروردگار عالم اعمال شما را برای آخرت قرار داد، به مؤمنین خطاب میرسید: عمل شما هیچ بود امّا چون «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى» آخرت خوب و همیشگی است؛ پروردگار عالم، خودش عمل شما را اینگونه قرار داد!
یعنی معلوم است حتّی اعمال مؤمنین، خصّیصین و اولیا هم هیچ است و خدا به اندازه قیامت اعمال را محاسبه میکند. پس خدا دوست دارد فقط عمل ما خیر باشد، همین.
*ثواب کسی که دعوت به خیر می کند
به قدری مهم است که عرض کردم حتّی خود خدا کسی را که فرد دیگری را راهنمایی کند، دوست دارد. پیغمبر اکرم، خاتم رسل(ص) فرمودند: «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله» هر کس مردم را به خوبی و کار خیر، دعوت و راهنمایی کند؛ اجرش مثل آن کسی است که آن کار را انجام میدهد. یعنی پروردگار عالم ثوابش کار خیر آن فرد را برای من و شما که او را دعوت کردیم هم مینویسد.
لذا بشر باید بداند که خدا دوست دارد این اعمال خیر نشر پیدا کند و ولو به دعوت باشد که حالا معلوم نیست آن کسی که انسان دعوتش میکند، فاعل هم بشود یا خیر، اجری مانند آن کسی که این کار را انجام میدهد، به او داده میشود!
اولیا خدا یک تعبیری را دارند، میگویند: اینکه فرمودند امر به معروف؛ یعنی امر به خیر، چون خیر همان معروف است که پروردگارعالم میخواهد و نهی از منکر یعنی نهی از شرّ که وقتی اینطور شد، دنیا گلستان میشود.
*چرا حضرت وقتی دنیا پر از ظلم و جور می شود، می آیند؟!
من این را به جرأت عرض میکنم تا دنیا به سمت خیر و خوبیها نرود، پروردگار عالم آخرین ذخیرهاش را برای ما برملا نمیکند. این مطلب خلاف آن است که بعضی میگویند: باید عالم به سمت شرّ برود و این هم که بیان کردهاند: «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» یعنی اینقدر ظلم و جور میشود که مردم میفهمند باید به سمت خیر بروند و از ظلم و جور بدشان میآید و میفهمند که ظلم و جور بد است؛ آنجاست که ناجی حقیقی را صدا میزنند و آن حضرت میآیند؛ یعنی مردم باید بخواهند و إلّا اگر مردم خوبیها را درک نکنند و عشق به خیر نداشته باشند، همان میشود که در دوران معصومین(ع) دیگر بود. اگر حضرت بیاید و کسی قدر نداند، چه فایده؟! لذا عزیزان! در این مطلب باید کاملاً دقّت کنیم.
*نوشتن ده حسنه، محو ده گناه و رفعت ده درجه، برای مروّج حرف خیر!
وجود مقدّس پیغمبر اکرم خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان فرمودند: «فأمّا خِیَرتُهُ مِن الکلامِ تعلّم للناس» هر کس حرف خوب به دیگران یاد بدهد تا آنها هم این حرف را بزنند، «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ» پروردگار عالم برای او ده حسنه مینویسد، «ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ» و ده گناه را از او برطرف میکند، «و رَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و ده درجه بر او مرحمت میکند.
از بس خدا مردم را دوست دارد و میخواهد کلام خیر به هم یاد دهند، این طور ثواب میدهد، لذا پروردگار عالم برای این موضوع اجر و پاداش میگذارند که مردم را به این سمت تشویق کند و بگویند: ببینید چقدر خیر خوب است و چگونه به شما رفعت درجه میدهد.
*رفعت درجات عند الاولیا یعنی چه؟
حسنات که به صورت ظاهر معلوم است؛ یعنی پروردگار عالم به انسان لطف میکند و میگوید: این ثوابها برای تو. محو کردن گناهان هم که مشخّص است. یک گناه هم که از انسان محو شود، یک گناه است، چه برسد به ده گناه؟! امّا این رفعت درجه یعنی چه؟
ابوالعرفا، آیتالله العظمی ادیب میفرمودند: رفعت درجات یعنی این که پرودگار عالم انسان را از یک حال، به حال دیگری که قبل نداشته میبرد. حالا بعضی مواقع انسان این مطلب را حس میکند که اگر حس کند خوشا به حالش!
لذا این دگرگونی و اینکه مدام دائم میخواهیم از حالی به حال دیگر منتقل شویم، همین است، اینکه عرض کردم بعضی از اولیا خدا هر شب این دعای «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ» را میخواندند، برای همین است که اولیا به دنبال این هستند که مدام تغییر حال پیدا کنند امّا نه این که به بدی، بلکه احسن حال بشوند. آنها توقّف ندارند و مدام در حرکت هستند.
*تغییر حال مداوم مردان الهی در عمر شریفشان
خدا آیتالله آشیخ محمّد تقی بروجردی (استاد علّامه حاج میرزا علیاصغر صفّار هرندی که یکی از اولیا خدا بود) را رحمت کند. قبر شریف ایشان در مسجد شهید هرندی است. این مرد الهی، این ولیّ خدا، این مرد با عظمت به حاج میرزا فرموده بود: اگر مردم متوجّه شوند که هر چه از عمر مردان الهی میگذرد و پا به سن میگذارند و به کبر سن میرسند؛ از حالی به حال دیگر یعنی درجات دیگری میروند؛ دعا میکنند خدا از عمر خودشان بکاهد و بر عمر آنها قرار دهد؛ چون برکات آنها برای کلّ عالم است.
یعنی اگر ما میدانستیم هر چه از عمر شریف آیتالله خوشوقت گذشته، مدام از حالی به حال دیگر رفتهاند و نعمت وجودیشان نه فقط برای تهران و ایران، بلکه برای اسلام بیشتر است؛ دعا میکردیم خدا از عمر ما کاسته و به عمر ایشان بیافزاید. ما نباید اولیایمان را همینطور، مفت از دست بدهیم! اینها اگر فقط نفس هم بکشند، برای ما برکت دارند؛ چون مدام از حالی به حال دیگر یعنی درجه بالاتر میروند.
لذا اولیا که به آن درجات میرسند امّا برای آنهایی که نرسند، فرموده: «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» یعنی اگر امثال من و تو هم نتوانستیم به آن درجات که حالی به حال دیگر است و آن رفعت مقام الهی برسیم، حداقلش این است که اگر دعوت به خیر کنیم و با کلام خیر، حرف خیر را در بین مردم ترویج دهیم؛ ده حسنه برایمان نوشته میشود، ده گناه از ما محو میشود و ده درجه رفعت مقام مییابیم. ببین چقدر خدا خیر را دوست دارد که حتّی برای ترویج حرف خیر، اینطور اثر میگذارد و حال را تغییر میدهد.
پس اولیا خدا و خصّیصین حضرت حقّ این طور میشوند که هر چه بر عمر شریفشان میگذرد، چون مدام حالشان متغیّر میشود، جدّی دیگر عمرشان، شریف است، جدّی دیگر اینها برکت هستند؛ فکر میکنید چنین حالی در جامعه اثر ندارد؟!
بارها مثال زدم همین الآن اگر کسی معطّر بوده و وارد مجلس شود، همه بوی عطرش را میفهمند. اگر خدای ناکرده کسی هم اهل سیگار و دود و ... باشد، تا بیاید، همه بوی سیگار او را متوجّه میشوند. پس این خیر اولیا هم اثر میگذارد.
*نماز و روزه بهانه است!
این قدر خیر، خوب است که پرودگار عالم فرمود: من اینها را کم نمیپندارم، شما هم حقیر تصوّر نکنید «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».
خدا اینطور دوست دارد وإلّا اصلاً مهم نیست که چقدر اعمال انجام میدهیم. اصلاً پروردگار عالم، عمل ما را نمیخواهد. پروردگار عالم فقط و فقط دوست دارد ببیند ما خیرخواه هستیم یا خیر؛ مابقی بهانه است، اعمال بهانه است، نماز بهانه است، روزه بهانه است، همه اینها بهانه است.
گرچه اینها تکلیف است و باید انجام دهیم امّا خدا اینها را نمیخواهد. شما بگویید: پس چرا امر کرده؟! پس چرا اینها تکلیف است؟! بله، تکلیف است امّا اصلاً اینها معنا ندارد؛ یعنی نماز را انجام ندهیم و روزه نگیریم؟! خیر، اینطور نمیگویم. روزه را باید بگیریم، نماز را باید بخوانیم، خمس را باید بدهیم، زکاتمان را باید بدهیم و حجّ باید برویم. امّا خدا اینها را نمیخواهد. شاید ما متوجّه نشویم یعنی چه، آن که این حرفها را میفهمد، آن اولیا هستند. آنها متوجّه میشوند یعنی چه که پروردگار عالم این را نمیخواهد. پروردگار عالم فقط یک چیز خواسته: خیر و خوبی و دوست داشتن این خیر، همین.
خدا گواه است اگر کسی این حال را داشته باشد، پروردگار عالم آن پیمانهاش را پر میکند. یک موقعی نکاتی از اولیا تبیین میشود که بسیار عجیب است! یک مرتبه در مباحث قبل عرض کردم، دیگر گذرا رد شوم که آیتالله العظمی ادیب به مرحوم حاج حلوایی بیان کردند: تو را در آن دنیا دیدم که یک عمامه زیبا بر سر داری و یک وضع خاصّ و یک حالت روحانی داشتی؛ یعنی در حالی که او یک مکلّا و بازاری بود، عالِم محشور شده بود!
*چرا زمان ظهور قابل تعیین نیست؟
لذا پروردگار عالم از من و تو عمل نخواسته؛ از ما خیر خواسته است. این روایتی که خواندم، جدّاً تکان دهنده است که میفرماید: کار خیر را انجام بده و حقیر نشمار «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» این غوغاست! این محشر است! اینکه بیان میکند حتّی اگر حرف خیر را نشر بدهید، شما را به جایی میبرد که «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و آن درجاتی که معنی کردیم یعنی چه، غوغاست! محشر است!
لذا عزیز دلم! باید این طور بشویم. من حسب همین فرمایشات بزرگان عرض میکنم که حتّی اگر این حال در جامعه به وجود بیاید؛ ظهور به وجود میآید.
اصلاً یک علّت اینکه کسی نمیتواند وقت ظهور را تعیین کند، شاید همین باشد که معلوم نیست که چه زمانی انسان فقط اهل خیر بشود و خیر را دوست داشته باشد - چون همینطور که روایات را خواندیم، آن کسی که خیر را دوست دارد و امر به خیر میکند، مثل انجام دهنده آن است - معلوم است وقتی به خیر علاقهمند شدی، خیر مطلق و آقای خوبیها میآید. امّا تا حال ما، حالِ شرّ باشد، از ظهور خبری نیست.
*چرا آقا با دیدن اعمال محبّینشان، منقلب شده و اشک میریزند؟
یک دلیل اشک آقا برای اعمال ما این است که آقا جان میخواهد ما اهل خیر باشیم، لذا وقتی ما را در شرّ میبیند، منقلب میشود! به خصوص در مورد کسی که خودش را متصّل میداند و میگوید: من محبّ آقا هستم و یابن الحسن میگوید، عشق به آقا دارد و علاقهمند به ایشان است. خوب معلوم است وقتی آقا ببینند چنین کسی در شرّ قرار گرفته، چرا اشکشان جاری نشود؟!
لذا آن چیزی که آقا را هم خوشحال میکند، همین دوست داشتن خیر و دعوت به خیر است و إلّا شما فکر میکنید آقا نشستند و یک ترازویی در کنارشان است تا ببینند اعمال محبین و شیعیانشان چقدر است؟! مثلاً این پنجاه رکعت نماز خوانده، او این قدر نمازهای مستحبی خوانده و آن یکی اینطور کرده و ...؟! نه، اینها فقط نشانههای خوبی است و إلّا اصل خوبی چیز دیگری است، حبّ خوبی چیز دیگری است.
ین که خیر مردم را بخواهی، مهم است. لذا فرمودند: بالاترین توبه این است که خیر مردم را بخواهید. حالا اگر عملت هم کم است، برای مردم خیر بخواه. به خصوص عرض کردم الآن دیگر آخر سال است، واقعاً ببینید چه کسانی نیاز دارند، آبرومندانه دستشان را بگیرید، این را خدا میپسندد و میخواهد. این را حجّت(عج) امضا میکند و میخواهد و إلّا بنشینم مدام نماز بخوانیم و عبادت کنیم امّا از آن طرف نستجیربالله، نعوذبالله شرّ به پا کنیم، چه فایدهای دارد؟!! اینها خیلی مهم است! عزیز دلم! باید خیلی دقّت کنیم. این روایاتی که عرض کردم، انصافاً تکاندهنده است که فرمودند: اجر آن کسی که به کار خوب راهنمایی میکند، مثل آن کسی است که این کار را انجام میدهد «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله». لذا در این اعمال دقّت کنیم.
*طاعت خدا، خیر و معصیت، شرّ است
وجود مقدّس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(ع) فرمودند: «فَإِنَّکُمْ بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سُبُلَ الطَّاعَة»، «و إن الطّاعة اللّه خیر و إن المعصیة شر افعلوا بالخیر و انتم اهل الخیر». ببینید در برابر دیدگان شما کسی هست که معصیت میکند، خدا این معصیت را برای شما حرام کرد و راههای طاعت را برای شما هموار ساخت. این طاعت، خیر است و معصیت، شر است و خدا برای شما خیر را قرار داده و شما را اهل خیر قرار میدهد.
لذا شرّ، معصیت است و خیر، طاعت است. پس اگر طاعت کنید، خیر خداست و اگر معصیت کنید، شر است. همانطور که اگر شر انجام بدهید، معصیت است. پس ذو وجهین است.
*خیر مطلق از محبّینش چه می خواهد؟
این روایات غوغاست. یک موقعی میخواهد که انسان اینها را بشکافد و مطالبی را که اولیا خدا، خصّیصین، عرفای عظیمالشّأن، عاملین به حقیقی خیر بیان کردند؛ تبیین کند، خیر مطلق، آقاجان است. اگر آقاجان را بخوانیم، معلوم است خوبی است و اگر مردم را به آقاجان دعوت کنیم، دعوت به خیر است.
آقاجان من و شما را میبیند. به خصوص که ما در این ماه آخر سال یک تلاطمهایی داریم و هر کس برای زندگی خودش و خانوادهاش تلاشهایی میکند امّا آقا نگاه میکند ببیند ما خودخواهیم یا خیر، دیگران را هم مدّنظر میگیریم.
یکی از نشانههای شرّ، خودخواهی است و یکی از نشانههای خیر، یاری کردن دیگران و دست آنها را گرفتن است. مواظب باشیم نکند به قول مرحوم ابوی مانند بعضی باشیم که وقتی در سجده میروند، به جای این که بگویند: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ»، میگویند: «سبحان ربی الاعلی و به من ده»، یعنی همه چیز را برای خودمان بخواهیم.
آقا دارد ما را نگاه میکند، عین الله الناظره است. موقعی آقا از ما خشنود است که دیگران را یاری کنیم. این شوخی نیست. خدا گواه است چنان عنایت میکند و برکات معنوی برایمان دارد که غوغاست، ضمن اینکه برکات مادی هم دارد.
اصلاً وقتی کسی توجّه به دیگران میکند، آقا خوشش میآید. قصد کن که به حال دیگران توجه داشته باشی، قصد کن که ببینی همسایهات چه وضعی دارد و آبرومندانه نیازش را برطرف کن و ...، بعد ببین خدا چه کار میکند و لطفش چطور شامل حالت میشود.
در بحث خیر، برای پدر و مادرت چه کار کردی؟ چطور نسبت به حال پدر و مادر دقیق هستی؟ من راجع به پدر و مادر صحبت کردم، تا جایی که وقتی عزیزان بیان کردند: دیگر بس است، این طور ما هلاک میشویم؛ ترک کردیم. امّا شما هم به دیگران توصیه کنید که آرام و با متانت، با پدر و مادرشان برخورد کنند. اگر یک موقع آنها را خانه سالمندان گذاشتند، حدّاقل این چند روز آخر سال آنها را به خانه بیاورند. این خیر است.
آنچه آقا، امام زمان از ما میخواهد، این است. نمازهای مستحبّی زیاد نمیخواهد، روزه مستحبّی مداوم نمیخواهد. دست همسایه، فامیل، پدر و مادر را گرفتن، مهم است. آنهایی که پدر و مادرشان در قید حیات است، اوّل تماس گرفتید و محضرشان رفتید تا ببینید آنها چه چیزی نیاز دارند تا آبرومندانه ببرید یا این که فقط به فکر خودتان هستید؟ آقا این را از ما میخواهند.
*جانم! ای محبّ مذنب! آمدی؟
خدا خیر را خیلی دوست دارد. حجت(عج) خیر را خیلی دوست دارد و دعوت به خیر میکند. پس مراقبه داشته باشید.
نام آقا هم، نام خوبیهاست. همیشه یاد کنیم و اسم ایشان را به زبان بیاوریم. همانطور که عرض کردم با آقا حرف بزنیم. وقتی با آقا باشیم، چنان به خیر دعوتمان میکند که تا اسمش را بیاوریم، حالمان تغییر میکند. شبها یاد آقا کنیم، هر شب، با ایشان صحبت کنیم، تغییر حالت به ما میدهد، ما را دعوت به خیر میکند، ما را از این حال به حال دیگر میبرد.
خدا گواه است وقتی پروردگار عالم مذنبین را با نام آقاجانمان، امام زمان آشنا کرد، ذنوبشان را صاف کرد و حالشان را تغییر داد، طوری که دیگر حال خوبی داشتند.
*ای محبّین! چقدر با آقاجان حرف میزنید؟ آقا! امام زمان! یابن الحسن!
چقدر آقا دوست دارد ما با ایشان حرف بزنیم. عرض کردم هر شب صحبت کنید. آیا به این مطلب موفّق هستید یا خیر؟ موقعی که میخواهی بخوابی، برقها را خاموش کردی، به تعبیر مسواکت را زدی، چند دقیقهای با آقا حرف بزن، ببین چه حالی پیدا میکنی، امتحان کن.
وقتی با آقا حرف زدی، تغییر را حس میکنی. وقتی با آقا حرف زدی، اوائلش که انسان نمیفهمد امّا بعدها تازه انسان میگوید: عجب کریمی که به من اجازه داده با او حرف بزنم. من و این همه گناه و او این و همه لطف! خیلی مهم است. تازه انسان یادش میافتد: عجب! من غرقِ گناه کجا، آقاجان کجا؟! این لطف بیکران را چطور جواب بدهم؟! گناهانم که هیچ، خودم را بیچاره کردهام، این لطف بیکران را چگونه جواب بدهم؟!
یابن الحسن! آقاجان! باورم نمیشود اجازه بدهی اسمت را به زبان جاری کنم، آخر من گنهکارم. در شعر میگویند:
هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنـوز نام تـو بردن مـــرا نـــمیشاید
آخر من گنهکار، چگونه اسم شما را بیاورم؟! امّا این چه لطفی است که شما کردید؟ آن هم تا بگویم: یابن الحسن، بندهای دلم بلرزد، بندهای وجودم بلرزد، بندهای قلبم بلرزد. چگونه دیگر این لطف را جواب بدهم؟! شرمندهام، شرمنده، شرمندگی را چگونه جواب بدهم؟!
چقدر تو خوبی، باورم نمیشود. هرکه دیگر بود، من قلبش را شکانده بودم، اشکش را جاری کرده بودم، تا من را میدید، رو برمیگرداند. آهی میکشید و نفرین میکرد امّا تا گفتم: یابن الحسن! بلافاصله گفتی: جانم! آمدی.
خدا گواه است، همینطور است. این آقا اینقدر کریم است. اصلاً فرق میکند، اصلاً قابل تصوّر ما نیست. با این همه گناه تا میگوییم: یابن الحسن! سریع رو را برمیگرداند، میگوید: جانم! آمدی؟ ای محبّ مذنب، آمدی؟
شب حرف میزنی، اینطور بگو، بگو: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه». آقاجان! من گنهکار هم آمدم. با همه بدیهایم آمدم. آقا! تا کی بشود این گوشم از این همه گناه پاک شود و تا میگویم: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»، جواب سلام شما را بشنوم که میفرمایی: «علیک السلام یا محبّی و یا شیعتی». ای خدا! إنشاءالله اینطور بشود.
آقاجان! یک درخواست از شما دارم. این همه به خیر و خوبی سفارش کردی و به من فرمودی راجع به خیر و خوبی حرف زده شود. آقا! میشود من را وارد به خیر و خوبی کنی؟ آقاجان! به جان مادرت من خودم نمیتوانم. رها شوم، بیچارهام. کما این که بیچاره بودم و هستم. خدا گواه است، یک لحظه یک نگاه عمیق به من کن من حالم تغییر کند. یک لحظه اینطور شود، غوغا میشود.
آقاجان! یک بار بیا دست من را بگیر، آن دست مطهّر به بدن من بخورد، غوغا میشود، آقا! من گرفتارم. آقا! میدانی دوستت دارم، در این شکّی نیست امّا آقا کنترل خودم را ندارم. این را هم اقرار میکنم. تو باید دستم را بگیری، تو باید یک نگاه عمیق به من بکنی، قربانت بروم! تو بخواه. تو برای من یک دعا کن این نفس دون حرکت نکند.
آقا! التماست میکنم. چه کنم آقا؟! آقا! من راهی بلد نیستم، آقا! نمیدانم چه کنم، آقا! به خودت قسم من مضطرّم، مضطرّ حقیقی منم. «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»، آقا! میشود عنایت کنی؟ گرفتارم، بیچارهام، عنایت کن.
آقاجان! نمیدانم چه بگویم، این ایّام هم که برای شما ایّام خاص است. آه! آقاجان! به دیدن مادر که میروی، سلام ما را هم برسان. اباصالح! آقاجان!هر کجا هستی، التماس دعا.
آقاجان! این روزها میگویند: مادر در بستر افتاده. این روزها میگویند: دیگر نمیتواند موهای زینبین را شانه کند، چون دیگر دست بالا نمیآید، ضربه عجیب بوده است. آخر مابین در و دیوار هم، پهلویشان شکسته، گل هم که طاقت ندارد، بین در و دیوار چه گذشت؟ آقاجان! چه گذشت بین این در و دیوار که علّامه امینی میگوید: یک صدا هم زد و گفت: مهدی جان! کجایی؟، آقا! به این مادر پهلو شکستهات، امشب یک نگاهی به ما کن.
نویسنده پست: امسا
همه ما تجریش و خیابان دربند را به پنجشنبهشبها و چای و کباب میشناسیم. کمتر کسی هست که در طول زندگیاش در شهر بیدر و پیکر تهران، دل از این دود و دم و ترافیک نبریده و راهی دربند نشده باشد. اما اینها تمام دربند و کوچههای باصفای آن نیست.
دوشنبهشبها صفای دیگری به آب و هوای بالای شهر اضافه میشود. دیگر بحث کورس گذاشتن ماشینها نیست و اصلا پای چشم و همچشمی هم به میان نمیآید. خیابان شهید زمانی بعد از پیچ اول خیابان دربند منتظر قدمهای پیرمرد باصفایی است که اطرافیان آقا صدایش میکنند. عینک رنگ و رو رفته کائوچوییاش به این نقطه شهر نمیآید. او آیتالله محمد ضیاءآبادی از شاگردان برجسته امام(ره) و آیتالله بروجردی است. آرامآرام وارد مسجد میشود. آدمهای مشتاق از هر گوشه شهر اینجا جمع شدهاند تا دلهایشان را با صحبتهای حاجآقا جلا بدهند.
* ایستگاه سعادت؛ چند قدم پایینتر
ماهنامه «آیه» دوره جدید شماره 11 مینویسد: صدای مناجاتخوان فضای بعد از نماز را نرمتر میکند. تا حاجآقا پشت به کتابخانه سفیدرنگ مسجد روی صندلی کوچکش بنشیند، مدعوین هم با یک چای پذیرایی شدهاند. کسانی که اینجا آمدهاند دعوت نشدهاند. انگار جلسه عمومی است. اما کار آسانی نیست که چشم از رستورانهای پرزرق و برق بالای شهر بپوشانی و به جای چای و قلیان چایخانههای منطقه دربند، تنها چای مسجد علی بن حسین(ع) را انتخاب کنی تا دلت رنگ و بوی دیگری بگیرد.
صحبتهای حاجآقا شروع که میشود تازه میفهمی این آمدنها آنچنان که همه فکر میکنند دست خود آدم نیست. اتفاقا حاجآقا بحث حرکت روح را پیش کشیده است؛ «هدف از برگزاری این جلسات چیست؟ آیا فقط برای ثواب بردن است؟ اصلا ثواب یعنی چه؟ ثواب آخرت در اصل همان تجلی و نمود ملکات فاضله روح انسان در دنیاست. در روح ملکاتی معنوی پیدا میشود که تکتک آنها در آخرت نمود و بروز بیرونی پیدا میکنند و به بهشت حورالعین تبدیل میشوند یا ملکات رذیله به عقاب و عذاب بدل میشوند. باید روحتان را حرکت دهید که به قم و مشهد برود نه جسمتان را. اگر تنها جسمتان برود باز همان آش و همان کاسه است. با حرکت جسم به مکه و مشهد و قم و دعا خواندن جسمی ثوابی حاصل نمیشود. باید روح را به حرکت واداشت. روح باید به مکه و مجالس اهل بیت(علیهمالسلام) برود. برای حرکت روح باید اول ائمه را شناخت و بعد نسبت به آن بزرگواران محبت پیدا کرد. با محبت است که محب به سمت محبوب کشیده میشود. اگر محب به رنگ محبوب در نیامد، دروغ است و آنچه هم میگوید از روی احساسات است. به همین دلیل است که امروز شیعیان کم هستند و محبان فراوان».
* قلق همه دستشان است
دور تا دور مجلس را افراد مسن و جوانان پرکردهاند. با توجه به دوری مسیر، باز هم مسجد بزرگ علی بن حسین(ع) دربند مملو از عاشقان معارف اهل بیت(علیهمالسلام) است. آیتالله ضیاءآبادی از همدورهایهای آیتالله مجتهدی تهرانی بوده و همان تاثیر کلام و شیرینی بیان ایشان را هم در او میتوان سراغ گرفت. حاجآقا با چشمان مهربان برخی اوقات نگاه بانفوذی را نثار وجود جوانان میکند و در میانه بحث به ریشسفیدان مجلس لبخند میزند. کودکانی هم در گوشه و کنار مسجد دیده میشوند. ایشان اصلا قلق کار همه دستشان است. بحث امام زمان(عج) و مادرشان فاطمه زهرا(س) مطرح است. حاجآقا فضایل خانم را میشمارد و در فواصل صحبتهایش به امام زمان(عج) هم اشاره میکند. آیتالله ضیاءآبادی در باب مادری این بانوی مکرم اسلام توضیح میدهد؛ «حضرت، مادر روحی تمام ائمه هستند. نه تنها تمام ائمه بلکه هر کسی که در طول تاریخ به مقام نبوت رسیده، قبل از آن به محور محبت حضرت زهرا(س) وصل شده. زیرا ایشان کبری هستند. تمامی امتهای پیشین حول محور محبت حضرت میچرخند. این بانوی بزرگوار مادر نبوت و مادر امامتند و انوار ائمه از ایشان گرفته شده. دقت کنید حضرت، مادر جسمی تمامی ائمه نیستند. مادر جسمی حضرت مهدی(عج) نرجس خاتون است ولی او نمیتواند مادر امامت امام زمان(عج) هم باشد. مادر روحی حضرت مهدی(عج) حضرت فاطمه(س) است. مقام حضرت زهرا ورای اندیشه است. ایشان پشت پرده نبوت هستند. تا کسی به مقام نبوت نرسیده باشد نمیتواند حضرت فاطمه(س) را بشناسد. شخصیت ایشان بسیار بزرگ است و متاسفانه ما آن را درک نمیکنیم و نمیفهمیم».
* نفس پیر عارف، جانها را سیراب میکند
حاجآقا روی صندلیاش درنگی میکند. بحث جدیتر از قبل شده. گویا میخواهد خبری را به سمع حضار برساند. جوانان با نگاهی پر از عشق به حاجآقا چشم دوختهاند و منتظرند تا بحث از سر گرفته شود. حاجآقا سر را بالا میگیرد و میگوید: «حضرت فاطمه(س) جایگاه بسیار والایی نزد پروردگار دارند. ایشان بیتالذکر و مادر قرآن هستند. وقتی خدا میخواست نورش را از آسمان به زمین منتقل کند، پیامبر(ص) را به معراج برد. پیامبر(ص) به میهمانی خدا میروند و پروردگار سیبی را به ایشان میدهد. حضرت از آن سیب میل میفرمایند. از شکافتن آن سیب نوری در زمین و آسمان پخش میشود که در آسمانها به تجلی آن نور «منصوره» گفته میشود و در زمین «فاطمه» نام گرفته».
همه سراپا گوش شدهاند. حاجآقا آنچنان که باید آسان صحبت نمیکند. به همین دلیل است که با لحن شیرین قزوینیاش مطلب را تکهتکه میکند و توضیح مبسوطی میدهد تا اینکه احساس کند از جوان گرفته تا پیر نسبت به سطح سواد خودش مطلب را درک کرده.
حاجآقا با لحنی مهربانانهتر ادامه میدهد: «پیامبر(ص) به زمین برمیگردند. به ایشان فرمان میدهند تا 40 روز از خانه و حضرت خدیجه(س) دور باشد و تنها به سر ببرد. پیامبر(ص) هم در غار حرا اعتکاف میکنند. روز چهلم میکائیل و جبرئیل با یک طبق غذای بهشتی خدمت رسولالله(ص) میرسند. حضرت از آن میل میکنند و کمکم شرایط مهیا میشود تا ایشان سراغ خانه و حضرت خدیجه(س) بروند. بعد از این مرحله وقت آن است که نطفه حضرت زهرا(س) به طور کامل بسته شود». حاجآقا طوری حرف میزند که انگار این داستان را بارها شنیدهایم چراکه مطلب طعم دیگری به خود گرفته.
* توسل؛ نقطه پایان نشست
حال و هوای جلسه نشان میدهد که انتهای وصل به معارف اسلامی جلسه دوشنبهشب فرا رسیده. حاجآقا تجلی دوم حضرت زهرا(س) را به آرامی توضیح میدهد و میگوید: «مرحله دوم با آمدن پیامبر(ص) روی زمین صورت گرفت. ایشان وقتی به دنیا آمدند، نوری به تمام عالم ساطع شد و عالم از این نور روشن شد. انشاءالله این نور به دست فرزند خلفشان امام زمان(عج) دوباره فراگیر شود. البته حضرت فاطمه(س) آنچنان حجابی در این دنیا داشتند که همه نتوانستند ایشان را بشناسند. ایشان در آخرت هم حجاب خاصی دارند که ما از درک آن عاجز خواهیم بود».
مطالب آخر پیشدرآمد دعای توسل است. آیتالله ضیاءآبادی یکپارچه التماس و خواهش میشود و توسل عجیبی به امام زمان(عج) و مادرشان میکند و تمامی حضار یکپارچه با صدای او آمین میگویند.
* چگونه به مجلس آیتالله ضیاءآبادی برویم؟
آیتالله ضیاءآبادی هر شب در مسجد علی بن حسین(ع) دربند برای اقامه نماز مغرب و عشاء حضور دارد و معمولا نیمساعتی صحبت میکند اما جلسات دوشنبهشب او حاوی درس اخلاق بعد از نماز مغرب و عشاء است. نشانی مسجد علی بن حسین(ع) میدان قدس، خیابان دربند، خیابان شهید زمانی، کوچه شهید شفیعی است.
بهترین راه ممکن برای حضور در جلسات ایشان، استفاده از خط اتوبوس راهآهن ـ تجریش است. با این خط اتوبوس میتوانید تا امامزاده صالح(ع) بروید و از آنجا با یک کورس تاکسی خودتان را به خیابان شهید زمانی برسانید. البته خطوط اتوبوس دربند از مقابل امامزاده صالح(ع) حرکت میکنند و تمام آنها در ایستگاه خیابان شهید زمانی توقف دارند.
راه دوم برای رسیدن به این جلسه، استفاده از خط یک متروست. این خط شما را به تجریش میرساند و از آنجا با تاکسی و اتوبوس میتوانید به مجلس حاجآقا ضیاءآبادی بروید.
* اطلاعرسانی درباره جلسات
جلسات حاجآقا ضیاءآبادی معمولا ظهر جمعه از شبکه 3 پخش میشود. رادیو معارف جلسات این استاد اخلاق را در فواصل معین بهصورت هفتگی در برنامههای خود گنجانده. از طرفی سایت اینترنتی «سفیر هدایت» هم فایل صوتی تمام جلسات ایشان را با لینک دانلود برای علاقهمندان قرار داده. برای اطلاع دقیق زمان جلسات مناسبتی میتوانید به آدرس www.safirehedayat.com سر بزنید.
نویسنده پست: امسا
آنچه پیشرو دارید سلسله مباحث اخلاقی مرحوم آیتالله عبدالکریم حقشناس
است که با موضوع «ارزش و جایگاه نماز» در مسجد امینالدوله ایراد شده است:
*فضیلت علم و علم آموزی
نبی اکرم(ص) میفرماید: «اغد عالماً او متعلّماً او مستمعاً او محبّاً
لهم» چند تا شد؟ یا عالم باش، یا متعلم، یا مستمع، یا دوستدار آنها، «ولا
تکن الخامس فتهلک»؛ یا باید دانشمند باشی، راه را بدانی برادر من! یا معلم
باشی، یا محبّ اهل علم؛ مثل شما، که دو سه حیثیت اینها در شما جمع است؛ هم
متعلم هستید و هم مستمع، یعنی دارید روایات را میشنوید و علوم اهل بیت را
تعلیم میگیرید و هم اهل علم را دوست دارید.
خوب، شاید بعضی از آقایان اهل علم، روی مصالحی که در نظر است، این روایت
را نخوانند، ولی پروردگار عزیز بنایش به آمرزش است، حالا در قیامت سئوال
میکنند که آیا تو عالم بودی؟ نه! متعلم چطور؟ نه! مستمع چطور؟ نه! دوستدار
اهل علم چطور؟ نه! در یک سفرهای با عالم هم خوراک بودهای؟ نه! همهاش نه نه! منفی! ولیکن اسمت - در صورتی که جمشید خان نباشد ها! - به عالمی میخورد؟ بله؛ اسم من مثلاً عبدالله است؛ حسن، تقی، خیلی خوب! ببریدش بهشت. رحمت واسعه الهی تا این حد است؛
*دلیل جالب بر حقانیت اسلام
خدا رحمت کند آن خانم اصفهانی که یک ورقه اجتهادش از نجف بود، یکی هم از
حضرت آیتالله آقا سیدعلی نجفآبادی - آن خانم، مجتهده بود؛ اما شماها هنوز
اول راهید! «ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم»، ایشان قم آمد، از ایشان
پرسیدند: دلیل بر حقانیت اسلام چیست؟ ایشان به نقل از استادشان حضرت
آیتالله آقا سیدعلی نجفآبادی رحمةالله فرمود: دلیل
بر حقانیت اسلام این است که همه ما کلنگ داریم و به سهم خودمان گوشهای
از بنای اسلام را خراب میکنیم - همان بنایی که باید آقایان اهل علم نگاه
بدارند - اما هنوز این بنا پا بر جا و محکم است؛ از لندن که برای
حفظ اسلام نمیآیند، داداش جان! آنها همینالساعه برنامه درست کردهاند و
سمینار گرفتهاند که چه نقشههایی را اجرا کنند برای اینکه تأثیر اسلام را
خنثی کنند.
این را نقل کردند و من خیلی شادمان شدم؛ البته بنده رادیوهای آنها را
گوش نمیدهم، اما بعضی اوقات پروردگار حق را بر اساس دشمنان دین القا
میکند و حجت هم بر آنها تمام میشود، کسی که نژادش انگلیسی است، یک چنین
حرف حقی بود، خوب! بر خودش دیگر حجت است، نقل کردند او گفته: با اینکه تمام
جراید، تمام رسانهها و تمام تبلیغات دنیا بر علیه جمهوری اسلامی اقدام
کردهاند؛ اما یک نفر که حضرت آیتاللهالعظمی خمینی باشد یک نفره ثابت کرد
در دنیا که اسلام زنده است. در مقابل همه این تبلیغات که حقکشی میکنند،
یک نفر در دنیا ثابت کرد که اسلام هنوز نمرده و زنده است، خوب فضل چیزی است
که خصم شهادت بر آن بدهد، چرا انسان بیانصافی بکند؟
همه کلنگ داریم، ولیکن این بنای اسلام روی حقانیت خودش سر پا مانده! خیلی
مهم است، عجیب جوابی ایشان داد، مثلاً من حالا اسلام را یاری میکنم! چه
یاری؟ چه یاری داداش جان؟ هفتهای دو شب صحبت کردن که باری را بار نمیکند!
حالا شما تصور میکنید هفتهای دو شب آمدیم، بار از روی دوش ما برداشته
شد؟
صبح کن در حالیکه: عالم یا متعلم یا مستمع باشی که الحمدالله دو سه تا
حیثیت در شما جمع است؛ هم متعلمید و هم مستمع، یعنی هم گوش میدهید، هم یاد
میگیرید بابا جان من! «أو محبّاً لهم ولاتکن الخامس فتهلک» یا دوستدار،
اگر پنجمی باشی هلاک شدی.
*اهمیت بیان معارف و احادیث
شخصی عرض کرد: یا رسولالله! یک نفر نماز میخواند و مثلاً عبا را سر
میکشد میرود و یک نفر دیگر وقتی که نمازش تمام میشود مینشیند و برای ما
مسئله میگوید و حدیث میخواند و موعظه میکند.
حضرت(ص) فرمود: نسبت دومی به اولی مثل نسبت ما به شما است، ببین داداش!
این شغل، شغل انبیاست، شهید رحمةالله در آدابالمتعلمین میفرماید: آن
عالم عاملی که اسلام را در میان مردم پیاده میکند، آن شخص نسبت به مقام
نبیین یک درجه فاصله دارد؛ اینقدر درجهاش بالاست بابا جان من! در قیامت،
اول انبیا شفاعت میکنند، بعد علما، بعد شهدا؛ این هم برای توجه دادن به
موقعیت شما.
آیتالله آقا شیخ عیسی رضواناللهعلیه که منبر میرفتند، یک ساعت مسئله و
احکام، یک ساعت اخلاق، یک ساعت توحید میفرمودند؛ ولی ما در عوض هر یک
ساعت، هفت هشت دقیقه از شما اجازه برای صحبت گرفتیم! ببینید چقدر ذوقیات
فرق کرده است.
*ارزش نماز و ذکر الهی
خوب! «وَاَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ
وَالمُنکَرِ وَلَذِکرُاللهِ اَکْبَرُ» اگر چه این آیه را مفسرین معنا
کردهاند؛ اما بعضی از تفسیرهایشان رضایتبخش نیست، حضرات صوفیه خذلهمالله
میگویند: مثلاً اگر ما دور هم بنشینیم و ذکر یا هو یا علی بگوییم، این
ذکر افضل از نماز است! خود خدا فرموده نماز از فحشا و منکر نهی میکند،
ولذکرالله أکبر، اما تفسیر درست این است که یکی از اثرات نماز این است که
شما را از فحشا و منکر باز میدارد؛ اثر دیگر نماز که بزرگتر است چیست؟
این است که شما را به یاد خدا
میاندازد، آخر، هر بخش نماز، شما را به یاد خدا میآورد؛ قرائت حمد و
سوره، رکوع، سجود، اذکار و ادعیه این همان خاصیت است؛ یعنی علاوه بر اینکه
جنبه رفع مانع (= دور شدن از فحشا و منکر) دارد، ایجاد مقتضی (= یاد خدا)
به نحو احسن میکند؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا
اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا» خب ببینید آقا آن وقت در اینجا میفرماید: «مَن
اَحَبَّ اَن یَعلَمَ اَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل؟ فَلیَنظُرُ: هَل
مَنِعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ؟ فَبِقَدرِ ما مَنَعَتهُ
قُبَلَت مِنهُ» ببیند چقدر نمازش نهی از فحشا و منکر میکند؟
*نماز میزان انسان است
این حدیث هم برای آنهایی است که درست وارد نماز میشوند که حضرت
فرمودند: «الصلوة میزان»، میزان زحمات شما را در نماز ارائه میکنند، امام
صادق است که میفرماید: یکی یک رکعت نماز را با حضور قلب میخواند در رکعت
دوم ذهن و قلبش شلوغ میشود، این به قدر یک رکعت زحمت کشیده است، یکی دو
رکعت، یکی سه رکعت و یکی چهار رکعت و بعضیها هم هستند که نمازشان هیچ توجه
ندارند و روایات دارد که این چنین نمازی مانند خرقه و کهنه در هم پیچیده
میشود و به روی صاحبش زده میشود، خدا نکند که ما جز آنها نباشیم، لااقل
از کسانی باشیم که إنشاءالله یک رکعت لااقل نمازمان با توجه باشد.
به پیغمبر(ص) از جوانی او گفتند: آقا یا رسولالله این جوان گناهکار است و
خیلی کارها میکند، ولی در عین حال، نمازش را هم میخواند، قشنگ هم
میخواند! حضرت فرمود: «دعه إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ یَوْماً»، یک روز
نماز بالاخره زورش میرسد و او را از این گناه باز میدارد، طولی نکشید که
به محضر پیامبر(ص) عرض کردند: آنچه فرمودید، اتفاق افتاد و این شخص جز عباد
و زهاد شد؛ همین که گرفتار خطا بود، همین که گناه میکرد، همین که فلان
کار را میکرد، توبه کرد و از عباد و زهاد شد.
*نماز ستون دین است
باز یکی دیگر بخوانم: «الله الله فیالصلاة فانها عمود دینکم»، نماز ستون
دین است، اگر عمود و ستون خیمه بشکند، پایین میآید و اعمال دیگر نتیجه
ندارد، نماز: اول «ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ» است، اولین چیزی است که از
اعمال بنده محاسبه میشود؛ «فان قُبِلَت قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ واذا
رُدَّت رُدَّ علیه سائر عَمَلِهِ»، اگر قبول شود، سایر اعمالش نیز قبول
میشود و اگر رد شود، سایر اعمال رد میشود، اول که نکیرین بیایند داداش
جان! ابتدا که ملائکه میآیند میگویند بررسی کنید نمازشان چطور است؟
این بود که امام رضا(ع) فرمودند: بعد از شناخت پروردگار عزیز جلّ و عزّ
عملی بالاتر از این نماز نمیشناسم، حالا هی نمازت را از اول وقت عقب
بینداز؛ وقتی هم که میآیی قرائتت را میخوانی، بعد از چهل سال: الحمدالله
قرائت میکنی!
نماز صحیح به دردت میخورد!
همین نماز آن دزد را نجاتش داد؛ همین نماز او را جز عباد و زهاد کرد و بعد
به مناسبت «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ» در مجمع البیان از
رسولالله(ص) نقل میفرماید: «لا صلوة لمن لم یطع الصلاة و طاعه الصلاة أن ینتهی عن الفحشاء و المنکر»، اگر غیبت بکنید، عمل بد بکنید، نظر به نامحرم بکنید، شما اطاعت از نماز نکردهاید، «لا صلاة»
یعنی نمازش نماز نیست؛ اطاعت خود نماز آن است که نهی آن را که از فحشا و
منکر است به کار ببندید. پروردگار میداند که شما نماز و ذکر او را چطور در
خارج به جا میآورید و إنشاءالله همه شما را بر وفق کردار و عمل خودتان پاداش خواهد داد، خوب!
آب ار چه همه زلال خیزد/ از خوردن پرملال خیزد
هر چقدر که من و شما تشنه باشیم و آب گوارا باشد، اما باید به اندازه
بخوریم، درباره موقعیت خودمان هم عرض کردم که باید یا معلم باشیم یا متعلم
باشیم یا مستمع باشیم یا محب اهل علم باشیم؛ پنجمی نباشیم که در هلاکت واقع
بشویم. این موقعیت خودمان را هم دانستیم؛ نماز را هم فهمیدیم، آن آیه را
هم توجه کردیم.
نویسنده پست: امسا
نویسنده پست: امسا





